آنچه من جمع كردهام به شرح زير است: بعضي از اين پارامترها كاملا علمي و مشخص است و بعضي سابژكتيو و دروني است. يعني اينكه درك آن منوط به استدلال نيست، بلكه منوط به اين است كه فرد آن را حس كند. مثلا آن ايمان قوي در مداح هست يا نه؟ البته ايمان آنقدر نسبي و متكثر است كه نميشود به آن استناد كرد، زيرا هر كس تعبير و تفسير شخصي خودش را دارد.
تشخيص اين امر به عهده خود فرد است. اما به هر صورت يكي از پارامترهاي اصلي در تاريخ تا همين چند دهه قبل، داشتن ايمان قوي و فوقالعاده بوده است. يعني هر كسي كه به شعر يا موسيقي و يا حتي فنون صحنهاي ميپرداخت، نميتوانست مداح بشود. اين اولين شرط بوده است.
دوم اطلاع كافي از تاريخ اسلام است. مداحان گذشته بخصوص آنهايي را كه خودم ديدهام و تا اواخر دهه شصت زنده بودند و مداحان مطرح 1310 شمسي تا 1330 الي 1340 بودند، اغلب با عالمان و فقهاي هم عصر خودشان مراوده داشتهاند. اين عواميگري كه اكنون ديده ميشود، در آنها مشاهده نميشد. بسياري از آنها قصاب و بقال و نانوا بودند و عدهاي از آنها در ميدان بار مشغول به كار بودند. با اينكه سوادشان سواد مكتوب نبوده، اما حافظههايي خيلي خوبي داشتند.
نسل قبل بيشتر از ما با شعر معاشرت داشت تا ما. و خيلي از اينها سي يا چهل هزار بيت شعر مناسب از حفظ داشتند و مسابقه ميگذاشتند به صورتي كه چند روز با هم باشند و همه اتفاقاتي كه برايشان پيش ميآيد را از خوردن و پوشيدن و گشتن و دعوا و... دائما به شعر بگويند و كسي شعر كم نميآورد، در حالي كه اكنون بهترين خواننده مجلسي يا مداحان يا مداحانمان به زحمت ذخيره شعريشان به 100 بيت ميرسد.
اين اطلاع از تاريخ اسلام مساله بسيار حساسي بوده است و هر كدام از اين مداحان مريد يك فقيه بودهاند و از او استفتاء ميطلبيدند و راه و چاره و دستور اخذ ميكردند و اطلاع صريحي از وقايع صدر اسلام را از مرجع وقت ميپرسيدند، در حالي كه اگر شما به 30 جلسه مداحي گوش كنيد 30 نوع روايت مختلف از يك روز خاص را ميگويند. قصهپردازي ناشيانه و خام و كاملا شخصي و بيپايه از تاريخ اسلام انجام ميگيرد. اگر قصد در اين كار هنرنمايي صرف بود شايد اين كار امري مورد تاييد و هنرمندانه باشد، اما در مداحي قصد بازآفريني يك موقعيت است كه شان و موقعيتش در اين است كه كوچكترين تغيير در آن داده نشود.
اينكه ما به معصومين چيزي را نسبت بدهيم كه روغن داغ آن را زياد كرده باشيم، كه فقط اشكي گرفته باشيم، در هيچ كجاي مداحي از گذشته وجود نداشته است و چيزي متعلق به 50 سال اخير است. داشتن صداي خوش كه كاملا واضح است، چون هيچكس به مداحي آدم انكرالاصوات گوش نميدهد.
گرچه اكنون اين موضوع هم زير سوال رفته است، چون ما در كل ادراكمان از صوت با آنچه تا 30 سال قبل بود، متفاوت است. يعني صداي فرد بدون هيچ وسيله صداساز مثل ميكروفون، بلندگو، آمپلي فاير و ... در حاليكه در حال حاضر ما اصلا صداي واقعي ساز و آواز را نشنيدهايم. يك بخشي از حس و حال و خصوصيات ايماني فرد از طريق خصوصيات ظريف صدا منتقل ميشود و اين از لحاظ علمي ثابت شده است. درواقع بخشي از سوبژكتيويته فرد از طريق شنود مستقيم و بيواسطه است و اين بدان معني است كه ميبايست تعداد واسطهها را كم كرد. ولي آنقدر واسطههاي تكنولوژي زياد است كه اساساً فرد مخاطب گوش و هوشاش و قلبش در همهمه يك سري اصوات هيجانزاي بيمار گم ميشود كه متاسفانه اين بلندگوهاي مونتاربو بيشترين سهم را در اين قضيه دارند.

