تبليغاتX
سایت بزرگ حاج عبدالرضا هلالی - روز شهادت در مسجد ارک

یادم هست روزی که با برادران مجابی آشنا شدم نزدیک به یازده سال پیش بود در مسجد قدس که پس ازچند بار ملاقات با میر سیف الدین مجابی از من خواست تا به هییت محبین شهادت بروم آن روزها که تازه با هییت محبین آشنا شده بودم وهر سه شنبه شب  هییت دایر بود. دلم می خواست تا هفته دیگر زود از راه برسد و دوباره بساط هییت  پهن شود ومن از میرسیف الدین که برای مدیریت هزینه های هییت نوار اجاره می داد کاستی اجاره کنم  (البته آن روزها هنوز سی دی رایج نشده بود) البته چیزی که من را مشتاق این هییت کرده بود اسم آن بود و عقاید خاص برادران مجابی ...فلاش بکی به نه سال جلوترمی زنم و زمانی که خبر آتش سوزی مسجد ارک را دادند و من فهمیدم که در زمان نماز جماعت زمانی که مسجد ارک شلوغ می شود آتش سوزی اتاق افتاده و میرسیف الدین و میر مجدالدین در مسجد ارک سوخته اند و فردای آن روز دسته های عزاداری برای عرض ارادت به جلوی خانه ی آنها می آمدند و من هم به خاطر نزدیکی منزلمان به این محل از حال و هوای خانه آنها خبر داشتم و .....وقتی یکی از مداحان که به همراه جمعیتی به درب منزل آنها امده بودند این شعر را می خواند ( آخر دیدی حاجتمو ازت گرفتم میونه خیمه های غم آتیش گرفتم ) رو خوند به یاد گریه های این دو برادر افتادم که از خداوند طلب شهادت می کردند واین دعا را هیچ وقت فراموش نمی کردند (خدایا مرگ ما را درنماز و برای امام حسین قرار بده ) خداوند هم دعای آنها را اجابت نمود و هر ۲ برادر عاشقانه از خیمه های سوخته ابا عبدالله الحسین به سوی معبود خویش پر کشیدند.ولی چیزی هست که باید به بعضی از دوستان بگویم ، بعد از این واقعه بعضی از مردم می گفتند : این یک اتفاق بوده و سهل انگاری باعث کشته شدن بسیاری از زن وبچه های مردم شده است ولی من نظر دیگری دارم و قبول دارم سهل انگاری از سوی مسولین مسجد بوده ولی باور کنید نفراتی که آنشب پر کشیدند ورفتند همه انتخاب شده بودند و این لیاقت را داشتند که این گونه به سوی خداوند پرواز کنند چون حداقل من مجابی ها رو می شناختم و می دونستم که این دو برادر عاشق این گونه شهادت بودند و یک سالی بعد از این حادثه کتابی چاپ شد به نام عرشیان ارک که گردآورنده آن از ذاکرین حسین  نام برده شده است و مقدمه ی آن را مریم مذحجی نوشته است ومی توانید با مطالعه این کتاب به  صحت حرف من پی می برید که آنها به دنبال این گونه شهادت بودند و این شهیدان انتخاب شده بودند و هر کدامشان عشق به سالار شهیدان را به گونه های مختلف ثابت کرده اند و  آرزوی هم چنین مرگی را داشته اند در زیر کمی از تاریخ زندگی شهیدان مجابی آورده ام تا ببینید که این دو برادر چه زندگی مجللی را رها کردند و به عشق سالار شهیدان و انقلاب زندگی کاملا ساده ایی را برگزیدند.میرسیف الدین مجابی درسال ۱۳۵۱ و میر مجدالدین در سال ۱۳۵۳ در کشور فرانسه ودر شهر پاریس در خانواده ی آقای دکتر سید میر شمس الدین مجابی که همسرشان یک فرانسوی مسلمان بود به دنیا آمدند و ار همان کودکی زیر نظر پدر تحصیل کرده و مقدمات زندگی یک فرد مسلمان ایرانی را فرا گرفتند . پدرشان کاملا مراقب بودند تا بسیاری از آداب و رسوم غیر اسلامی غرب در تربیت فرزندانشان تاثیر نگذارد تا این که اتفاق جالبی در زندگی این خانواده رخ می دهد.حضرت امام پس از تبعید به فرانسه مورد استقبال بسیاری از دانشجویان و فارغ التحصیلان ایرانی مقیم فرانسه قرار می گیرند. آقای دکتر مجابی یکی از اشخاصی بودند که به دلیل چندین سال اقامت در پاریس وآشنایی به زبان وآداب و رسوم فرانسه و داشتن روحیه انقلابی و دیانت از استقبال کنندگان اصلی بودند که برای اقامت امام (ره) و همراهانشان و انجام امور زندگی و فعالیت های انقلابی آن حضرت کمکهای شایانی انجام می دهند.این دوشهید بزرگوار که در آن زمان دوران کودکی خود را سپری می کردند چندین بار مورد نوازش امام خمینی قرار می گیرند مجدالدین همیشه دیدار با امام را فراموش نشدنی توصیف می کرد . پس از پیروزی انقلاب و بازگشت امام به ایران و به دستور امام دکتر مجابی مسئولیت دانشگاه امیر کبیر را بر عهده گرفت و در سال ۵۹ بعد از تعطیلی دانشگاه ها به پاریس برگشتند . بعد از آغاز جنگ تحصیلی دکتر احساس نیاز کشور به نیروهای تحصیل کرده را حس کرده و به وطن بازگشت در حالی که کل دارایی های خویش را در فرانسه گذاشت و به همراه نیاورد . سیف الدین و مجدالدین اقدام به تاسیس هییت محبین شهادت کردند که در ابتدا مورد انتقاد فراوانی قرار می گیرند ولی با اصرار همان نام را بر هییت می گذارند. این دو برادر حدود ۱۱۶ نشریه چاپ کردند و بین افراد هییت و مسجد و مردم منطقه دو و نماز جمعه پخش کردند. میر سیف الدین تحصیلات خود را در رشته حقوق ادامه می دهد و با اخذ مدرک کارشناسی حقوق در اداره مبادلات خارجی ریاست جمهوری خدمت می کرد و کاملا به زبان فرانسوی تسلط داشت میر مجدالدین هم به زبان فرانسه تسلط کامل داشت ودر شرکت فولاد مبارکه مشغول به کار بود .روز شهادت در مسجد ارک

میر سیف الدین در روز حادثه در اداره به همکاران خود می گوید من فردا نمی آیم ولی شخص دیگری را جای خودم می فرستم آن روز به طرز عجیبی با همکاران خود خداحافظی می کند ومثل همیشه برای نماز مغرب وعشاء خود را به مسجد ارک می رساند و داخل حیاط مسجد دور از دوستان خود در صف جداگانه ای برای نماز آماده شد . میر مجدالدین هم آن روز به گفته هم کارانش خیلی خوشحال بود با آنکه وی هر روز خیلی دیر به مسجد ارک می رفت آن روز زودتر از روزهای گذشته کار خود رانیمه تمام گذاشت و با خداحافظی از همکاران اداره به سمت مسجد ارک حرکت کردوبه همکارانش که دلیل رفتن او را سوال می کردند جواب داد امشب شب مهمی است زودتر باید به آنجا بروم تا برای نماز آنجا باشم . هنگام نماز هم مجدالدین جرء اولین کسانی بود که متوجه آتش سوزی می شود و با اینکه می توانست زودتر مسجد را ترک کند ولی برای خبر نمودن مردم اقدام کرد و تعدادی از نوجوانان را به بیرون مسجد برد و برای نجات اشخاص دیگر خصوصا برادر خود به حیاط مسجد برگشت و سرانجام هر دو برادر در خیمه اربابشان سوختند وبه سوی حق پر کشیدند.

نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 0:26 | لینک  |