تبليغاتX
سایت بزرگ حاج عبدالرضا هلالی

 

تولد در خانه خدا

مکه در یکی از ماه های حرام، ماه رجب، پذیرای مقدم زیارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف می کردند، گاه پروردگارشان را می خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نیز که روز جمعه سیزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجیبی برپا بود. در این جمع تنها یک زن بود که به جای عبادت بت، خدا را عبادت می کرد، شرک و کفر بر روحش سایه نینداخته بود. او دین حنیف داشت، همان دین جدش ابراهیم خلیل الرحمن، و او نیز در اطراف خانه خدا طواف می کرد، و از خدا می خواست تا وضع حملش را آسان کند.

او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندی را به بار داشت. و تقدیر چنین بود که این فرزند تولدی مبارک و استثنایی داشته باشد... تولد در خانه خدا...

فاطمه با خدا راز و نیاز می کرد. ناگهان در خود احساس دردی شدید کرد، دردی که فاطمه آن را به خوبی می شناخت، آخر این پنجمین حمل او بود، او قبلاً چهار بار دیگر این درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پریشان شد، او در میان جمعیت غوطه می خورد و طواف می کرد، پس از این احساس از طواف باز ایستاد ولی موج جمعیت او را به این سو و آن سو می کشاند. و درد هر لحظه شدیدتر و شدیدتر می شد.

چه می دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آمیزی برای او و نوزادش رقم زده است.

فاطمه به دنبال پناهگاهی می گشت، مأمنی که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود دید. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد. و این تقدیر الهی بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حیات پر افتخار خود بگذارد.

نامش را علی نهادند؛ و با علی، موجودی دیگر نیز موجودیت گرفت، موجودی عزیز، گرانبها و بس کمیاب. همان چیزی که باید راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهی شده بودند، جهان، "عدل" را نه می فهمید و نه می شناخت. میلاد علی با تولدی دیگر همراه بود؛ تولد عدل...

 

نسب علی (ع)

نسبت که به معنای اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودی انسان و تشکیل دهنده شخصیت اوست. طبق گفته قرآن و روایات و ائمه معصومین و نیز علم روانشناسی، فرد بسیاری از صفات و روحیات خود را از طریق وراثت به ارث می برد. حضرت علی (ع) به داشتن این ویژگی ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگی از نظر فضلیت و بزرگواری معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علی (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و این خانواده، در فضایل اخلاقی و صفات والای انسانی، در میان عرب و قریش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تیزهوشی و زیرکی، از امتیازات آنها به شمار می رفت و همه این فضایل، در حد اعلای خود به علی بن ابیطالب به ارث رسید.

پدر علی (ع)

یکی از شخصیت های نقش آفرین صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علی (ع) و عموی بزرگوار پیامبر خدا (ص) است. او یکی از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مکه و رئیس قبیله بنی هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهربانی و فداکاری در راه آیین توحیدی بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستی پیامبر اکرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اینکه پیامبر به مقام رسالت رسید، در راه هدف مقدس ایشان که همان گسترش آیین یکتا پرستی بود، با تمام وجود جانبازی و فداکاری کرد تا آنجا که گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع می کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگی دیده از جهان فروبست. حضرت علی (ع) مراحل آغازین کودکی را در دامان تربیت چنین پدری بزرگوار رشد یافت.

مادر علی (ع)

مادر گرامی حضرت علی (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وی از نخستین زنانی بود که به پیامبر ایمان آورد و در دوران کودکی پیامبر، مدتی سرپرستی او را به عهده داشت. از این رو، پیامبر اکرم ضمن تکریم وی، با تعبیر مادر از او یاد می کرد و حتی هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پیامبر اکرم بسیار متأثر شده و پیراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده می کند و می میراند. ای خدا، به حق من و همه انبیای پیش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشای و دلیل و برهانش را بر او تلقین کن و جایگاهش را وسعت بده، همانا که تو را ارحم الراحمین هستی».

 کنیه علی (ع)

در فرهنگ عرب، کنیه اسمی غیر از نام اصلی شخص است، که برای مردان با کلمه اَب و اِبن، و برای زنان با اُم و بنت می آید و غالباً برای تعظیم و تکریم شخص به کار می رود. حضرت علی (ع) هم کنیه­های مختلفی داشت: از جمله:

ابو تراب که کنایه از هم نشینی آن حضرت با خاک و سجده های طولانی ایشان داشت. در سال دوم هجری، علی (ع) روزی زمین خوابیده و مقداری گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در این هنگام پیامبر اسلام بر بالین ایشان آمد و با خطاب «یا ابوتراب» آن حضرت را بیدار کرد. از آن زمان آن حضرت به این کنیه مشهور شدند. ابوریحانتین: این کنیه را هم پیامبر برای ایشان قرار داد و به معنای پدر دو ریحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) است.

القاب علی (ع)

در فرهنگ اعراب، لقب اسمی غیر از اسم اصل شخص و نامی است که کسی به آن شهرت می یابد. لقب بر مدح یا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علی (ع) فراوان است و همگی دلالت بر مدح حضرت علی (ع) می کنند؛ از جمله:

یعسوب الدین و یعسوب المؤمنین: ابن ابی الحدید که از بزرگان اهل سنت است، در این باره می گوید: این دو لقب را پیامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علی بخشید. یک بار به او لقب یعسوب الدین را داد؛ یعنی مالک و رئیس و حاکم دین، و در نوبت دیگر فرمود: یعسوبُ المؤمنین؛ یعنی آقا و رئیس مؤمنان.

مرتضی لقب دیگر حضرت علی (ع) به این معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست. از دیگر لقب های آن حضرت، می توان به اسدالله (شیرخدا)، حیدر (شیر بیشه ایمان) و  کاشِفُ الکَرب (برطرف کننده غم) اشاره کرد.

نهج البلاغه علی (ع)

یکی از گنجینه های جاوید و درخشان علم علوی که از روح بلند پیشوای پرهیزکاران حضرت امیر مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، کتاب گرانسنگ "نهج البلاغــه" است. نهج البلاغــه برگزیده ای از خطبه ها نامه ها و سخنان کوتاه و حکمت آمیز علـی (ع) و قطره ای از اقیانوس بیکران معارف الهــی است. مجموعه ای نفیس از سخنان زیبای امیر کلام حضرت علی (ع) که گذشت روزگار نمی تواند غبار کهنگی بر آن بنشاند. ستاره ای درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب که تا همیشه بر تارک علوم اسلامی خواهد درخشید. تأمل و تعمق در محتوای نهج البلاغــه می تواند ما را با گوشه هایی از مکتب مولای دنیا و دنیا پرستی حماسه حکومت عدالت دعا و مناجات مؤمنان در بخشهای الهیات، شجاعت، تهذیب اخلاق، سلوک و عبادت و... آشنا سازد. توجه به این کتاب شریف یکی از نیازهای نسل امروز جامعه اسلامی است.

 

و علی (ع) می آید ...

ساقه های نیلوفری از پایه های عرش بالا رفته و سریر ولایت را به عطر وجودی خود آراسته اند، تا او بیاید و بر تکیه گاه پوشیده از رازقی آن تکیه زند. درون کعبه چه غوغایی است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانیده اند و جبرائیل و میکائیل و اسرافیل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسایند! طنین نام او هلهله شادی ملائک است. جام های افلاکی عاشقان به سوی او می آیند و گیسوان سیاه شب به یمن وجود او گل خنده های نقره ای را در میان آبشار آسمانی اش تقسیم می کند؛ چرا که امشب علی (ع) می آید!...

و جمعه چه شکوهی دارد و این جمعه شکوهی دیگر!... 13 رجب سال سی ام از عام الفیل! آسمانیان طبق طبق نور می آوردند، آن گاه که دیوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علی اعلی خانه خویش را از برای قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت های خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن ندای یگانگی و توحید ذات مقدس خدای تعالی را سر دهد و او را تقدیس کند و فریاد حق طلبی اش را از میان کفرها و نفاق به گوش جان های عاشقان برساند و پرواز شور آفرین کبوتران عشق را جانی تازه بخشد.

 معشوق خدا

آسمانیان همه از شراب عشق علی (ع) نوشیده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اینکه زمنیان را فرصتی است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشویند و به نور وجودی او رخ برگشایند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوریدگی پا به عرصه خاکی نهاد. او علی است و خدایش اعلی. او که مهتاب سپیدی رویش را از او دارد و کوچه ها همه بی قرار اویند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حدیث و اعجاز است و نگاه هستی بخشش پیاله جان ها را از شور زندگی، عشق و شیدایی لبریز می کند؛ او معشوق خداست.

 طبیب دردمندان

یاس ها و نرگس ها در بی کران های گذرگاه هستی، عرشیان و زمینیان را در هاله ای از عطر و رویا می برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علی (ع) به ودیعت گرفته اند! آب های همه دریاها از انعکاس نام او می درخشند و می خندند و نسیم های بهاری، در وزش لابه لای شاخ و برگ های بیدهای مجنون نام او را زمزمه می کنند و نغمه خوش طنین نام اوست که این گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت برای خاطر او تمام زنبق هایشان را نثار زمینیان کرده است! او علی است؛ طبیبی که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم می نهد و دل های نابینا و گوش های ناشنوا و زبان های بی کلام را درمان می کند. او علی (ع) است که غفلت و نادانی و حیرت و سرگردانی را معالجه و روشنی های حکمت و عرفان را تقدیم دل ها و جان های تشنه عاشقان الهی می کند.

 مردی از تبار نور

مردی می آید از تبار نور، از تبار عاشقان و شوریدگان. مردی که محمد (ص) از گل خنده های نگاه او نشاط می یابد و ابوطالب در نیمه شب های بیداری دل، با او راز دل می گوید و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روی او می گشاید تا گل شادمانی را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردی که طلوع مهرانگیز نگاهش دیگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لایزال به جان پاکان می نوشاند و پیاله حیات عاشقان از نگاهش لبریز می شد. علی، فصیح ترین شعر حیات و زیباترین آواز آفرینش بود

نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 23:32 | لینک  | 

 
 
 

 

 

 

 

گره خورده دل پریشونم به رشته عشق دلبر من  

دوباره جون و دلم ترانه می خونه                علی مولا تویی که ملک فقیرته

بزنید آب و جارو که اومده دلدارم از راه        مدینه همهمه تبارکه عروس میارن

کوچه ها آب و جارو شده با اشک چشما زیباترین بهانه خلقت دنیایی

دو محراب خدایی تو صحن کبریایی           دیوونه میشم گاه و بی گاهی

ابر شادی رو دنیا برف شادی می باره       کفر زلف تو دل و دین برده از دستم

من اگر خونه نشینم بی قرار و بی معینم نمک چهره حق میون رخسار تو بود

دل من تا به ابد خراب دلداره                               تو اون که خیسه چشت غزل نویسه

گل نرگس گل نرگس                                    جونم اسیر دلبره بی خونه در به دره

رگ خواب آسمون به دست زیبایی توست           علی مولا تویی ملک فقیرته

ابر شادی رو دنیا برف شادی می باره      لبش می ریز است قیامت خیز است

دل اهل جام نابه بی تو ولی سرابه                     دلم پر از شعف شد

مه عیاران نماز باران   

نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 11:2 | لینک  | 

نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 10:56 | لینک  | 

نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 18:0 | لینک  | 

از نظر وي تشيع مذهب جديدي است كه از فرقه هاي مجوس، مسيحيت و يهوديت مشتق شده و اين مذهب استبدادي و طاغوتي آفت و بلايي است كه توسط مراكز يهودي وفراماسونري، ياوه گويان، شيادان و احمقان ساخته و پرداخته شده است.آنان كه در مورد كفر و بي ايماني شيعيان ترديد دارند مانند شيعيان،مجوسي اند.


اگر چه انشقاق شيعه و سني به تاريخ صدر اسلام و مسئله جانشيني پيامبر (ص) باز مي گردد، ولي ابن تيميه نيز در اين جريان نقش مهمي ايفا كرد (1328 و 1263. ت). وي پيشگام جدليون سني بود و اعتقادات شيعي را به شيوه اي نظام مند و با شدت تمام مورد انتقاد قرار داد.

علماي وهابي با الهام از آثار ابن تيميه شيوه وي را در اهانت و توهين به شيعيان در پيش گرفتند.

بواسطه تبعيت وهابيون از شيوه جدلي ابن تيميه، انشقاق و اختلاف مردم عربستان و بطور كلي مسلمين جهان عميق تر شد. در دهه 1950 و 1960 با تلاش علماي برجسته اهل تسنن و شيعه اختلاف شيعه و سني كمرنگ تر شد و در اين رابطه مجموعه نشست هايي در قاهره برگزار شد، در حالي كه علماي وهابي موضع گيري اهل سنت و شيعيان براي مصالحه و سازش را بشدت موردحمله قرار دادند. برخي از علما وهابيت را به عنوان عامل اصلي انشقاق واختلاف در جامعه اسلامي برمي شمارند.

برخي ديگر اين فرقه راتهديدي براي اتحاد ملي عربستان و مسلمين سراسر جهان مي دانند.دكتر (محمد الباهي) انديشمند برجسته سني معتقد است وهابيت شكاف بين شيعه و سني را عميق نموده كه اين امر تأثير منفي موضع گيري وهابيون را برمي تاباند. (يان ريچارد) وهابيت را مانع ورادع اصلي همزيستي مسالمت آميز شيعه و سني برشمرده، حميدعنايت نيز وهابيت را بزرگ ترين چالش شيعيان از زمان صدر اسلام دانسته است.

موضع سياسي و ديدگاه وهابيون نسبت به شيعيان در آثار آنان منعكس شده و بواسطه آثار مذكور اختلافات مردم عربستان تشديد شده است. كتاب (تبديد الظلام و تنبيه النيام الي خطر الشيعه و التشيع علي المسلمين و الاسلام ( نوشته يكي از جدليون برجسته وهابي بنام (ابراهيم الجبهان) كه با هزينه نهادهاي ديني وهابي منتشر شد،نمونه اي از اين آثار تحريك آميز است. اين كتاب در اواسط دهه 1970منتشر شد و پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 درسطح گسترده در داخل و خارج از عربستان توزيع شد.

تحصيلات نويسنده اين كتاب در سطح بسيار پائيني است، وي از يك دانشگاه ديني فارغ التحصيل نشده و هيچ اثر ديگري نيز تاليف نكرده است. با وجود اين كتاب وي مورد استقبال جامعه وهابيون قرار گرفت و در خلال سالهاي 1988 1976 نه بار تجديد چاپ شد. هدف اصلي نويسنده نفي و تقبيح شيعيان است. وي در اثر خود ادعا كرده يهوديان درراستاي اهداف خود، تشيع را بنيان نهاده اند. (الجبهان) برخلاف مفهوم متعارف رافضي، آنرا به معناي (كساني كه اسلام را بطور كلي نفي مي كنند) تعبير نموده است. وي تشيع را به عنوان يك نظام عقيدتي مبهم مبتني بر احاديث فاسد و بي اعتبار و مجموعه اي از انديشه هاي باطل و پوچ معرفي كرده است.

از نظر وي تشيع مذهب جديدي است كه از فرقه هاي مجوس، مسيحيت و يهوديت مشتق شده و اين مذهب استبدادي و طاغوتي آفت و بلايي است كه توسط مراكز يهودي وفراماسونري، ياوه گويان، شيادان و احمقان ساخته و پرداخته شده است.آنان كه در مورد كفر و بي ايماني شيعيان ترديد دارند مانند شيعيان،مجوسي اند. در واقع اين انگ ها و نسبت هاي ناروا و بي پايه چيزي جزتكرار تهمت هاي عالم ضد شيعه مشهور، ابن تيميه، نيست.

جدليون سني و به ويژه وهابيون با الهام از ابن تيميه همين تهمت ها رانسبت به شيعيان روا داشتند. ( محب الدين الخطيب در مصر و (الهي ظاهر) در پاكستان از جدليون مشهوري بودند كه ادبيات جدلي وهابي را ترويج كردند. وهابيون در اواسط دهه 1950 به منظور ممانعت از مصالحه و سازش شيعيان و اهل تسنن و براي اثبات سازش ناپذيري شيعه وسني، اثر الخطيب بنام (الخطوط العريضه) را منتشر و توزيع نمودند،زيرا الخطيب در اين كتاب تشيع را ديني كاملا متفاوت با اسلام معرفي كرده بود. بدين ترتيب علماي وهابي هر گونه مصالحه و سازش شيعه و سني را نفي كردند.

الخطيب در اين رابطه چنين مي گويد: (سازش ناپذيري فرقه هاي سني و شيعه از آنجا ناشي مي شود كه شيعيان در مورد اصول و مباني عقيدتي ديني با بقيه مسلمين اختلاف دارند، اين امر در موضع گيري علماي شيعه و عقايد و اعمال ديني شيعيان نمود يافته و اين وضعيت همچنان استمرار يافته است).

وي به آثار و احاديثي متوسل شده كه ديدگاه شيعيان در رابطه با امكان مصالحه و سازش با اهل تسنن را نفي مي كنند. كتاب (الزهراء)، اثرگروهي از علماي شيعه از جمله آثار مذكور است كه نويسنده در آن احاديثي را در مورد بي اعتباري خلافت عمر ذكر نموده است. آنان در اثرمذكور ادعا كرده اند عمر به جنون مقاربت جنسي با مردان دچار بوده است. اين حديث در بحارالانوار، اثر شيخ محمد باقر مجلسي، ازمتكلمين و علماي عصر صفويه (1966 وفات) نيز آمده است. يكي ازعلماي افراطي و تندرو سعودي بنام شيخ بن جبرين، با الهام از الخطيب در اين رابطه چنين مي گويد: (آنان كه هنوز در مورد رافضي بودن شيعيان ترديد دارند، بايد اثر الخطيب بنام (الخطوط العريضه) و آثار (احسان الهي ظاهر) و (غفاري) را در مورد رد عقايد و آراي شيعيان مطالعه كنند).
شيخ بن باز، مفتي اعظم عربستان سعودي نيز معتقد است تشيع ديني متفاوت و مجزا از اسلام است و همانگونه كه مصالحه اهل تسنن بايهوديان، مسيحيان و بت پرستان امكانپذير نيست، سازش شيعيان يارافضيان با اهل تسنن نيز غيرممكن است.
محمد خالد الحراس، از اساتيد دانشگاه اسلامي مدينه، در اين رابطه مي گويد: (وهابيون با شيعيان سازش نمي كنند و چون اختلاف اين دوگروه از مباني و اصول ديني نشأت مي گيرد، اين مصالحه بي پايه واساس است).

وهابيون بر اختلافات اساسي و بنيادين شيعه و سني تاكيد مي كنند ودر آثار ضد شيعي آنان دو مقوله سب و رفض به عنوان مهم ترين موضوعات تحريك آميز معرفي شده اند. نفي خلفاي سه گانه، اصحاب و همسران پيامبر(ص)، به ويژه عايشه دختر ابوبكر و حفصه دختر عمرسب و نفي مشروعيت خلافت خلفاي سه گانه رفض ناميده مي شود.

در هر حال اينكه آيا علماي وهابي جبهه متحدي را عليه تشيع تشكيل داده اند يا به دو طيف افراطي و ميانه رو تفكيك مي شوند، براي شيعيان مبهم و حل نشده است. ولي در مورد اينكه وهابيت فرقه اي درونگراست اتفاق نظر وجود دارد، زيرا در تعاليم وهابيون مسلمانان به دوگروه مسلمين واقعي و مسلمين دروغين تقسيم شده اند. وهابيون خود راپيروان حقيقي پيامبر (ص) و فرقه هاي ديگر سني، به ويژه شيعيان را به عنوان بدعت گذار و رافضي تلقي مي كنند.

علماي وهابي جهان را به دوگروه موحدين و مشركين يا بدعت گذاران تقسيم كرده اند. اين دسته بندي تعصب آميز نشان مي دهد وهابيون هرگز گرايش هاي ديگراسلامي را تحمل نخواهند كرد. در كتب، فتاوي و نوارهاي سخنراني آنان، كساني كه تعاليم وهابيت را نمي پذيرند، در بهترين حالت به عنوان منحرف يا ضاله و در بدترين حالت كافر معرفي شده اند. با اينكه تشخيص علماي وهابي ميانه رو از افراطي بسيار دشوار است، مي توان گرايشهاي مختلف وهابي را از يكديگر تمييز داد.

گروه نخست افراطيون مي باشند كه (شيخ بن جبرين، شيخ عبدالمحسن العبيكان، شيخ ناصرالعمر و شيخ الهذيفي) و بسياري از علماي وهابي از آن جمله اند. جوانان وهابي از اين طيف حمايت مي كنند و براي حصول اهداف خودشيوه هاي خشونت آميز را بكار مي گيرند و خاندان سلطنتي سعودي رافاسد و بي لياقت مي پندارند. از نظر آنان مقامات سعودي نبايد به شيعيان اجازه دهند اعمال بدعت آميز خود را بجاي آورند و بايد آنان رابه قتل برسانند، تبعيد و سركوب كنند و يا وادار به ترك عقيده نمايند.يكي از كارگران وهابي شركت نفتي آرامكو عربستان از شيخ بن جبرين پرسيد آيا غذا خوردن يك وهابي با كارگران شيعه سر يك ميز جايزاست. شيخ بن جبرين پاسخ داد:

(سعي كنيد از آنان دوري كنيد و جايتان را تغيير دهيد، در غير اين صورت با طعنه و كنايه و بي احترامي نفرت خود را نسبت به آنان نشان دهيد. شما بايد سعي كنيد بطلان و كذب بودن عقايد مخرب ومنحرفشان را آشكار كنيد و سپس آنان را متقاعد كنيد حقانيت مباني عقيدتي وهابيت را بپذيرند و دست از عقايد موهوم خود بردارند. اگر آنان مقاومت كردند بايد به عقوبت خود برسند و كشته شوند).

(بن جبرين) در مورد حكم فقهي مربوط به پرداخت زكات به خانواده هاي نيازمند شيعه در عربستان خاطر نشان كرد: (علماي وهابي در كتب فقهي خود پرداخت زكات به كفار و بدعت گذاران را منع كرده اندو از آنجا كه روافض جزو كفار محسوب مي شوند، نبايد زكات به آنان تعلق گيرد).

شيخ ناصر العمر، از سلفي هاي تندرو مشهور با تاكيد بر سازش ناپذيري تشيع و تسنن، بشدت سازش و مصالحه شيعه و سني را موردحمله قرار داد. وي در اين رابطه اظهار داشت : (اختلافات ما با روافض (شيعيان) فقط به مباحث فرقه اي محدود نمي شود. اختلاف ما در موردمسائل بنيادين و اساسي ديني است، نه بخشهايي از دين. در واقع هيچ نقطه مشتركي بين ما و شيعيان وجود ندارد).

(العمر) در پاسخ به همايش گفتگوي مذاهب كه در ژوئن 2003 دررياض برگزار شد از شركت كنندگان خواست روافض (شيعيان) را به اسلام واقعي و پيروي از شيوه اهل سنت دعوت كنند.
وب سايت مشهور وهابيون، خطبه هاي نماز جمعه مسجدالنبي مدينه را كه به امامت شيخ الهذيفي در سوم مارس 1998 و با حضور رئيس جمهور پيشين ايران، حجت الاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني ايراد شد، تحت عنوان (يهوديان، مسيحيان و روافض را از عربستان اخراج كنيد) منعكس نمود. (شيخ الهذيفي) با تقبيح و سرزنش حاميان سازش و مصالحه سني و شيعه تصريح كرد: (چگونه شيعه و سني مي توانند با يكديگر سازش كنند در حالي كه اهل سنت با تمسك به قرآن و سنت نبوي (ص) دين را زنده نگاه داشته و تكريم نمودند، درحالي كه روافض (شيعيان) بطور علني به اصحاب پيامبر(ص) اهانت نموده و اسلام را نابود كردند. تا زماني كه شيعيان عقايد خود را ترك نگويند و به اسلام حقيقي نگروند، ما قدمي به سوي آنان بر نخواهيم داشت. خطر شيعيان براي اسلام بيش از يهوديان و مسيحيان است وهرگز نبايد به آنان اعتماد كرد. بنابراين مسلمين بايد با نهايت احتياط باآنان برخورد كنند).

علماي سنتگرا، دومين طيف وهابيون بشمارمي روند و علماي نسل قديم نظير (شيخ بن باز، شيخ محمد بن عثيمين) و برخي از نئوسلفي ها نظير (شيخ صفار الحوالي) به اين گروه تعلق دارند. علماي سنتي وهابي از جدليون پيروي مي كنند و ديدگاه ها ومواضع خصومت آميز آنان نسبت به شيعيان از ديدگاههاي جدلي نشأت مي گيرد، با وجود اين گروه مذكور با قتل و اخراج شيعيان از كشور و مجبوركردن آنان به پذيرش وهابيت موافق نيستند، چرا كه اين اقدامات به بي نظمي و هرج و مرج مي انجامد. از نظر آنان بايد شيعيان را به ترك عقايدو اعمال بدعت آميز ترغيب نمود.

طيف سوم وهابيون كه روشنفكراني نظير عبدا... حميد، عبدالله صبيح،عبدالعزيز قاسم و عبدالعزيز الخدر را در بر مي گيرد ايده هاي ترقي خواهانه و سازشكارانه را ترويج مي كنند. گرچه حضور اين طيف درعرصه ديني و اجتماعي چندان پر رنگ نيست، ولي گرايش مذكور به سرعت در حال گسترش است. به عنوان مثال (الحميد) مفاهيم حقوق بشر را بر مبناي برداشت و تفسير متفاوتي از اسلام وهابي اشاعه مي دهد. وي معتقد است اسلام بر پايه عدالت و آزادي استوار شده و اين دو ركن اساسي در گسترش اسلام نقش عمده اي ايفا نموده اند. الحميددر اين رابطه مي نويسد: (امويان و عباسيان عدالت و آزادي را در قلمروخود گسترش ندادند، بلكه برعكس آنان اهل كتاب را از حقوق خودمحروم كردند و اسلامي را كه آنان به مردم تحميل كردند از وحي و پيامبر(ص) نشأت نمي گرفت. حكومت هاي عربي و جنبشهاي سلفي معاصروارث امويان و عباسيانند و شيوه آنان را در پيش گرفته اند و آنرا اسلام ناب مي نامند. حكومتهاي كشورهاي عربي از اين حقيقت غافلند كه دولت هاي سركوبگر و مستبد سقوط خواهند كرد، زيرا سركوب آزادي برخلاف سرشت بشري است و جنبشهاي سلفي نيز فراموش كرده اندهر فرقه اي كه رابطه نزديك بين اسلام و آزادي و عدالت را به درستي درك نكند از دين الهي منحرف شده است. بدين ترتيب تا زماني كه آزادي انديشه و بيان و عدالت وجود نداشته باشد، نهادهاي جامعه مدني شكل نخواهد گرفت. با نقض آزادي هاي اوليه فردي نظير سركوب بدعت گذاران (شيعيان)، فضاي صلح آميز جامعه اسلامي درهم شكسته مي شود و زمينه براي فرقه گرايي فراهم گردد).

(الحميد) برخي از قدماي سلفي را كه پيروان فرقه هاي مختلف اسلامي را بدون ادله متقن و تحقيق تكفير نموده اند بشدت سرزنش نمود. يكي از عملگرايان سلفي و استاد دانشگاه اسلامي امام محمد بن سعود بنام (عبدالله الصبيح) بر اهميت توده گرايي تأكيد مي نمايد. وي بااستناد به يكي از نظريه هاي روانشناسي اظهار مي دارد: (سرزمين مشترك عامل ايجاد احساسات و عواطف مثبت، نوع دوستي، محبت وصميميت بين اعضاي گروه هاي مختلف است، بدين ترتيب احساسات مذكور همزيستي مسالمت آميز و همگرايي گروه هاي مختلف را در پي خواهد داشت. حفظ توده ها وظيفه و مسئوليت همگاني و مستلزم روابط وتعاملات مستحكم اجتماعي است و اين امر به پلوراليسم منجر مي گرددو در نتيجه امكان طرح ديدگاههاي مختلف فراهم مي شود).

با ظهور نئوسلفي ها پس از حمله عراق به كويت در سال 1990 (شيخ سلمان العوده) به عنوان چهره اي توده گرا در ميان وهابيون مطرح شد.وي در مجموعه سخنراني هاي خود شيعيان را بشدت مورد حمله قرار دادو آنان را كافر ناميد. با اين حال پس از آزادي از زندان در سال 1998 به ميانه روي گرايش پيدا كرد. وي در ابتدا معتقد بود به علت اختلافات عميق بين گروه هاي اسلامي وحدت تحقق نخواهد يافت، ولي پس ازگرايش به ميانه روي اذعان كرد مي توان مواضع گروه هاي مختلف را به يكديگر نزديك نمود و به وحدت دست يافت. شيخ سلمان در اين رابطه مي گويد: (بجاي طرح و برجسته كردن موضوعات مورد اختلاف، بايدنقاط مشترك بين گروه هاي مختلف كه تعداد آنها زياد است مورد تاكيدقرار گيرد).

غالب فرقه هاي اسلامي در بسياري از زمينه ها داراي نقاط مشتركند ودين اسلام عامل پيوند گروه هاي مختلف با يكديگر است. اگر چه شيخ سلمان فقط گروه هاي سني را مد نظر قرار داده ولي عبارت پردازي وسبك بيان وي در اين مورد كاملا با لحن اهانت آميز سلفي ها متفاوت است. يكي از رهبران جنبش اصلاحات در لندن به نام (سعد الفقيه)علت تغيير موضع شيخ سلمان العوده را اينگونه توضيح مي دهد: (العوده در اين مورد با ديگر سلفي هاي ميانه رو نظير شيخ عبدالعزيز القسيم بحث و گفتگو كرد، در نتيجه افق فكري وي بسط يافت. اينك العوده به ميانه روي، بازانديشي و گفتگو گرايش پيدا كرده است).

از آن پس شيخ العوده به يكي از چهره هاي حامي گفتگوي مذاهب تبديل شد. اين گفتمان در سال 2003 و با هدف تسهيل روند مصالحه ملي صورت گرفت. شيخ العوده پس از ترك مواضع پيشين خود از وليعهدعربستان خواست ميانه روي اسلامي را كه با افراط گرايي و تندروي درتعارض است، در پيش بگيرد. وي ترويج و تبليغ فرهنگ گفتمان را ازطريق رسانه ها و نظام آموزشي خواستار شد.
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 1:22 | لینک  | 

اگر چه اهل سنت ایران ، صدها سال است در کنار اهل تشیع تعامل متقابل احترام آمیزی دارند اما طی چند سال اخیر تحرکاتی در برخی مناطق سنی نشین برای ایجاد تقابل با شیعه از طریق آموزه های وهابیت آغاز شده که اخیرا" این تحرکات رشد فزاینده ای گرفته است. نکته جالب اینکه همزمان با این حرکت های افراطی گرایانه به نام اهل سنت ، هر از چند گاهی ، جزوات و کتب حاوی اهانت به باورهای اهل سنت از جانب برخی گروه های خاص که اتفاقا" با نظام شیعی ایران در تقابل هستند توزیع می شود که این دو حرکت به صورت مکمل یکدیگر در ایجاد تقابل سنی و شیعه عمل می کنند.

 

تاسیس مدارس وهابی به نام اهل سنت
اسناد و مدارکی وجود دارد که نشان می دهد در برخی استان های مرزی کشور ، برخی مدارس دینی که به نام اهل سنت تاسیس شده ، نسبتی با آموزه های نحله های شناخته شده اهل سنت نداشته و تعالیم آنها صددرصد وهابی است و عمدتا" متمرکز بر آموزش عقاید ضد شیعی هستند.دانش آموزانی که دوره راهنمایی را پشت سر می گذارند، با مدرک سیکل وارد این مدارس که دوره ای 4 ساله دارند، می شوند. این مدارس بصورت شبانه روزی با امکانات رفاهی عالی اداره می شوند. دانش آموزان از صبح تا بعد از ظهر در این مدارس به سر می برند و برای اینکه از مدارک رسمی تحصیلی نیز عقب نمانند، در دبیرستان های شبانه دولتی ثبت نام می کنند و تا اخذ مدرک دیپلم ادامه تحصیل می دهند. در این 4 سال، عقاید و تفسیرهای عقیدتی وهابیت را به عنوان عقاید صحیح به دانش آموزان تزریق می شود و بعد از چهار سال فازغ التحصیل می شوند. چون دراین مدارس بنیه دروس عربی دانش آموزان قوی می شود، عده ای پس از 4 سال به مدارس تربیت معلم و رشته دبیری می روند، اما عده ای دیگر از این دانش آموزان به مدارس بالاتر وهابیت - بعضا" در خارج ایران- اعزام می شوند تا مدارج عالی تر را کسب کنند.
در کنار مدارس دینی وهابی ها، این گروه توانسته اند دبیرستان هایی غیرانتفاعی نیز ایجاد کنند تا بهتر بتوانند دانش آموزان را کنترل کنند.
نتیجه فعالیت این مدارس وهابی طی چند سال اخیر این بوده که توانسته اند در دانش آموزان و طلاب استحاله و دگرگونی ایجاد کرده و سنی های اشعری و شافعی را به وهابی های دو آتشه تبدیل کنند.

 

مدارس وهابی ازکجا تامین می شوند؟
وهابی ها داخل ایران از نظر مالی پیوند محکمی با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس خصوصا" عربستان سعودی و امارات متحده عربی دارند. آنها احساسات مردم این کشورها را نیز را نسبت به شرایط اهل تسنن در جمهوری اسلامی ایران تحریک می کنند و با مظلوم نمایی عنوان می کنند که ما تحت فشار هستیم و عقاید اهل سنت ایران درتنگنا قرار دارد. یکی از بزرگ ترین کشورهای حامی این تفکر، عربستان سعودی است.
یکی از بزرگترین پشتوانه های مالی وهابیون ایران در کشور امارات متحده عربی، فردی است که تمام دارایی هایش از طریق خرید و فروش سیگار«وینستون لایت» کسب کرده است. جالب است که برخی روحانیون وهابی اصولا" کشیدن سیگار را حرام می دانند.

تفاوت اهل سنت با وهابیون
بی انصافی است اگر فرقه افراطی و تکفیری وهابیت را به اهل سنت نسبت دهیم. وهابیت یک مرام عقیدتی است و هیچ ارتباطی به مذاهب شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی ندارد. اینها مذاهبی فقهی هستند در حالی که وهابیت، یک مرام تکفیری عقیدتی است.
اغلب اهل سنت ایران در استان های کردستان و هرمزگان و سیستان و بلوچستان شافعی و اشعری بوده و شدیدا" از فعالیت وهابی ها نگرانند. حتی اهالی برخی از مناطق اهل سنت از نظام جمهوری اسلامی ایران انتظار دارند که با وهابی ها برخورد کند.برهمین مبنا، عده ای ازعلمای اهل سنت نیز نگرانی خود را از تحرکات این گروه اعلام کرده اند و گفته اند که عقاید خود را از جانب آموزه های افراطی آنها در خطر می بینند.

 

مسائل فراروی جمهوری اسلامی ایران
متاسفانه برخی مسئولین کشور هنوز شناخت دقیقی از فرقه وهابی ندارند و فرق یک روحانی سنی و وهابی را تشخیص نمی دهند. نکته دیگر اینکه هنوز خط مشی مشخصی در برخورد با این گروه تندرو دیده نمی شود. گاهی اوقات میان امام جمعه شهرستان و مقامات کشوری نظیر فرماندار در برخورد با فعالان این گروه ، رفتار دوگانه ای را شاهد هستیم.
به طورکلی درعقیده وهابی ، شیعه کافر و مشرک است و مال و جانش حرمت ندارد . در همین راستاست که فردی مثل عبدالمالک ریگی ده نفر را می کشد و عین خیالش هم نیست. با این روند انتظار فاجعه های بزرگ تری در آینده دور از ذهن نیست . یا اینکه چند سال پیش، وهابی ها وارد قبرستان اهل سنت بندرعباس شدند و تمام سنگ قبرها را خراب کردند و بهانه اشان این بود که سنگ قبر مظهر بت پرستی است و در مسلک ما حرام است. این در حالی است که در عقیده تشیع ، حتی وهابی هم مشرک تلقی نمی شود و مسلمان قلمداد می گردند.
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 1:12 | لینک  | 

ايـن بـحـث از روشن ترين بحث ها است , زيرا هيچ انسانى درشناخت اهل بيت شكى ندارد مگر آن معاندى كه در برابر ادله قطعى مبنى بر وجوب پيروى از آنها راه فرارى ندارد, لذا سعى مى كند در شـخـص آنـها تشكيك كند واين چيزى بود كه من هنگامى كه با دوستان وبرادران بحث مى كردم , خـود شـاهـد بـودم هـرگاه يكى از آنها گريزى از ضرورت پيروى از اهل بيت نمى يافت , سؤالهاى مبهمى بدين صورت مطرح مى كرد: اهـل بـيـت چه كسانى هستند ؟
مگر همسران او از اهل بيتش نيستند ؟! مگر پيامبر(ص ) نفرمود: سلمان از ما اهل بيت است ؟! بلكه ابو جهل نيز, مگر از اهل بيت پيامبر(ص ) نيست ؟

ولى منظور از تمام اين سؤال ها چيزى جز انكار واقعيت حديث ثقلين ودلالت آن بر امامت اهل بيت نيست , به اين اميد كه بتواند بااين سؤالهاى مبهم ونامشخص , عقل خود را متوقف ووجدان خويش را آرام كند, ولى هرگز نمى تواند چنين حجت مسلمى راناديده بگيرد, چه بخواهد چه نخواهد.
وقتى آنها چنين سؤال هايى را مطرح مى كردند مى گفتم : چرا شماهمه چيز را آماده مى خواهيد, بـدون آنـكـه خـود را بـه زحـمـت انـدازيد؟!.. .
چنين افكار بسته اى بدرد نمى خورد .
من مى توانم جواب بگويم وشما مى توانيد جواب هاى مرا رد كنيد, مى توانيد آنها راانكار كرده ونپذيريد زيرا شما رنـج تـحقيق را نكشيده وبراى بدست آوردن جواب , خود را به زحمت نيانداخته ايد, مگر فقط من بايدجواب دهم ؟
آيا رسول اللّه (ص ) تنها به من امر فرموده كه از اهل بيت پيروى كنم ؟! مـگـر همه ما مكلف نيستيم وبر من وشما همگى واجب نيست كه جواب را بيابيم , زيرا حجت بر ما اقـامـه شـده اسـت مـبـنـى بر اينكه بايدپيرو اهل بيت بوده , دين خود را از آنها بگيريم , بايد آنها را شناخته سپس پيرو ايشان شويم ؟! مـن نـيـز در ايـنجا سعى نمى كنم تمام دلايل را به تفصيل بياورم , بلكه اكتفا مى كنم به چند نكته روشن وهر كه بيش از اين مى خواهد بايدتحقيق كند.
اهل بيت در آيه تطهير: خـداونـد مـى فـرمـايد: (انما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا) : خداوند فقط مى خواهد پليدى وگناه را ازشما اهلبيت دور كند, وكاملا شما را پاك سازد.
هـر كـه كتب حديث وتفسير را بررسى كند مى بيند كه نزول اين آيه مباركه در حق على , فاطمه , حسن وحسين از روشن ترين مسائل است .
ابن حجر در اين باره مى گويد: اكثر مفسرين بر آن اند كه اين آيه درباره على , فاطمه , حسن وحسين نازل شده است .
واين آيه كه به وضوح دلالت بـر عـصـمـت اهل بيت دارد, با بيانى كه داشتيم جز بر آنها منطبق نمى شود زيرا آنها ثقل اين امت وائمـه هـدايـت گـرپـس از رسـول اللّه (ص ) مـى بـاشند .
ولذا رسول اللّه (ص ) امر به پيروى از آنها نـمـوده است , عصمت نيز در اين آيه كاملا روشن است , البته براى كسى كه قلب دارد يا گوش فرا دهـد وحـضـور يـابـد, زيـرا مـحـال اسـت مراد محقق نشود اگر اراده كننده خدا باشد, وعلامت حـصرانما شاهد بر اين است , وآنچه در اينجا مورد نظر ما است , اثبات اين مطلب است كه اين آيه درباره على , فاطمه , حسن وحسين (ع )نازل شده است .
حديث كسا, مشخص كننده هويت اهل بيت : نـزديـك تـرين وروشن ترين دليل , حديثى است كه در تفسير اين آيه وارد شده واهل حديث آن را حديث كسا نامند, ودر درستى وتواتر, از حديث ثقلين كمتر نيست .
الـف حـاكم در كتاب خود (المستدرك على الصحيحين في الحديث ) روايت مى كند: عبداللّه بن جـعـفـر بـن ابـى طـالـب مى گويد:وقتى پيامبر(ص ) ديد كه رحمت در حال نزول است فرمود: ادعـوالـي , ادعـوا لي : (به سوى من بخوانيد), صفيه گفت : چه كسى را اى رسول خدا ؟! فرمود: اهـل بـيتم على , فاطمه , حسن وحسين را .
آنهارا آوردند وپيامبر(ص ) كسا (پوشش ) خود را بر آنها انداخت ,سپس دستان خود را بالا برده عرض كرد: اللهم هؤلاء آلى فصل على محمد, وآل محمد, (خدايا اينها خاندان من هستند, پس درود فرست بر محمد وخاندان محمد), وخداوند اين آيه : (انما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا) را نازل فرمود.
حاكم مى گويد: اين حديث داراى سندى صحيح است .
ب حـاكـم مـشـابـه آن را نيز از ام سلمه روايت كرده است .
ام سلمه مى گويد: آيه ـ (انما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ) ـ درمنزل من نازل شد, سپس پيامبر(ص ) بدنبال على , فاطمه , حـسـن وحسين فرستاد وگفت : اينها اهل بيت من هستند .
حاكم مى گويد: اين حديث با شـرط بـخارى صحيح است .
او حديث را درجاى ديگر به نقل از واثله روايت كرده ومى گويد: اين حديث صحيح است با شرط هر دو .
ج مسلم حديث را به نقل از عايشه نقل مى كند كه : روزى پيامبر درحالى كه پوششى موئين وسياه رنگ بر تن داشت آمد, چندى بعدحسن بن على آمد, پيامبر او را زير كسا برد, سپس حسين آمد, او رانيز زير كسا برد, آنگاه فاطمه آمد, كسا را بر او نيز كشيد, پس از آن على آمد واو را نيز در زير كسا جاى داد, آنگاه فرمود: (انما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا) .
ايـن خبر به صورت هاى گوناگون در صحاح وكتب حديث وتفسيرآمده است .
وجزء اخبار صحيح متواترى است كه هيچ كس ازاولين وآخرين آن را تضعيف نكرده است واگر بخواهيم تمام ايـن روايـت هـا را نـقل كنيم طولانى مى شود .
من توانسته ام بيست وهفت روايت از آن را بيابم كه همگى صحيح اند.
از آشـكـارتـريـن روايـات در اين باره در تعيين اهل بيت بدون ديگران مانند همسران پيامبر(ص ), روايـتى است كه سيوطى در الدر المنثوراز مردويه نقل كرده كه ام سلمه گفت : آيه (انما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا) ـ در منزل من نازل شد, در حالى كه هفت نـفـر در مـنـزل بـودنـد: جبرئيل , ميكائيل , على , فاطمه , حسن وحسين , ومن نيز در منزل بودم .
گـفـتـم : اى رسـول خـدا ! مـگـر من ازاهل بيت نيستم ؟! فرمود: تو در راه خوبى هستى , تو جزء همسران پيامبرى .
در روايـت حـاكـم در مـستدرك است كه ام سلمه گفت : اى رسول خدا, من از اهل بيت نيستم ؟
فرمود: تو در راه خوبى هستى واينهااهل بيتم هستند, خدايا اهل بيت من سزاوارترند .
ودر روايت احمد اينگونه است : كسا را بالا بردم تا همراه آنها داخل شوم , پيامبر آن را از دستم كشيد وگـفت : تو در راه خوبى هستى .
تا همين جا براى اثبات اينكه اهل بيت همان اصحاب كسا هـسـتند,آنهم با آن عبارتهاى واضح والفاظ صريح كافى است , بنابراين آنهاثقل قرآن اند كه رسول اللّه (ص ) در حديث ثقلين به ما دستور داده به آنها متمسك شويم .
پـس هـر كـه بخواهد معنى را مبهم نمايد وبگويد عترت به معنى خويشاوندى است , سخن او قابل قـبـول نـيـسـت , زيـرا هـيـچ يـك ازعـلـماى زبان اين را نگفته اند, ابن منظور در لسان العرب مـى گـويـد:[عـتـرت پـيـامـبـر خـدا(ص ) فرزندان فاطمه رضى اللّه عنها هستند .
اين قول ابن سيده است , اما ازهرى رحمة اللّه عليه مى گويد: زيد بن ثابت حديث ثقلين را از رسول اللّه (ص ) نقل كـرده , سـپـس گـفـتـه اسـت عـتـرت , اهـل بـيـت انـد .
ابو عبيد وديگران نيز چنين گفته اند: (عترت شخص , اسره وفصيله ) به معنى خويشاوندان نزديك او است .
ابن اثير مى گويد: عترت يك فرد نزديكترين خويشاوندان وى اند .
ابن اعرابى مى گويد: عترت يـعـنـى فـرزنـدان شـخـص , نـسل او, وهر كه از صلب او آمده است , سپس مى گويد: پس عترت پـيـامبر(ص )فرزندان فاطمه بتول (ع ) اند] .
از اين بيان مشخص مى شود كه منظور از اهل بـيت خويشاوندان به طور كلى نيست , بلكه خصوصى ترين خويشاوندان است ولذا وقتى كه از زيد بـن ارقم در روايت مسلم سؤال شد كه اهل بيت او چه كسانى هستند ؟
آيازنان او هستند ؟
گفت : نه به خدا, زن مى تواند مدتى از زمان با مردباشد سپس مرد او را طلاق داده واو نزد پدر واقوام خود برگردد,اهل بيت او (پيامبر) اصل وگروه او هستند كه پس از ايشان صدقه برآنها حرام شد.
همچنين مى بينيم كه هيچ كس از خويشاوندان رسول اللّه (ص )وحتى همسران ايشان ادعاى شرف عـضـويـت در اهل بيت رانكرده اند وگرنه تاريخ آن را نقل مى كرد .
ولى نه در تاريخ ونه درحديث جـايـى نـمى يابيم كه همسران پيامبر(ص ) به اين آيه تمسك جسته واين شرافت را براى خود ثابت بدانند, به عكس خود اهل بيت , مثلا اميرالمؤمنين (ع ) مى فرمايد: ان اللّه عزوجل فضلنا اهل البيت , وكيف لا يكون كذلك واللّه عز وجل يقول في كتابه : (انما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويـطـهركم تطهيرا) فقد طهرنا اللّه من الفواحش ما ظهر منها وما بطن فنحن على منهاج الحق , (خـداونـدعزوجل ما اهل بيت را برتر قرار داده است , مگر خدا در كتاب خودنفرموده است (خداوند فقط مى خواهد پليدى وگناه را از شما اهل بيت دور كند وكاملا شما را پاك سازد) پس خدا ما را از كارهاى زشت وقبيح چه علنى باشد چه مخفيانه پاك دامن قرار داده وما برمسير حق هستيم ).

نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 1:2 | لینک  | 

مبدع پديد‌آورندة اصلي عقايد وهابيت احمدبن عبدالحليم معروف به ابن تيميه است كه در سال (661 ق) در شهر حران يكي از شهرهاي عراق متولد گرديد. اگرچه چند سال قبل از او در قرن چهارم هجري «ابو محمد بر بهاري» يكي ديگر از علماء حنبلي زيارت قبور را منع كرده بود كه از طرف خليفه عباسي مورد انكار قرار مي‌گيرد و در همين قرن چهارم عبدالله بن محمد عبكري حنبلي معروف «به ابن لطه» متوفاي 1378 قمري زيارت و شفاعت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را انكار نموده و سفر براي زيارت قبر آن حضرت را سفر معصيت دانست. ولكن ابن تيميه اين عقايد حرمت زيارت و طلب شفاعت از پيامبر اسلام و ساير اولياء را با ضميمه يك سلسله عقايد و تفكرات جديد ديگر به طور حساب شده و در كتاب‌هاي متعدد به صورت گسترده و بر محور شرك وتوحيد ـ كه در حقيقت تمام اعتقادات او از دشمني با اهل بيت پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نشأت گرفته است ـ تدوين نموده و براي اخلاف خودش به جا گذاشت. و در برابر آراء و نظريات ابداع شده و غريب از دين اسلام ابن تيميه، علماء بزرگ اسلامي اعم از شيعه و سني هم عصر او و بعد از آن آرام ننشسته و كتاب‌هاي زيادي را در ردّ عقايداو نوشته‌اند. ابن بطوطه،‌عبدالله بن سعد يافعي، تقي الدين سبكي،ابن حجر مكي، قاضي احنائي هر كدام به ترتيب كتاب‌هاي بنام تحفة النظار مرآت الجنان، شفاء السقام في زيارة خير الانام، جوهر المنظم في زيارة قبر النبي مكرم و المقالة المرضيه در ردّ عقايد ابن تيميه نوشته و همچنين ابوحيان اندلسي، كمال الدين زملكاني،‌ابوبكر الحصيني، ابن حجر عسقلاني، شيخ موسوي عبدالعظيم هندي، حافظ ذهبي، هر كدام به سهم خود عقايد و نظرات ابن تيميه را مردود شمرده و منافات و تضاد آراء او را با اسلام به اثبات رسانده‌اند. و بالاخره علمأ اهل سنت به خصوص علماء شافعي مذهب و مالكي مذهب مخالفت‌شان را با ابن تيميه از حوزه نظر به حوزه عمل برده و چندين بار او را راهي زندان حكام وقت نموده و در سال 728 قمري در زندان مي‌ميرد. بعد از مرگ ابن تيميه شاگرد مخلص او بنام محمد بن ابوبكر معروف به ابن قيم الجوزيه كتاب‌ها و آثار استادش را جمع‌آوري كرده و در ترتيب و تبويت و انتشار آن تلاش‌هاي پي‌گير را متحمل شده و خود نيز كتاب‌هاي متعددي را براي حفظ و دفاع از عقايد استادش نگاشته است. بعد از ابن قيم كسي به نام‌ حامي عقايد ابن تيميه معروف نمي‌باشد و اين عقايد همين طور در ميان كتاب‌هاي آنان باقي مي‌مانند تا اينكه شخصي به نام محمد بن عبدالوهاب به عنوان مجدّد دين در قرن دوازدهم هجري قمري سر از نجد عربستان درمي‌آورد. 2 . ظهور فرقه وهابيت و حكومت وهابي: محمد بن عبدالوهاب بن سليمان تيهمي به قولي در سال (1111 ق) و بنابر قول ديگر در سال (1115 ق) و (1703 يا 1704 م) در شهر عيينه از شهرهاي نجد متولد گرديد. او تحصيلات ابتدائي خود را از پدرش فراگرفت و در شهرهاي ديگري به تحصيلات خود ادامه داد او در همان اوايل نظرات و عقايدي را درباره دين اسلام مطرح مي‌كرد كه مورد مخالفت و منازعه پدرش قرار مي‌گرفت او بعد از اينكه پدرش در حريمله از دنيا رفت مردم را به سوي عقيده خودش دعوت كرد و به شهري كه مي‌رفت بعد از اظهار عقايدش مورد تنفر مردم قرار گرفته و از شهر بيرونش مي‌كردند. و حتي در شهر حريمله بعد از فوت پدرش مردم قصد كشتن او را كردند و به ناچار از آنجا فرار كرده و به عيينه وطن خودش نزد حاكم آن شهر بنام عثمان بن معمّر مي‌رود. عثمان از او استقبال مي‌كند و شيخ وهابي نيز وفاداري خود را به او نشان داده و او را به تصرّف تمام نجد اميدوار مي‌گرداند. و در رابطه با همكاري بين طرفين با هم پيمان و معاهده مي‌بندند و لكن اين معاهده پايدار نمانده و با تهديد سليمان بن محمد امير احساء‌ بعد از اينكه شيخ وهابي اعمالي را با سليقه اعتقادي خودش مرتكب مي‌شود،‌عثمان از ترس اينكه توسط امير احساء مورد هجوم قرار نگيرد او را از عيينه اخراج مي‌كند. و شيخ وهابي در سال (1160 هـ . ق) وارد درعيه شده و با امير درعيه محمد بن سعود جدّ آل سعود هم ‌پيمان مي‌گردد. و به اين ترتيب نطفه فرقه وهابيت و حكومت مبتني بر عقايد آن توسط نيروي مذهبي محمد بن عبدالوهاب از يك طرف و نيروي سياسي و نظامي محمد بن سعود از طرف ديگر در درعية نجد منعقد مي‌گردد. و شخص محمد بن سعود امير درعيه با محمد بن عبدالوهاب براي دعوت مسلمين به سوي اسلام جديد وهابي و براي قتال و جنگ و كشتن مسلمانان در راه خدا بيعت مي‌كند. و اين حكومت با موضع‌گيري خاصي در برابر همه مسلمين به نحوي كه گويا پيامبري تازه و جديد در آنجا براي نجات مسلمين مبعوث گرديده است به اطراف و شهرهاي مجاور دعوت نامه فرستاد و كم‌كم با كشتارهاي بي‌رحمانة مسلمانان و با كمك‌ نيروهاي خارجي بالخصوص حكومت انگليس در سرزمين عربستان گسترش پيدا كرده و در نهايت تمام جزيرة العرب در تحت سيطرة حكومت آل سعود در مي‌آيد. كه تا امروز اين حكومت در نسل‌ آل سعود همچنان ادامه دارد. و فرقه وهابيت و حكومت سعودي‌ها به نحوي درهم آميخته است كه وهابيت اصلاً در حكومت آل سعود تبلور پيدا كرده است و جداي از آن چيزي بنام وهابيت وجود ندارد.

وهابيت و مذاهب اهل سنت: الف) مذاهب كلامي و اعتقادي: اهل سنت در نصف اول از قرن دوم به دو فرقه كلامي تقسيم شدند. يكي فرقه اهل حديث كه در اعتقادات و احكام فقهي به ظواهر آيات و روايات تعبد داشتند و لذا براي خداوند تأمل به اعضاء و جوارح بوده و در ميان آنان مشبهه و مجسمه نيز پديد آمدند. در مقابل اهل حديث، فرقه معتزله وجود داشت كه تعقّل و تفكّرگرا بودند. و اين دو فرقه دائماً در برابر هم قرار داشتند و با تغيير شرايط در دستگاه خلفأ عباسي گاهي اهل حديث از حمايت خلفاء برخوردار مي‌شد و گاهي معتزله با حمايت خلفاء تقويت شده و اهل حديث تضعيف مي‌گرديد. و از زمان متوكل عباسي تا زمان مقتدرعباسي شرايط به نفع اهل حديث بود و فرقه معتزله تحت فشار سخت قرار داشت تا اينكه ابوالحسن علي بن اسماعيل اشعري از اعتقاد اعتزالي خودش دست برداشته و با توبه و انابه در سلك اهل حديث داخل مي‌شود. و سپس درصدد اصلاح آن برمي‌آيد و در نتيجه اصلاحات او فرقه جديدي بنام فرقه اشعري پديدار مي‌شود و امروز اكثر اهل سنت از عقايد كلامي اشعري متابعت مي‌كنند. و فرقه‌هاي ديگر اهل سنت چندان در بين جامعه اهل سنت حضور ندارند. اهل سنت از جهت فقهي به چهار مذهب تقسيم شده است. كه عبارت‌اند از مذهب حنفي كه توسط ابوحنيفه نعمان بن ثابت پايه‌گذاري شده است و تمام پيروان اين مذهب در مسائل فقهي از فتاوي او تقليد مي‌كنند. و مذهب دوم مذهب شافعي است كه مفتي و مجتهد آن امام ابو عبدالله محمد بن ادريس شافعي است. و مذهب سوم كه با مرجعيت مالك بن انس بوجود آمده مذهب مالكي نام دارد. و مذهب چهارم مذهب حنبلي است كه امام و پيشواي اين مذهب احمد بن حنبل مي‌باشد. اما فرقه وهابيت ولو از جمله اهل تسنن بشمار مي‌آيد و لكن هم در مسائل كلامي با فرقه‌هاي كلامي اختلاف دارد و هم در مسائل فقهي با مذاهب اربعه داراي اختلافات مي‌باشد. در مسائل توحيد با همه اهل سنت اعم از فرقه‌هاي كلامي و فقهي در تضاد بوده بلكه آنان توسط وهابيت بخاطر اعتقادشان به شفاعت، توسل به رسول الله و زيارت آن حضرت تكفير شده و جان و مال و ناموس آنها براي وهابيون حلال گرديده‌اند. قنوجي در اين رابطه مي‌گويد:‌در زمان ما اتباع عبدالوهاب كه از نجد سر در آورد و بر حرمين مسلط گرديدند و خودشان را منتسب به مذهب حنبلي مي‌كردند همه آنان اعتقاد بر اين دارند كه فقط آنان مسلمان هستند و غير آنها هر كسي مي‌خواهد باشد مشرك‌اند و با اين شعار كشتار اهل سنت و علماء آنها را مباح دانستند. و هيچ كدام از مذاهب اهل سنت وهابي‌ها را در مذهب خودشان قبول ندارند ولو وهابيت خودشان را پيرو مذهب حنبلي مي‌دانند لكن حنبلي‌ها هم آنان را نمي پذيرند بلكه علماء مذاهب اربعه حكم به تكفير وهابيت صادر كرده‌اند. و حتي برادر محمد بن عبدالوهاب بنام شيخ سليمان بن عبدالوهاب كه خود حنبلي مذهب بوده است كتابي بر ردّ محمد بن عبدالوهاب بنام «الصواعق الالهيه في الرد علي الوهابية» نوشته است. جهت اطلاعات بيشتر به منابع زير رجوع شود:
1 . وهابيان، تأليف علي اصغر فقيهي.
2 . اينست همان وهابيت، تأليف محمدجواد مغنيه.
3 . آئين وهابيت، تأليف آيت الله سبحاني.
4 . نقش استعمار در پيدايش وهابيت، تأليف رضا فتح ‌آبادي.


نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 0:57 | لینک  | 

میلاد امام محمد باقر(ع) - 14/4/87
هفتگی 7/4/87 : روضه حضرت زهرا(س)
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏
 خلاصه ای از مطالب گفته شده توسط رهبر معظم انقلاب: در جلسه با مداحان در مورد سبک و شعر مداحی فرموده اند سعی کنید بیشتر از سبکهای دلنشین استفاده کنید تفرقه‏ى بين مؤمنين كارِ خدائى نيست، براى هدفِ خدائى انجام نميگيرد؛ كار شيطانى است؛ كار شيطانى است. ايجاد بغضاء و كينه بين مؤمنين، فضاى اختلاف را به وجود آوردن، اين كار شيطان است، كار خدائى نيست. كار خدائى همدلى است. يك نفر يك كارى دارد، مسئوليتى را بر عهده گرفته، ديگران بايد كمك كنند تا كار را خوب انجام دهد. اگر ضعفى داشت، به او تذكر دهند؛ اما نگذارند او تضعيف شود. اين كسى كه اين عَلم را بر دوش كشيده، بلند كرده، همه بايد كمكش كنند؛ يكى عرقش را پاك ميكند، يكى بادش ميزند. اگر ديدند كه در نگه داشتن عَلم دارد اشتباه ميكند، راهش اين نيست كه يك مشتى هم به پشتش بزنند،ادامه بیانات به صورت کامل در ادامه مطلب

ادامه مطلب
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 0:18 | لینک  | 

فرقه‏های چهارگانه از جهت تاریخ انتشار، ترتیبی دارند و از نقطه نظر تعداد و پیروان گفته‏اند این ترتیب با اندک تغییری جا جا به میشود. فرقه‏های فقهی اهل سنت به ترتیب تولد و نشر عبارت است از: حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی. از نگارش‏های تاریخی برمیآید پیروان شافعی بعد از حنفی، بیشتر از مالکی و حنبلی است. اینک جایگاه هر کدام را به ترتیب کثرت پیروان آن‏ها توضیح میدهیم.

حنفی

حنفیها پیروان ابو حنیفه النعمان بن ثابت بن زوطی تمیمی کوفی، (80 - 150 ه’ ق) هستند. وی در کوفه به دنیا آمد و در بغداد از دنیا رفت.{1} عوامل متعددی مانند روابط نزدیک با دولت‏ها موجب تبلیغ و ترویج و تثبیت این مذهب فقهی شد. در حکایتی به نقل محمد بن اسماعیل بخاری از حمدویه یاد شده که تعالیم ابوحنیفه جز در مدینه در همه سرزمین‏های اسلامی رونق یافته بود.{2} وی از احترام و محبوبیتی در سرزمین‏های سجستان (سیستان)، طبرستان، دیلم، آذربایجان و ارمنستان برخوردار بود، به طوری که بیش‏تر آنها بر این مذهب بودند. خراسان به پایگاه فقهی وی پس از عراق تبدیل شده بود. دولت عثمانی پیرو و ناشر این مذهب بود، تا آن جا که امروزه بیش‏تر مسلمانان ترکیه، عراق، سوریه، لبنان و اردن به آن گرایش دارند. قضاوت در مصر بر پایه مذهب حنفی صورت میگرفت. در حال حاضر، مذهب حنفی در افغانستان، پاکستان، هند و مصر رواج دارد.{3} یک سوم مسلمانان جهان را حنفیها تشکیل میدهند.{4}

شافعی

شافعیها پیروان ابو عبداله محمد بن ادریس بن عباس بن عثمان بن شافع هاشمی قرشی (150 - 204 ه’ ق) هستند.{5} مذهب شافعی در زمان ظهور عثمانیان در ممالک اسلامی رواج بسیار یافت و در آغاز قرن دهم هجری دیگر مذاهب را تحت الشعاع قرار داد. در مصر هم این مذهب منتشر شد که به دست فاطمیون، فقه اهل سنت در آن جا منقرض شد و بار دیگر صلاح الدین ایوبی آن فقه را برگرداند. امروزه بسیاری از مسلمانان فلسطین، اردن، سوریه، لبنان، عراق، حجاز، پاکستان، هند، اندونزی،، یمن و کردهای ایران شافعی هستند.{6}

مالکی

مالکیها پیروان ابو عبداله مالک بن انس بن مالک الاصبحی الحمیری (93 - 179 ه’ ق) هستند. زادگاه و مدفن او مدینه است. این مذهب فقهی در مدینه نشأت یافت و در حجاز قاره آفریقا منتشر گشت. سپس مردم مغرب و اندلس آن را پذیرفتند. مذهبی مالکی در زمان حکم بن هشام به بهترین وضعیت در اندلس رسید که عامل نشر آن هم یحیی بن یحیی فقیه مالکی بود.{7} اکنون این مذهب در مراکش، الجزایر، تونس، لیبی، مصر، سودان، بحرین و کویت رواج دارد و پیروان آن نزدیک به 50 نفر هستند.{8}

حنبلی

حنبلیها پیروان احمد بن محمد بن حنبل ابو عبداله شیبانی وائلی (164 - 241 ه’ ق) هستند. وی ایرانی الاصل، از شهر مرو و پدرش فرماندار سرخس بود. او برای کسب دانش به کوفه، بصره، یمن، شام، مغرب، الجزایر، عراق، فارس و خراسان سفر کرد. مذهب حنبلی تا قرن هشتم رواج فراوان داشت. شمار حنبلیها در جهان اسلام بسیار کم است.

مقدسی مینویسد: بیش‏تر مردم اصفهان، ری و غیر آن از بلاد ایران مذهب حنبلی داشتند و نام معاویه را احترام میکردند و در شام و فلسطین عده کثیری حنبلی بودند. مذهب حنبلی در قرن دوازدهم هجری به تبلیغ محمد بن عبدالوهاب و شمشیر خانواده آل سعود، در جزیرة العرب رواج بسیار یافت و به نام مذهب وهابی، آیین قانونی آن سرزمین گردید و در بلاد خلیج‏فارس و مصر شایع گشت، البته محمد بن عبدالوهاب تجدید نظری در آن مذهب کرد و عقاید خود را بر آن استوار ساخت.{9}

این مذهب مانند سه مذهب دیگر انتشار وسیعی نیافت، لکن در جامعةالازهر مصر تدریس میشود. علل عدم انتشار وسیع این مذهب: 1. اعتماد زیاد بر روایت و منقولات که در بین آن‏ها روایات ضعیف هم هست؛ 2. عدم اجتهاد مگر به سبب ضرورت؛ 3. هیچ حکومتی از این فقه تقلید نکرد مگر در دوره جدید در حجاز.{10}



[1].دائرة المعارف بزرگ اسلامی، کاظم موسوی بجنوردی، ج 5، ص 400.

[2].همان، ص 400 - 401.

[3].الموسوعة المیسره فی الادیان و المذاهب المعاصرة، مانع بن حماد الجهنی، ج 2، ص 113 - 114.

[4].تاریخ ادیان و مذاهب جهان، مبلغی آبادانی، ج 3، ص 2187.

[5].فرهنگ فرق اسلامی، محمدجواد مشکور، ص 248 - 250..

[6].الموسوعة المیسرة فی الادیان و المذاهب المعاصرة، مانع بن حماد الجهنی، ج 2، ص 124.

[7].الموسوعة المیسرة فی الادیان و المذاهب المعاصرة، مانع بن حماد الجهنی، ج 2، ص 118.

[8].فرهنگ و فرق اسلامی، محمدجواد مشکور، ص 384.

[9].فرهنگ فرق اسلامی، محمد جواد مشکور، ص.

[10].الموسوعة المیسرة فی الادیان و المذاهب المعاصرة، مانع بن حماد الجهنی، ج 2، ص 130.
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 0:16 | لینک  | 

یه سوال دیگه که وهابیت همیشه این رو تکرار میکرده و میکنه رو امروز برای این پست گذاشتم همراه با یک جواب عادلانه و محکمه پسند :

پرسش :

چرا شیعیان بر «مهر» سجده می کنند؟ دلیل فقهی این عمل چیست؟

پاسخ:

1- به لحاظ فقهی، اختلاف فقه شیعه با دیگر فرق اسلامی این است که آیا سجده در نماز بر هر چیزی صحیح است یا باید بر اشیاء خاصی سجده کرد؟

فقه شیعه معتقد است که سجده بر امور خوردنی و پوشیدنی و بعضی از معادن صحیح نیست و سجده مثلاً بر سنگ و گیاه ناخوردنی و خاک و چوب و... صحیح است. و نمی‌توان مثلاً بر فرش (که از پشم یا پلاستیک و مواد نفتی باشد) سجده کرد. اکنون که زندگی ما به گونه‌ای شده است که بعضی مواقع در مکانی نماز می‌گزاریم که زیر انداز ما، قابل سجده صحیح در نماز نیست؛ ما قطعه‌ای از آن چه که سجده بر آن صحیح است را تهیه کرده و به عنوان محل سجده استفاده می‌کنیم. امام صادق(ع)‌ می‌فرماید: سجده جایز نیست مگر بر زمین یا آن چه از زمین روید الا آن چه که پوشیدنی و خوردنی است.[i]

2- شیعه بر خاک و سنگ و اصطلاحاً «مهر» سجده می‌کند و بر چیزی سجده کردن غیر از «برای چیزی سجده کردن» خواهد بود. یعنی «مهر» مسجود علیه است نه «مسجود له».

3- سیره عملی مسلمین در عصر پیامبر اکرم(ص)، سجده بر زمین مسجد بود که با ریگ،کف آن مفروش شده بود و وقتی هوا گرم می‌شد آنان مشتی ریگ را در دست می‌گرفتند و خنک می‌کردند تا سجده بر آن آسان باشد. جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید: با پیامبر(ص) نماز ظهر می‌گزاردم که یک قبضه از ریگ‌ها را در کف گرفتم تا سرد بشوند و بتوانم بر آنها سجده کنم[ii]یکی از صحابه از این که پیشانیش به خاک برسد اجتناب می‌کرد و پیامبر بدو فرمود: که پیشانیت را بر خاک بگذار[iii]و یکی از اصحاب بر پیچ عمامه‌اش سجده می‌کرد که پیامبر(ص) با دست خود عمامه را از پیشانیش بر داشت[iv]و روایات دیگر اهل سنت دلالت دارند که پیامبر(ص) بر حصیر و خمره (گل کوزه)‌ سجده می‌فرمود[v]

[i]- وسایل الشیعه، ج3، باب1 من ابواب ”ما یسجد علیه“ حدیث اول ص591.

[ii]- مسند احمد، ج3، ص327 حدیث جابر و سنن بیهقی، ج1، ص439.

[iii]- کنزالعمال، ج7، ص465 حدیث شماره 19810.

[iv]- سنن بیهقی، ج2، ص105.

[v]- مسند احمد، ج6، ص179، 309، 331، 377، و ج2 ص192، 198.

نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 0:13 | لینک  | 

نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 16:14 | لینک  |