تبليغاتX
سایت بزرگ حاج عبدالرضا هلالی

سخن آخر:
دوستتون دارم كه دارم اينجوري مي گم ، به همه خوننده ها هستم ، من خاك پاي همشون هستم ، از همشون پايين ترم . اما نمي تونم ببينم فرهنگ آقامون داره به انحراف كشيده مي شه و نمي تونم ببينم در درگاه آقامون ما نوكرها مي خوايم آقايي كنيم ، سروري كنيم . مگه نمي گي در درگاه آقامون سگي ، سگ كه اينقدر خودشو نمي گيره . تا حالا ديدي سگ با هواپيما بياد و بگه خسته شدم ، ان شاءالله خدا ما را اهل فهم و فكر در درگاه اهل بيت قرار بده ، هر چقدر ارادت داريد به آقا امام حسين (ع) و دوست داريد كه دستگاه امام حسين از اين مباحث تهي بشه ، صلواتتون رو غرا و كوبنده بفرستيد .
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 22:22 | لینک  | 

رعايت شأن مداحي.
بنده و ساير مداحان اهل بيت سعي كنيم ساده زندگي كنيم ، از پول پرستي بپرهيزيم ، مثل فقرا زندگي كنيم ، در سطح پايين مردم زندگي كنيم ، اگر از رقيه (س) دم مي زنيم مثل رقيه (س) غذا بخوريم ، از غذاهاي چرب،غذاهايي كه گير 90% مستمعينمون نمي ياد بپرهيزيم ، اهل چلوكباب و جوجه كباب و فلان و فلان از صبح تا شب نباشيم ، براي شكممون زندگي نكنيم ، درد رو احساس كنيم ، به خودمون سختي بديم . سوار هواپيما كه شديم نگيم خسته شدم ، خجالت بكش . بنده اگه يه وقت بخوام اوقات فراغتم رو طي كنم مي رم سوار هواپيما مي شم كه هيچ وقت نمي شم ، خسته شدم ، چكار كردي ؟ هواپيما سوار شدم اومدم ، منت هم سر مردم مي ذاره ، آقا ما خسته شديم ، عزيزم با هواپيما اومدي كه ! يه مقدار عافيت طلبي رو از خودمون دور كنيم ، با رنج خو بگيريم ، دردمند باشيم ، اين جملات خيلي مهمه . كلمات كليديه ، اون مداحي مي تونه بسوزونه كه خودش اهل درد باشه . اون مداح
مي تونه از سختي هاي زينب (س) بگه ، كه سختي كشيده باشه ، شكمشو بتونه كنترل كنه ، چشمشو بتونه كنترل كنه ، زبانش رو بتونه كنترل كنه و شما جوان هاي عزيز ، خواهر و برادرش ، “ آواز دهل شنيدن از دور خوش است ” مطلب رو گرفتيد ؟ هيچ كس از ما و همكاران ما معصوم نيستند ، ملائكه نيستند ، قطبت العارفين نيستند ، اينها رو بريد در منازل آيت الله بهجت و مقام معظم رهبري و آيت الله فلان و فلان پيدا كنيد . خيلي از ماها اسير هواي نفسيم ، خيلي از ماها بنده شهرتيم ، خيلي از ماها بنده ريا هستيم ، خيلي از ماها خوندنامون ، گفتنامون با عملكردامون با زندگيمون فرق مي كنه ، با دو تا شنيدن و صحبت كردن از ما رويا در ذهن خودت نساز ، خوبهاي ما و گلها ي ماهم خار دارند ، هيچ انساني بدون نقص نيست و به نزديك شدنِ به خيلي ازماها و امثال بنده ،‌شما ممكن است از دين زده بشيد ، بشين استفادتو كن ،‌ برو . نمي خواد دور من بگردي ، دور هيچ كدوم از ما نمي خواد بگردي ، نمي خواد دست و پاي منو ببوسي ، دست بكشي و تبرك كني ، هيچ كدوم از ما اهل تبرّك دادن نيستيم ، خيالت راحت . اين كه دارم مي گم از قول همه دارم مي گم ،‌ بعضياشون از بُعد تواضعشونه حرفشون، بعضياشون واقعا قابل تبركند . اما تو اينجوري برخورد نكن ،‌ ما رو خراب مي كني ،‌ تو كه اينجوري برخورد مي كني من فكر مي كنم كسي شدم ، احساس نمي كنم كه آقا هيئتي كه منو دعوت مي كنه بنده به اون هيئت بدهكارم . چون من يك ساعت صحبت مي كنم ، اون بدبخت يك ماه بدون پول دويده ، بدون هيچ چشم داشت مادي ، شهرتشو من دارم مي برم ، محبوبيتش رو من مي گيرم ، اون بدبخت اومده زمينه ساز شهرت و محبوبيت من در يك شهرستاني شده . من به اونها بدهكارم . اگه يه وقتي مي بينم كه تو زحمت افتاده به خاطر من، من بايد خجالت بكشم ، نه اينكه طلبكار باشم . من بايد دست اونها رو ببوسم نه اينكه توقع داشته باشم كه بي احترامي به من نكنن . نمي دونن شأن مداح اهل بيت چيست ؟ اگر مداح اهل بيت شأن دارد اون مداحي شأن دارد كه مي داند شأن ندارد ، اوني كه فكر مي كنه خودش شأن داره ، هيچ شأني نداره . عنايت كرديد .
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 22:21 | لینک  | 

توجه به فتواهاي جديد.
ما اين اعلام خطر را كرديم ، روش هم كار مي كنيم تا به گوش همه برسه و فتواهاي علما و مراجع براي ما سنده . بعضي از فتواها هست اما ببينيد مراجع مي ترسند در باب امام حسين (ع) فتوا بِدن . برخي از فتواهاي قديمي رو به رخ من نكشيد ، من قبلاً اينا رو ديدم . فتوايي كه مال مقام معظم رهبريه مربوط به چند سال پيش است . ببينيد امروز چي مي گن . فتواهايي كه ما ديروز و پريروز از تمام مراجع گرفتيم بر چيزهايي كه من گفتم صحه مي گذاره .
عموم رادر نظر بگيريد.
در عموم اين كارها رو نكنيد ، در عموم صداي سگ در نياوريد ، در عموم نگيد من سگم ، در عموم به صورتتون لطمه نزنيد ، در عموم با صورت روي زمين نريد ، حواستون به دشمنهاي خارجي باشه ، با فرهنگي كه انسانها رو به تخدير دچار مي كنه مقابله كنيد . نگذاريد امام حسين (ع) همون بلايي سرش بياد كه سر امام زمان (عج) آمد . نگذار حجتيه بشود حسينيه . و مراقب باشيد هر اشكي به درد نمي خورد . اشكي به درد مي خوره كه بعدش تو بهترين درس خون بشي ، بهترين كارمند بشي ، بهترين كسي بشي كه در جامعه ات مؤثر باشي ، بهترين جهاد كن باشي ، بهترين پيرو ولايت باشي ، كسي باشي كه براي جهان بتوني فكر كني ، كسي باشي كه از خودت و محوطه حال كردنت بياي بيرون كار كني ، محوطه حال كردن و خلوتتو براي يك ساعت خاصي بگذاري . اوقاتت رو به بطالت نگذراني . صبح تا شب نوار گوش ندي . پاي سفره و تو ماشين و اين ور و اون ور نوار گوش ندي ، همين طور همراش تكون و مكون نخوري و خيلي چيزهاي ديگه . پاي روضه كه مي شيني اشك داشته باشي ، گريه كني ، اهل معرفت باشي ، شعردرست بخوني ، مداحي رو كه مي خواي بهش دل بدي تقواش رو چك كني .
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 22:21 | لینک  | 

حال كردن به جاي كاركردن.
اما اينو خدمتتون عرض كنم كه وقتي مي خوايم براي عموم كار كنيم ، بايد قيد حال كردن رو بزنيم كاركنيم. مي خواي حال كني جلسه خصوصي هم داشته باش . ( مثل احياهاي شب جمعه ما ) ساعت يك شروع مي كنيم تا سه ، مناجات ، روضه ، گريه ، سينه هم مي زنيم . ما جوون رو درك مي كنيم . احساسات جوان قابل تقديره ، احساسات جوان را به پستي خواهي در مقابل معشوق من درك مي كنم . احساسات جوان را به هيجان من درك مي كنم . با همين جوانها هيجان داريم ، گريه هم مي كنيم ، نعره هم مي زنيم ، فرياد هم مي زنيم ، پيرهنمون رو هم در مياريم ، لخت مي كنيم ، سينه هم مي زنيم ، نمي دونم هزار تا كارهاي داغ هم انجام مي ديم ، روضه هم مي خونيم ، سبك هم مي خونيم ، شور هم مي گيريم ، واحد هم مي زنيم ، خيال همه راحت ، بنده خودم مداحم . اين آخوندي و منبر حاشيه مداحيه . من به مداحي علاقه دارم و اين منبر براي اينه كه مداحيم بهتر جا بيفته ؛ و عزيزاني كه اين نوار را مي شنوند و يا الان هستند ، به جاي اينكه گله كنند ، بيان يا بحث كنن يا بشينند فكر كنند ، ببينند به كجا مي رسند . مخالفت ما با اين فرهنگ بود نه با اشخاص . خيلي از اين اشخاص نمي دونن ، سطح فرهنگيشون ، سطح سوادشون بالا نيست و دارن با اين مرام كار مي كنن .
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 22:21 | لینک  | 

توجيهات :
مي خواهيم جوانها راجذب كنيم.
آقا ما داريم جوونها رو جذب مي كنيم . جوونها رو داريد جذب مي كنيد ؟ منو ببخشيد چون اين قضيه
مي خواد تو كشور پخش بشه ، من مجبورم بگم خدا منو ذليل كنه ، اگه بخوام مغرور بشم يه روزي ، خدا منو زمين بزنه . اگه فكر كنم اينا از منه ،بزرگترين جلسه هفتگي كشور مال ماست . الان هم داريد مي بينيد . يعني هيچ جاي كشور جلسات هفتگي با اين عظمت نيست ، الان برادرها بيرونند ، خواهرها هم بيرونند . جذب جوون رو به من نمي خواد ياد بدي . خب من هيچي نيستم ، خاك بر سر من كنند . اما ببينيد ما جوون جذب كرديم . بزرگي كه مي گه جذب جوون و جلساتي كه من مي دونم بين 40 ، 50 ، 200 ، به اين بردهاي تبليغاتي وسي دي هانگاه نكنيد ، من همه اين جلسات رو رفتم . 40 ، 50 ، 60 ، 100 ، 200 همين حدودا . شق القمر كنه 300 نفر . كجا ؟ تو شهرهاي مذهبي . اون وقت ما در شيراز كه به فرموده يكي از بزرگان ، يكي از شهرهايي است كه داخلش فساد زياده ، بزرگترين جلسه هفتگي رو در كشور داريم وبا 98% ، 99% جوان . خب ، روال جلسات ما همينه كه مي بينيد . منبر داريم و اين بچه ها از اول منبر ميان مي شينن ، بعد هم گريه مي كنيم . آخر همين نوار هم خواهيد ديد كه آقا ما تو شور و گريه و عزاداريمون هيچ دست كمي نداريم .
مي شه همه اينها رو هم با هم داشت . نمي خواد جذب جوون رو به رخ من بكشيد و خيلي از مستمعيني كه اينجا هستند روز به روزدارن بالاتر ميان ، گرچه ريزش همه جا دارند ، ما هم داريم . لذا جذب جوون راه داره عزيز من ، مديريت فرهنگي عبارت از اين يك مسجد يا حسينيه و يك مداح و يك سخنران نيست . راه داره ، من خواهش مي كنم از جاهاي ديگه كشور كه اين صحبتها رو مي شنوند ، اگر مي خوايد راهشو پيدا كنيد ما جزوه و نوار تحت عنوان مديريت فرهنگي داريم . ببينيد چي گفتيم ، روانشناسي ، جامعه شناسي ، اقتصاد ، جهاني شدن ، متافيزيك و . . . مديريت اسلامي و مديريت دانشگاه را با هم تلفيق كرديم ، گفتيم كه راههاي جذب جوون اينه . جوون داره مياد و تو همين شيراز هيچ جلسه ديگه اي كه حالاهرچقدر هم كه داغ باشه به هيچ وجه قابل مقايسه به اين جلسه نيست و خود بچه هاي خودمون هم مي بينند . چرا اينجوريه ؟ براي اينكه جذب جوان به اين چيزها نيست قربونت برم . جذب جوون يك تخصص مي خواد ، تو كه مي خواي كار فرهنگي كني ، بايد در حد دكتراي كار فرهنگي كار بلد باشي . بايد بين مقوله كار كردن و حال كردن ، تفكيك قائل بشي . مي خواي حال كني ، يا مي خواي كار كني ؟ جلسات هفتگي ما ، هفتگيه . مناسبت كه لازم نيست ، آقا مستمع ما مياد مي شينه ، مي گه آقاي انجوي ببخشيد 60 ـ 70% از ما كه ميايم مي شينيم از اينكه شما پيرهنتون رو در مياريدلخت مي شيد سينه مي زنيد ناراحتيم . مي گم خيلي خب در نمي ياريم . مگه پيرهن در آوردن واجبه . ضمن اينكه من از آخرين فتوايي كه از آيت الله مكارم شيرازي عرض مي كنم ، فتواشون اين بود كه پيرهن در آوردن و لخت شدن و سينه زدن اشكال شرعي داره . به اين اصلاً‌ كاري نداريم ، مقلدين آقاي مكارم هم نباشند ، لخت مي شيم و سينه مي زنيم ، تو احياهاي شب جمعه هم در مياريم و سينه مي زنيم و اين تأييد رو هم از مقام معظم رهبري داريم . اشكالي ندارداونا كه مقلدآقا هستند يا برخي مراجع ديگه .
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 22:19 | لینک  | 

صدا به جاي عمل وتقوا !
اين تكه رو متوليان هيئات مذهبي خوب گوش بدهند . عمل . آقا فلاني نمي خواد بياد ؟‌ براي چي بياد ؟ خيلي قشنگ مي خونه ، مگه مي خوايم كنسرت موسيقي بگيريم ؟ چرا سؤال نمي كنند كه آيا اهل نماز شب هست يا نه ؟ چرا سوال نمي كنند كه اين آدم متقي است يا نه ؟ چرا سوال نمي كنند كه اين بنده خدا اهل عمل است يا نه ؟ چرا از رفتارش سوال نمي كنيد ؟ چرا از خلوتهاش سوال نمي كني ؟ چرا سوال نمي كني كه آيا نمازش رو اول وقت مي خونه يا نه ؟ قشنگ مي خونه ؟ متوليان هيئات مذهبي ؟‌ مي دوني اين جووني كه مقابل اين مداح و بنده مي شينه و با چه اخلاصي مياد دست و پاي اونها را مي بوسد . مي دوني اين فكر مي كنه با ملائكه طرفه و غافل از اينكه اين كسي كه بيرونش ملت رو كشته ، در درونش هيچ نداره ، حتي به نماز اول وقتش مقيد نيست . بها مي دي به اين ؟ برو باهاش صحبت كن ، قشنگ مي خونه ؟ همين ، مداحي اهل بيت همين شد ؟‌ حضرت آيت الله امجد مي فرمايند : بالاتر از مداحي اهل بيت چيزي نيست ، داره اين رو مي گه ؟ قشنگ مي خونه ؟ همين ؟ خبر داري كه مثلاً اشك داره يا نه ؟ در وادي امام حسين (ع) كه توقع داره مردم خودشونو بكشن خودش هيچ خلوتي داره كه توش اشك بريزه ؟ وقتي يه مداح ديگه داره مي خونه اين همينجوري نشسته داره نگاه مي كنه كه! اين خودش اشك داره؟سوزداره؟ اخلاص داره؟ اول اينها روچك كن،بعد بگوقشنگ مي خونه يا نه، به درد مجلس ما مي خوره يا نه ؟ غره نشده؟ مغرورنيست؟ آقا ! متولياني كه از حضرت زينب (س) و رقيه (س) دم مي زنند ، بهترين ماشين رو داره ، بهترين خونه رو داره ، بهترين غذا رو مي خوره و دو قُرت و نيمش هم از مردم طلبكاره ، كوچكترين بي احترامي رو هم بر نمي تابه ، بهش بر مي خوره ، لحظه اي نمي تونه تحمل كنه يك كسي بهش بي احترامي كنه ،‌ پس كدوم زينب و رقيه (س) ؟ تو كه خوب مي خوري ، خوب مي خوابي ، راحت هستي ، شغل هم كه نداري ،‌ خداتومن هم براي هر جلسه داري پول مي گيري . اين رو دعوت كنيم بياد ؟ متوليان هيئات مذهبي ؟ بعد اون مستمعي كه به اين دل مي بنده و بهش نزديك مي شه و اينجوري تو مي خوره ، بعد تو جواب مي دي كه از دين مي بُرّه ؟ اول چك كنيد كه اخلاقش چه جوريه ؟ تقواش چه جوريه ؟ قشنگ مي خونه ؟ قشنگ بخونه . آقا ! صدا نشان دهنده تقوا نيست ، سبك هم نشان دهنده تقوا نيست . مداح اهل بيت در درجه اول بايد تقوا داشته باشه . داره ؟ چك كردي ؟ چك كن ، عزيز دلم چك كن . خدا رحمت كنه غلام علي رجبي رو ، صداش هم زياد آنچناني نبود ، شروع مي كرد همه وجود آدم اشك مي شد . اينا كجان ؟ تو مسجد گوهرشاد بدون صوت ، كجان ؟ جلسه اي ما الان نداريم كه يك ساعت و نيم بگذره و بخونند و بعد كه رفتند حتي يك قطره هم اشك نريخته باشند . مگر غير از اينه ؟ چرا ؟ نَفَس تاثير نداره ؟ اول بايد اينو چك كني ؟ ببينيم چه خبره ؟ لذا اگر يك وقتي مي بينيد ما تو جلساتمون يك روال خاصي داريم ، يك وقت فكر نكنيد ما جاي كار نداريم ، خيلي جاي كارهم داريم . ما اگر صد ساعت مراسم بگيريم ، همه مي يان ، 200 تا مداح هم مي تونيم دعوت كنيم ، اما متأسفانه ما داريم به يك چيزهاي ديگه دقت مي كنيم . اين جوانان مقابل ما ، خيلي زود به ما دل مي بندند و خيلي زود احساس ملكوتي بودن در طرف مقابل مي كنند ، بعد اگر نزديك بشه ، مي بُرّه ، مي گه اينه ؟ كدوم رقيه (س) ؟ همين الان داشت از پاي پياده و خار بيابون مي خوندا ! . . همين الان داشت از فلان مي گفت . در خونه امام حسين (ع) چقدر زيبا فرمود يكي از دوستان مداح ، در درگاه امام حسين ما اومديم نوكر باشيم ، اما خيلي از ماها داريم آقايي مي كنيم ، بي احترامي رو هم تحمل نمي كنيم ، مردم رو آدم حساب نمي كنيم ، يك جلسه بريم يك كم صوت خراب باشه به زمين و زمان فحش مي ديم . يك وقت يك شهرستاني ، اين ور و اون ورِ ، خب بدبخت صوت نداره ، آقا چكار بايد بكنيم ؟ نظم ندارن . آقا مستمعي كه بنده هر هفته دارم باهاش توكانون سينه مي زنم هيچ وقت هيچ جاي كشور گير نمي يارم كه اينقدر با من مَچ باشند ، بايد عصباني بشم ، برو آقا شما بلد نيستيد ، يعني چي آقا ؟ هيچ جاي كشور آدم مستمع خودشو نمي تونه پيدا كنه . هيچ مداحي در هيچ جاي كشور مستمع خودشو نمي تونه پيدا كنه ، با همديگه كاملا مچند . روستاها و شهرستانهاي كوچيك چون سينه زن ندارن با يد برن گم شن ؟ خب پس كو ؟ پس تكليف امام حسين (ع) كو ؟ پس ما چكار كنيم ؟ آقا چند تا سينه زن داري ؟ گريه كن هستند ؟‌ خوب داد مي زنن ؟‌!! هنر داشته باش ، همين ها رو راه بنداز . من مداحي ديدم كه جمعيتي كه اصلاً اهل حال نبودند رو حال آورد .اما خب اينجوري هم نشده ، گريه كردن ، رفتن ديگه ، ولي كارشو كرده ، زحمتشو كشيده ، يك مقداري ما متأسفانه تنبل شديم ، نمي رن آقا ! پاشونو از شهر خودشون بيرون نمي ذارن ، آقا ما شهرستان نمي ريم . عزيز من چرا نمي ري ؟ شهرستان فلانه ، كي مي گه شهرستان فلانه . بنده به عنوان يك تجربه دارم مي گم ، 200 تا شهر در سال مي رم هرچي شهر كوچكتر ، بچه هاش مخلصتر ، پاكتر و با صفاتر . هر چي شهر بزرگتر ، با غل و غش تر ، دوروتر ، رياكارتر و بي وفاتر . اين قاعده است و عموميت داره . اسثنائات را كاري نداريم . كي مي گه مستمع شهرستان بدرد نمي خوره ، دقيقاً همين حالتي رو كه نسبت به شهداي مراكز داريم،وفقط آنها رو مطرح مي كنيم . حالا به اونها كاري نداريم . ديگه چي ؟
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 22:18 | لینک  | 

بهاندادن به سخنراني:
بعد بحث سخنراني ، آقا ! سخنران مي ذاريم . خيلي خب ، من هم مي دونم سخنران مي ذاريد ، اما جلسه با 5 نفر شروع مي شه ، سخنران مي شينه سخنراني مي كنه ، براي زيارت عاشورا مي شن 15 نفر ، اولِ امام زمان (عج) مي شن 200 نفر ، آخرش هم مي شن 300 نفر ( مثلاً ) . اين ديگه بزرگترين جلساتشونه . جلسه هفتگي ها رو داريم مي گيم . كي مياد پاي سخنراني ؟ براي اينكه تو خودت نيومدي بشيني پاي سخنراني . اولش خود تو بيا بشين ، تو خودت هم سخنران آوردي كه تا وقتي مردم جمع بشن كه بيان تو بخوني براشون “ هي بده ، مي بده ” . تو براي اين سخنرانت رو آوردي ، خودت هم سخنرانت را الكي آوردي . سخنراني كه مي گي مي ذاريم ، ملت استقبال نمي كنند ، براي اينه كه تو خودت به سخنرانت بها نمي دي . كدوم سخنران ؟ حالا من كاري به اين ندارم كه بحث منبر ما تو كشور ضعيف پياده مي شه . من اصلاً رو منبر و روحانيت بحث نمي كنم . چون اين صحبت اصلاً‌ جاش اينجا نيست ، براي اينكه جايگاه خاصي دارد ، در جايگاه خاصش هم هميشه گفتيم و هميشه كسي گوش نكرده ، ولي من قبول دارم كه واقعاً خودمون بها نمي ديم . يكي از هيئات كشور كه من رفتم و اينجوري بودند و صحبت كردم و كلاً تغيير كردن و برنامه اي كه گذاشتند ،‌ گفتند : آقا ! ما سخنران خوب گير نياورديم ، VCD هاي سخنرانان خوب را گرفتند . اول جلسه مي گذارند و مردم هم استفبال مي كنند، ديگه مردم رفتند ، نشستند . سخنراني كه تو مي ذاري ، زيارت عاشورايي كه تو مي ذاري و اين كارهايي كه داري مي كني كه آمار به من بدي كه اينها هستش . آقا ! من مي دونم ، داري اما هيچكي نمي ياد ، براي اينكه تو خودت نيستي . تو خودت اول واحد مياي ، اول شور مياي ،‌ تو خودت اول يه جاي خاصي مياي ، تو خودت نيستي . جوون بيچاره تو رو الگو قرار داده ، تو ركن جلسه اي . كجايي ؟‌ تو خودت اهل معرفت نيستي ، تو اصلاً‌ يه جوري برخورد مي كني كه اينها از هر چي سخنراني است بدشون مياد . تو ديگه علما و مراجع رو قبول نداري . به خود من گفتند آقا اينها نمي فهمند، عاشق نيستند ، عاشق نشدي ! نمي دوني عاشقي چه مزه اي داره . ديوونگي چه جوريه ؟‌ بعد حتي متأسفانه به علما توهين ناجور مي كنند ؛ و من خيلي ناراحتم كه زمانه اي شده است كه در هيچ زماني در طول تاريخ ايران به مراجع كسي توهين نمي كرد ، حتي زمان شاه لعنت الله عليه و رژيم گذشته به مراجع كسي توهين نمي كرد ، ولي الان تو مستمعي را بار آوردي كه داره به مراجع تقليد فحش ميده . غلط كرده فلاني ، نمي فهمد . اين را ما صد بار شنيديم . اين خيانت را ما چگونه جبران كنيم ؟ از اون ور احترام مداح واجب است . بنده در اساتيد خودم ديدم كه مداحان رو دستشون رو بوسيدن و من مي ديدم اين مداح ، مداح متقي نيست و خودش هم مي داند . جايگاه مداح مقدس است . احترامش واجب است و بايد به مداح احترام گذاشت . اما چرا خودت به بقيه و به مراجع و بزرگان احترام نمي گذاري ؟
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 22:17 | لینک  | 

عدم توجه به شرايط موجود جامعه :

 ( سوره بقره / آيه 104 ) مي فرمايد “ يا ايها الذين امنو لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا ” قضيه به اين بر مي گرده كه پيغمبر اكرم (ص) هنگامي كه سخنراني مي فرمودند ، به ملت مي گفتند “ راعنا ” يعني رعايت كنيد حال ما را . آرام باشيد ، گوش كنيد . خب “ راعنا ” در كلام عرب ،‌ يكبار از رعيه گرفته مي شه (رعايت ) ، يكبار از رَعَنَ گرفته مي شه يعني ( خر كردن ) . خب ، مشركين اومدن گفتند پيغمبر (ص) كه مي گه راعنا ، مي دونستند مي گه راعيا . ( مي دونستن از رعايت گرفته مي شه ) ، پيغمبر (ص) كه داره مي گه راعنا يعني دارم خرتون مي كنم . اينطوري مي گفتن ديگه . لذا قرآن فرمود : پيغمبر اكرم (ص) با اينكه اونها مي دونن تو راست مي گي ، با اينكه خودت هم مي دوني با اينكه همه مي دونن ،اما نگو “ راعنا ” ، بگو “ انظرنا ” . به من نگاه كنيد . چرا ؟ شرايط جامعه را درك كن .آقا ! قربونتم برم ، من سگ سگ امام حسين (ع) هم نيستم . خيلي خُب ،‌ ولي وقتي كه در جامعه ، برداشتها ، برداشتهاي منفيِ تو اجازه نداري همچنين حرفي رو بزني . قرآن داره بهت مي گه . كي سگ امام حسين (ع) مي شه ، غلط بكنم من سگ امام حسين (ع) بشم، اصلا نمي رسم به اين پايه ها . اما قرار نيست تو جامعه ما اينطوري بگيم ، قرآن داره مي گه رعايت كنيد . مسائل را بر طبق شرايط موجود تطبيق بديد . اجازه بديد فرهنگ امام حسين (ع) عموم مردم رو بگيره ، فراگير باشه ، مي خواي “ عو عو ” كني بكن ، من كاريت ندارم اما اينو ديگه ظبطش نكن و تو كشور پخش كن . خب بابا ! يك عده دارن مي خندن ، من دارم مي سوزم كه جلسه ابا عبدالله (ع) يك عده بزنن بخندن . اين كار را نكن قربونت برم .

نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 22:15 | لینک  | 

تفرقه به جاي وحدت:
اينها تمام حب و بغضشون رو سر سه تا خليفه اول خالي مي كنن . اصلا به الان كاري ندارن . بغضش بر اولي لعنت ، بر دومي لعنت ،‌ يادتون هست توي حرم يكي از همين شماها گفت بر اولي لعنت ، گفتم ، نگو آقا ؟ يعني چه ؟ مقام معظم رهبري گلوي خودشان را پاره كردند و گفتند وحدت داشته باشيد . توي اين جمع ها نشين بگو ، توي خونت لعنت كن ، من اينو خيلي قبول دارم . خدا لعنت كنه همشونو . اما امروزيها رو هم خدا لعنت كنه ، از اول تا آخررا خدا لعنت كند . در اين دوره اي كه ما الان در عراق لازم داريم كه فعلاً‌ اين بحث ها را بذاريم كنار . فعلاً، رفته اونجا ميگه بر اولي لعنت ، بر دومي لعنت ، بر فلاني لعنت . بابا ! قربونت برم اينها فردا مي گن اگه كار دست ايرانيا بيفته ، ما با اينها رابطه داشته باشيم ، اهل سنت عراق اينها بيچارتون مي كنن . بذار امريكا را بيرون كنيم ، بعد برو لعنت كن . چرا آب به آسياب دشمن مي ريزي ؟ و همين C D ، 30000 تاش مجاناً‌ تكثير شده و در عراق پخش شد . كي همچنين كاري كرد ؟ براي اينها خيلي خوبه . آيا واقعاً‌ امام حسين (ع) اينطوريه ؟!! ما داريم با امريكا كنار مي يايم . اين امام حسينه ؟ ما داريم با اسرائيل كنار مي يايم ، تمام بغض تو را مي خوان معطوف كنن به 1400 سال پيش كه آقا اگر مي خواهي بغضتو خالي كني ، اگر مي خواهي از بغض امام حسين (ع) يك جلوه اي در اين زمانه داشته باشي ، بايد به اونا لعنت كني . بابا ! امروز تو مملكتت ، تو روزنامه ، فلاني ، فلان مسئول ، امريكا ، اسرائيل ، خائنين داخلي و خارجي ،‌ اصلاً به اينها كاري نداره . به من چه آقا ! فقط حسين (ع) .
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 22:13 | لینک  | 

بي تفاوتي وتخديرياارزش!!!
بعد ما را به كدوم سمت مي برند ؟ به اون سمتي كه آقا تمام ارزش براي يك عاشق امام حسين (ع) اينه كه هميشه مشكي بپوشد ، هميشه صورتش زخمي باشد ، هميشه صداش گرفته باشد ، هميشه تا گفتند امام حسين (ع) داد بزنه و اين فرهنگ ، فرهنگي نيست كه اقبال عمومي در جامعه داشته باشد و متأسفانه اين فرهنگ حتي با تمسخر هم مواجه مي شه . و متأسفانه اين فرهنگ باعث مي شه كه جلسات ديگه هم زير سوال بره . عموم مردم ما ، ما وقتي عَلَم امام حسين (ع) را بالا مي بريم ، يك جوري بايد برخورد كنيم كه عموم مردم بتونند استقبال كنند . عموم مردم همه بيان ،‌ دليل استقبال عموم مردم اينه كه تو يك برنامه كشكولي ارائه بدي ، همه اينها را داشته باشي كه الان من همين رو هم خدمتتون عرض مي كنم . پس ارزش به اين چيزها نيست ، قمه زدن ، الان خلاف فتواي علماي ماست . ارزش نيست ، گناه هم هست . وقتي كه در كربلا يك عده از همين عزيزان ، اگر كه من مي گم عزيزان ، براي اينكه اينها جاهلند . در حرم امام علي (ع) ، در حرم امام حسين (ع) قمه زدند . در و ديوار را خوني كردند ، همه جا را نجس كردن ، وقتي اينها را بيرون مي اندازند ( من cd را ديدم ) خادمهاي حرم ، مي گن اين خون پاكه . كدوم مرجع گفته ؟ تو چند كلاس سواد داري ؟ تو خيلي عاشقي ؟ آقاي بهجت ( نعوذ بالله ) سرش نمي شه ، فقط تو سرت مي شه . مقام معظم رهبري و امام (ره) سرشون نمي شه امام حسين (ع) چيه ! فقط تو مي فهمي . تويي كه سه سال ديگه خواهم ديد كه بريدي . سه سال ديگه خواهم ديد خودت با خودت فكر مي كني يعني چه آقا ؟ امام حسين (ع) رفته شهيد شده ، من بزنم تو سر خودم . يعني چي ؟ بزنم خودمو خوني ، مالي كنم . امام حسين (ع) رفته شهيد شده من پاشم قيام كنم . فرمود : من فقط قيام كردم براي برگزاري و برقراري عدالت .بذر بي تفاوتي و تخدير ، آقا، شب تا ساعت 12 ـ 1 سينه زدن ، بعد نشستن و صحبت كردن و نمي دونم سيگار و بعضاً‌ يك چيزهايي بالاتر از سيگار و فلان و فلان تا نزديكاي نماز صبح . قبل از اذان صبح خوابيدن تا 12 ظهر ، يكِ بعد از ظهر بلند شدن ، يك دوشي گرفتن ، باز يكي ، دوتا تلفن اين ور و آن ور زدن ، يك كله پاچه اي رو خوردن ، و باز شب شد و دوباره به سر و سينه زدن تا ساعت 2 نصف شب . اين زندگي است در تمام طول سال . اگر حرف هم بزني ، مي گه “ كُل يوم عاشورا ” اِ . . . فدات بشم !!! خودت مي دوني داري اشتباه مي كني ، چرا داري سر خودت را كلاه مي ذاري ؟ ! ! سر خودت رو كلاه بذار ، چرا جوون مردم را به اين راه مي اندازي ؟ مملكت ما الان نياز به تخصص داره ، قربونت برم !! اوني كه الان تو دانشگاه رتبه اول هست و بهترين دين را هم داره و هر هفته هم اينجا مياد ، گريه مي كنه ، او از تو خيلي عاشق تره براي امام حسين (ع) . دردي را دوا مي كنه . امام حسين (ع) يكي رو مي خواد ، دردهاي جامعه رو دوا كنه ، جون داد براي دردهاي جامعه . آخه من نمي فهمم با كدوم منطق مي شه از اين فرهنگ دفاع كرد ، با كدوم منطق ؟ “ و لابنونَ عليكم صباحا و مسائا ” امام زمان (عج) مي فرمايند :من صبح و شب براتون گريه مي كنم . امام زمان (عج) هزار تا كار ديگه هم مي كنه ، با كدوم منطق مي شه از اين فرهنگ دفاع كرد ؟ آخه اين چه جور عشقي براي امام حسين (ع) است ؟ از اين جا سرش رو بندازه پايين به هر بدبختي شده بره كربلا . اونجا خودشو بزنه بكشه وبعد هم بر مي گرده . امام حسين (ع) اين طوري رفت كربلا ؟ يا امام حسين (ع) رفت كه يزيد را بكشه . بغل دستش هم كركوك داره ، نفتها رو امريكا مي بره . اصلاً براش مهمم نيست ، فرهنگ عاشورايي كه انقلاب ما رو به وجود آورد كه امام فرمودند : انقلاب ما از اربعين و عاشورا شروع شد ، شاه رو كنار زد ، فرهنگي نبود كه بره كربلا برگرده براش مهم نباشه كه امريكا كجاست ؟ اگه اين طوري اين عاشق امام حسينه ، خيلي خب ، خود امريكا هيئت مي زنه ، مي گه اينا خيلي خوبن ، كاري به كار ما ندارن ، اينا ميان سينشونو مي زنن ، تو سر خودشون مي زنن ، شمشيرهاشون مال سر خودشونه . قمه شونو مي زنن ، يك كم هم سر وصدا مي كنن . 4 تا شعر هم مي خونن ، يك كم سينه هم مي زنن ، مي رن . اصلاً كاري به كار ما ندارن . خيلي آدماي خوبيَن . اينها مثل وهابي ها هستند كه تو مسجد الحرام صبح تا شب دارن نماز مي خونن . اسلام ناب امريكايي كه امام فرمودند اينه ديگه . چون اصلاً‌ كاري به اينها نداريم .
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 22:12 | لینک  | 

بي توجهي به مناجات:
بعد يه كم جلوتر بريم ، ببينيد امام سجاد (ع) خودش واقعه عاشورا را ديده است . خود امام سجاد (ع) بالاترين گريه كن امام حسين (ع) است . خود امام سجاد (ع) ، خود حضرت زينب (س) به ما سينه زدن و گريه كردن رو ياد دادند . اما بهترين كتاب مناجات “ صحيفه سجاديه ” مال امام سجاد
است . امام حسين (ع) نبايد مقابل مناجات با خدا قرار بگيره ، مناجات با خدا جاي خودش رو داره . نوار شب قدر بعضي از اين جلسات رو گوش مي كنيد ، ابداً‌ انگار نه انگار كه شب قدره . بابا ! ابوحمزه . امام علي (ع) ابوحمزه خونده . امام سجاد (ع) ابوحمزه خونده ، خود امام حسين (ع) ابوحمزه خونده . ما دعاي عرفه را از اين جلسه ها نمي بينيم . مگر خود امام حسين (ع) نخونده ،‌ كو دعاي عرفه تو ؟ اصلاً بلد نيست از روش بخونه . كار به جايي نرسد كه ما مناجات رو فراموش كنيم . مناجات اصل كار ماست . بالاترين مناجات ، يك تكه مناجات با امام زمانه (عج) . خب اين متون عربي كه امامان براي ما گذاشتند چي شد ؟ آخه اين چه شب قدر برگزار كردنيه ؟ شب قدري كه نه سخنراني داره ، نه مناجات داره ، نه فلان داره . كه بعد احتمال داره جواب بِدن كه بله آقا سخنراني داره ، مناجات داره ، من الان جوابش رو بهتون مي دم . كه كِي مناجاتِ ، كِي سخنراني . براي 5 نفر ، 10 نفر ، اول شور اينها ميان تو . اون برنامه اي كه تو گذاشتي ، كه ما گذاشتيم، اما جاذبه اي كه تو گذاشتي، براي شور گذاشتي . كوش ؟ سوال : ماه رجب است تا كِي سينه بزنيم ؟ چند ساعت ؟ يك مقدار هم مناجات بخونيد . آقا ! اين نگه مي داره ، اوني كه تو رو نگه مي داره در وادي امام حسين (ع) ، كه بالاخره سينه بزني اين مناجات هاست . اين دعاي عرفه است ، اين صفاي عرفه است ، اين صفاي صحيفه سجاديه است ، اين صفاي مناجات خمسه عشرِ، ابداً ديده نمي شه ، ديگه اصلاً‌ نيست . نوار مناجات خمسه عشر ، كسي سراغ داره ؟ كجاست ؟
امام سجاد (ع) مگر گريه كن امام حسين (ع) نبوده ، كو ؟ ببينيد وقتي من مي گم به شخص كار ندارم ، دارم يك فرهنگ رو نقد مي كنم . اين فرهنگ داره تو رو اينطوري بار مياره . از صحيفه داره دورت مي كنه . از قرآن داره دورت مي كنه . اصلاً نمي دوني تفسير چي چيه !200 جلد كتاب شعر داري ، 4000 تا نوار مداحي داري ، اما يك نوار تفسير نداري . اصلاً‌ با اين مطلب بيگانه اي . پس مي بينيم اينطوري برگزار مي شه و مي بينيد كه مردم استقبال نمي كنند . شما به اين تبليغات نگاه نكنيد، جلسات اين مدلي جمعيتش خيلي كم به اون مقداري مي رسه كه جلسات پربار و مناجات ما به اين تعداد مي رسه . جمعيت عموم استقبال نمي كنند ، بعد بهانه اش هم اينه كه بله آقا اينها اهل حال نيستند . داغ نيستند ، ما داغ امام حسينيم . “ قلّه ديانه ” بله ما كميم . حتي شب قدر جمعيت اينها به عددهاي 3 ، 4 رقمي نمي رسد . در صورتي كه شب قدر مي بينيم خيلي از مجلس ها هست كه 50000 نفر ، 40000 نفر ، 30000 نفر داره برگزار مي شه . چرا مردم نميان ؟ براي اينكه مردم احساس مي كنند كه بابا شب قدر خيلي كارها بايد انجام بدي .
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 22:11 | لینک  | 

عكس پرستي ودوري ازولايت:
بعد چكار مي كنيم ؟ ميايم يك سري عكس ها رو ، عكسهايي كه سنديّت نداره رو ، اينارو باب مي كنيم و يواش يواش اين عكسها ( همون طور كه قبلا براتون گفتم ) جاي عكسهاي اماممون و رهبرمون و فلان و فلان رو مي گيره . يواش يواش مي بيني كه با اين عكسها ولايت رو از دست ما گرفتند . محبت ولايت را از دست ما گرفتند . در صورتي كه در همين زيارت عاشورايي كه پاش نعره مي زنيم و بايد بزنيم ، مي فرمايد : “‌بموالاتكم و موالات وليكم ” واو ،‌“ واو معيته ” . يعني بايد همراه باشه با هم . موالات شما و موالات ولي . دارن رسماً ولايت رو از جلسات ما خارج مي كنند و شيعه سينه زني كه ولي نداشته باشد ، امام امروزش رو نشناسه ،‌ پشت سر هيچ كس كه الان زنده است سينه نزنه ، چون دستورات امام حسين (ع) رو هم نمي شنوند . لذا از اين دستورات غافل مي شوند . آيا واقعاً‌ من يك سؤال مي كنم . عزيزان اين جلسات واقعاً‌ صحبت هاي آقا را گوش مي دن ؟ نه ! فكر نمي كنم . اما يك پير غلام اباعبدالله (ع) كه ما دستش هم مي بوسيم اما سواد نداره ، وليّ تو هم نيست . وقتي مياد ، چنان كرنش و تعظيم مي كنند و چنان با چشمهاي باز مي نشينند و به اين گوش مي دن ،‌ آقا ، وليّت امروز صحبت كرده ، پير غلام ، من پاشو مي بوسم ، اما حرف ولي ارجحه بر حرف پير غلام اباعبدالله (ع) .
همين كه پير غلام اباعبداللهِ ، حتماً‌ حرفهاش شنيدنيه . منم مي نشينم پاي صحبتهاش اشك مي ريزم . اما به اين درد دچار نمي شم كه حرف وليم رو فراموش كنم . حرف امامم رو فراموش كنم . به اين درد دچار نمي شوم كه صدها كتاب شعر خونده باشم ، اما يك بار وصيت نامه خميني كبير را هم مرور نكرده باشم . پس مراقب باشيم با اين عكسها ما رو از وليمون دور نكنند . ما رو به عكس پرستي ، دچار نكند .
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 22:11 | لینک  | 

توجه بيش ازحد به ظواهر:
بعد تمام توجه مستمع رو به يك سري ظواهر جلب كردن . ظواهر : قد و بالا ، رشادت ، زيبايي ، خال لب . اين جملاتي كه دارم بهتون مي گم از كتاب ستودگان و ستايشگران مقام معظم رهبريه . اين صحبت هايي كه ما داريم مي كنيم ، از حضرت آقا ، امام (ره) و مراجعمونِ . ايشان فرموده اند : از اين وادي يك مقداري بياييد بيرون . بپردازيد به يك چيزهاي ديگه . يك جلسه از اول تا آخرش اينها نباشه . يك حرفهاي ديگه هم براي گفتن داشته باشيد ، اينها هم باشه . چه اشكالي داره ؟‌ يك تكه چيزهاي ديگه هم باشه . جلسه هاي ما بايد كشكولي باشه از همه چيز . علم و معرفت و عشق و رشادت و زيبايي و براي هر چيزي كه لازم داره . ببينند بنده مي دونم جوون دوست داره در مقابل يك شخصيت رؤيايي زيبا ، نعره بزنه ، گريه كنه ، فرياد بزنه ، خوشحال بشه كف بزنه و اگر ما حضرت عباس (ع) و امام حسين (ع) و امام زمان (عج) رو اون شخصيت قرار نديم ، مي ره يكي ديگه رو پيدا مي كنه . بايد اين كار رو بكنيم . جوان ما احساس مي كنه كه از نظر غريزي دنبال كسي مي گرده كه جلوش كرنش كنه . اگه ما تعظيم در مقابل اهل بيت (س) و كرنش در مقابل خدا را به جوون نشون نديم ، اين مي ره بيرون ، مقابل يك نامحرم اين كار را مي كنه . خب ما اين رو قبول داريم . اما يك تكه از مجلسه . نه تمام مجلس . از “ ب ” بسم الله تا “ ت ” تمّت .
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 22:10 | لینک  | 

حالا اشكالات چيه ؟
1ـ فرهنگي كه اين جلسات ترويج مي كنه ، مستمع را به سمت انزوا و گوشه گيري و از مردم بريدن منفي پيش مي بره . يعني مستمع يك جوري بار مياد كه يواش يواش حرفي براي عموم مردم نداره ، و حرفهاي عموم مردم رو هم بر نمي تابد ، تحمل نمي كند . مستمع تو يك وادي ميره كه در اين وادي ، آرزوهاش در چند بعد خلاصه مي شه . زيارت كربلا يعني زيارت يك مرقد . زيارت حرم حضرت عباس (ع) ، زيارت بين الحرمين ،‌ امام رضا (ع) و بساطي براي اشك ، گريه و تو سر و سينه زدن و ابداً هيچ راه حل و كانالي براي ارتباط با مردم نداره . همين دوتاكلمه حرفي رو كه مي زنم رو هم نمي تونه بزنه . اگر اين مستمع را ببري ، حتي اون مجري رو ببري تو يه محيطي كه اين محيط كاملا با اين فرهنگ
بيگانه اند ، ابدا نمي تونه ترويج كنه اين فرهنگ رو . مثلاً‌ از يكي از متوليان يكي از جلسات سؤال مي شه كه آقا به نظر شما با جوونا چكار كنيم ؟ مي گه : آقا جوونا رو بياريد تو جلسه ما . بعد مي گيم آقا وقتي ميان تو جلسه هاي شما اين چيزها را مي بينيد و يك مقداري براشون سنگينه ، چه كار كنيم ؟ مي گه آقا اين كار ، كار عشق است ربطي به دين نداره . همين كه هست . نمي تونه ارتباط برقرار كنه، با قشر دانشگاهي نمي تونه ارتباط برقرار كنه . با دبيرستاني كه مورد تهاجم فرهنگي واقع شده نمي تونه ارتباط برقرار كنه و ارتباطي كه اون با قشري برقرار مي كنه ، يك ارتباط كاملاً‌ موقتيه . يعني در تصاوير كاملاً جلسه به جلسه و سال به سال ، مستع مقابل ،‌ قيافه ها عوض شده . تو اين سن و سال پاييني ، با القاء يك سري هيجانات مي توانند نگهدارند . اما به دليل اينكه حرفي براي گفتن ندارند و نمي تونند با جمعهاي مختلف ارتباط برقرار كنند ، نمي تونند در انجمن معلمها حرفي بزنند ، براي استادهاي دانشگاه حرفي ندارند ، تو دانشگاه علوم پزشكي ساكتند . براي يك سري مستميعني كه واقعاَ در يك سطح پايين سواد قرار دارند ، كم سواد بودن ، گناه نيست . يعني من اصلاً‌ نگفتم كه آدماي بديند . بحث اينه كه آيا مكتب امام حسين (ع) اينقدر محدوده ؟ يعني واقعاً امام حسين (ع) حرفي براي گفتن براي اينها نداره و بعد اتفاقاً با اينگونه نشون دادن تصوير از آقا اباعبدالله (ع) اغلبِ جو جامعه رو در اين دوراني كه تكنولوژي داره حرف اول رو مي زنه و مردم بيشتر دنبال 4 خط مطلبند، بعد بنشينند گريه كنند ، تا توجيه نشوند نمي تونند اين كار رو بكنند اينا نمي تونند اين حرف رو بزنند ، حتي اگر صد نفر اينا رو جمع كني فقط بگي دليل سينه زدن چيست ؟ يك دليل علمي براي سينه زدن نمي تونند بگن . ما علممون سينه زدن رواثبات كرده . من تو بحث چاكراها و اينكه چاكراهاي قلب با ضربه حساس مي شه و مركز عاطفي انسان رو به تحرك وادار مي كنه ، از نظر علمي براي سينه زدن خيلي حرفها زديم . براي هيجانات . الان يك سري مشكلات اين تيپي دارند و متاسفانه علي رغم صحبتهايي كه من شخصاً به خيلي از اينها كردم و قبول كردند ، نمي يان تو ميدون . نمي دونم چرا ؟ مي گه آقا قبول دارم ، ولي خب حالا . چرا ؟ دليلش اينه كه كمبود علم دارند . يعني يك كتاب كه مي دي دستش ، مي گي بخون ، مي گه آقا ول كن ، حال و حوصله كتاب خوندن رو ندارم . عزيز من ، تو جوون رو مقابلت نشوندي و قراره از تو مكتب امام حسين (ع) رو فرا بگيره . تو چرا احساس وظيفه نمي كني كه از بقيه سالهاي زندگي امام حسين (ع) بتوني مطلب به خوردش بدي ؟ بله ! امشب خيلي خوب گريه مي كند ، اشك مي ريزد ، خدا پدر هر دوتون هم بيامرزه ، دست هردوتون رو هم
مي بوسم . اما صبح تو دبيرستان و دانشگاه اين جوون نياز به يك حرفهاي ديگه هم دارد . چرا بهش نگفتي ؟ وقتي اومد تو جلسه تو و برگشت آيا حرفي براي اين كه تو جامعه بتونه تحوّل ايجاد كنه ياد گرفت ؟ بعد چون حرف براي گفتن نداره منزوي مي شه ، بعد متاسفانه ، متاسفانه، اينو دل بديد ، انزوا يواش يواش به بريدن دچار مي شه . ما يه 10 ، 20 سالي تو اين وادي هستيم . رفقاي خودمون كه بغل دستمون سينه مي زدن ، نمي دونم استكان تو سر خودشون خرد مي كردند ، نمي دونم فلان و فلان ، داريم مي بينيم الان خيلي هاشون كجان ؟‌!!!. نه حسيني ، نه علي اي ، نه خدايي ، هيچي. براي اينكه اون زمان فقط هيجانشو ارضا مي كرد . وقتي با اينها صحبت مي شه ، مي گن آقا قبول ، درست مي گي . اما فلاني مي دوني ، من كه داغ مي كنم ديگه دست خودم نيست . مي گم عزيز من تو مروج فرهنگ امام حسيني . خب اين جوان امانت نزد تو است . اگر فردا بِبُرِه ، در اثر برخوردهاي تو و اين فرهنگي كه داري بهش القاء مي كني ، آيا روز قيامت مي توني جواب بدي ؟‌ ما متولي حسينيه هستيم ، مي توني جواب بدي ؟ تا بحث معرفت پيش مياد ،‌مي گن : بله ، نمي دونم از تاريخ اسلام مي گن . آقا تاريخ اسلام چيه ؟ صحبت امام حسين (ع) ، مرام امام حسين (ع) ، زندگي امام حسين (ع) . حالا بهش مي رسيم . اجازه بدين يواش يواش بريم جلو .
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 22:9 | لینک  | 

چگونگي جلسات مذهبي دركشور:
دو گروه جلسات مذهبي در كشور داريم : يك گروه كساني هستند كه بسيار افراط مي كنند در محبت ، درست آ . اصلاَ‌ من هنوز به انحرافات نرسيدم . درست . اينها فقط اهل اشك و عزاداري و سينه زني و بدون هيچ اشكالي و يك گروه فقط در معرفت ، سخنراني ، جلسه ، كلاس و در پايانش هم توسل و التماس دعا و هر دو گروه مشتريان خاص دارند و نمي توانند اين مشتريها رو جذب كنند . عشق و معرفت دو بال است كه اگر اين دو بال با هم حركت كنند بالا
مي ريم و اگر يك بال حركت كند ، دور خودمون مي گرديم و دور خود گشتن به معناي خسته شدن ، دلزدگي ، بريدن مستمع و رفتنش است . لذا اين جمعيتها هميشه توي يك حد ثابتي مي مونه . بالا نمي ره ، پايين مي ياد و همشون گله
مي كنند كه آقا حال تو جلسات نيست . اون يكي مي گه قدر ما رو نمي دونند ، علم مثلاً از بين رفته ابهت و عظمتش . حالا از ريشه و پايه كه بگذريم ، يك سري اعمال ظاهري رو مي خوايم نقد كنيم .
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 22:8 | لینک  | 

ريشه اين ضعف چيست؟
خُب اين ضعف است . از چي شروع مي شه ،‌ از يك ريشه شروع مي شه و ريشه در اين هست كه عمر 57 ساله امام حسين (ع) خلاصه شود در چند ساعت صبح عاشورا . اين اولين قدمي است كه اشكال براي ما ايجاد مي كنه . يك سال يك هيئتي برنامه بگيرد ، توي اين يك سال ، از اين چند ساعت هيچ برنامه اي فراتر نداره ، فقط متن شعرها و سبكها فرق مي كنه . هيچ برنامه اي . دليلش چيه ؟ الان دليلش رو هم خدمتتون مي گم . خب قصد ما از اين بحث آيا به جان برخي هيئتها افتادنه ؟ نه ! در پيشگاه امام حسين (ع) ما قصد فضولي نداريم . ما داريم همه هيئتهاي كشور را كه خوبند ،‌ داريم سعي مي كنيم كه اشكالات رو برطرف كنيم تا خدايي نكرده ، اون بلايي رو كه برخي سر امام زمانِ ما در آوردند و امام زمان رو تبديل كردند به عامل تخدير ، رؤيا ، خواب و . . . اين بلا رو سر امام حسين (ع) در نياورند . بحث فقط همينه . هيچ دعوايي با كسي نداريم ، هيچ اسمي نمي بريم ، هيچ شخص خاصي مد نظرمون نيست ، يك فرهنگ رو داريم نقد مي كنيم ، اين فرهنگ ممكنه در جلسات خودمون باشه ، در جلسات خيلي از شما باشه ، در خيلي از جلسات كشور باشه ،‌ خيلي جاها هم نباشه . اين فرهنگ رو داريم نقد مي كنيم .
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 22:7 | لینک  | 

چرا هيئت عليه هيئت!؟
خُب ،‌دشمنان ما هم سالهاست دارند كاري مي كنند و چون كار مي كنند ، مي يان نقطه هاي قوت ما رو صدمه مي زنند . مثلاً از بعد از انقلاب به اين ور ، علي رغم اينكه خودشون الگو برداري كردند از كلمه “‌ولايت فقيه ” و سعي مي كنند در نظامهاي خودشون ،‌ بدون كه اسم ببرند يك همچنين سيستمي رو اجرا كنند ، از اين ور خيلي سعي كردند كه ما رو ازاين اصل دور كنند كه امام (ره) فرمودند كه تا ولايت باشد ، ما حفظ مي شيم . يكي از چيزهايي كه خيلي مؤثر و مهم بود و دشمنان جدي گرفته بودند ، از زمان مستر همفر تا الان و يكدفعه خيلي جدي گرفتند ، اين بحث آقا اباعبدالله (ع) است . كِي خيلي جدي گرفتند ؟ من همون زمان يك منبر 10 جلسه اي تحت عنوان سياست عاشورا صحبت كردم كه هم جزوه اش هست ، هم سي دي آن . و كاملاً‌مكتب امام حسين (ع) رو باز كرديم و انشاءالله اگر زنده باشيم عدالت عاشورا را در محرم بعدي ،‌ بُعدهاي ديگه اي،بُعدهاي حكومتي مكتب امام حسين (ع) رو باز مي كنيم . همون موقع من يك تكه كوچكي از صحبتهام اين بحث بود كه اون رو عرض مي كنم و بقيه اش هم توي اين دو سال يك سري تغيير و تحولاتي ايجاد شده عرض مي كنم . اون زمان چه اتفاقي افتاد ؟ اتفاق اين بود كه دهه محرم به نوروز خورد و بسيار تكيه كردند براين كه آقا ملّيت ، ملي گرايي ، نوروز ، سنت هاي ايراني ، چهارشنبه سوري و فلان و فلان ، ديد و بازديد ، سال تحويل، و ديدند حتي بي دين ترين فرد اين مملكت امام حسين (ع) را رها نكرد ، يكدفعه اينها خيلي ناراحت شدند ، اصلاً فكر نمي كردند . اونجا بود كه اولين سمينار براي بررسي اين نقطه قوت ايرانِ شيعه و لطمه زدن به آن در امريكا تشكيل شد كه در اين سمينار ‌عده اي از علماي وهابي و عده اي از متفكرين امريكايي دور هم نشستند و يك بررسي كردند ،‌ ببينند قضيه چيست ؟ غافل از اينكه با اين بررسي هاي مادي ، نمي توانند به اون ارتباط عاطفي غيبي شيعه با آقا اباعبدالله (ع) پي ببرند . گفتند آقا نمي دونيم چه خبره ، فقط مي دونيم اينها اسم حسين (ع) كه مياد ، خوب و بدشون همه چيز رو ول مي كنند . اينها نسبت به اهل بيت (س) يك حالت خاصي دارند و به قول شهيدِ بزرگوار علامه مطهري از لحظه تولد در باطن و بطنشون محبت اهل بيت سرشته شده . اينها درك نمي كنند ،‌ نمي فهمند يعني چه ، چون اينها با ديدگاه مادي نگاه مي كنند . اما كساني كه اونجا نشسته اند ، يك مقدار آدماي متفكري بودند . لذا گفتند بهترين راه لطمه زدن به اين نقطه قوت اين است كه ما بياييم و دقيقاً‌ يك آلترناتيسازي كنيم ، دقيقاً‌ مشابه همين جلسات رو درست كنيم و اينها آرام آرام جلسات رو از مسير اصلي اش خارج كنند . بحث هيئت عليه هيئت را به اين دليل اسمش رو گذاشتيم ، براي اينكه هيچ چي عليه هيئت نمي تواند مقابله كند ، مگر يك هيئت ديگه و كساني كه در اين مملكت پيروي كردند از سيستم اينها ، شايد 99% شون اصلا نمي دونند دارند چه كار مي كنند . يعني اگر همين بحث ان شاءالله با تبليغ شما و بچه ها كه دارند زحمت مي كشند كشوري بشود خيلي جاها از كشور كه من اين بحث رو كردم براي كادر و بقيه هيئت ها ، كلاً سيستمشون رو تغيير دادند . اينها يعني در حقيقت انسانهاي پاك ، انسانهاي مخلص ، انسانهاي باصفا ، اما جاهل . و دوستي هستند كه آب به آسياب دشمن مي ريزند . لذا ما به هيچ وجه به چشم دشمن به اينها نگاه نمي كنيم . يك درصدي هستند دارند به اين جماعت خط مي دهند ، اينها مغرضند و هيچ بعيد نيست اگر يك زماني در مملكت ما ، اين قدرت تشخيص بالا برود كه بابا اين نقطه قوت رو كه مقام معظم رهبري مي فرمايند ، تنها راه مقابله با شبيخون فرهنگي دشمن همين جلسات و هيئات مذهبي است ، اگر يك عده به اين عقلانيت برسند كه مراقب اين چيزها باشند ، اين خيلي خوبه . مثلاَ بنده اي كه آخوند هستم ، اگر الان يك “ واو ” رو اينور و اونور بگم ،‌دادگاه ويژه روحانيت است كه خوبه نظارت مي كنه بر كار من . اما يك مداح و يك هيئتي هيچ كس بر اون نظارت ندارد كه چي گفت ، چي كار كرد . هيچ كس هم برخورد نمي كنه . ولي ديگه اون قدر اين آش شور بشه كه سر و صداي آشپز هم در بياد . وگرنه زياد كاري ندارن .
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 22:6 | لینک  | 

اهميت مجالس سوگواري وشادي اهلبيت(س):
اهميت مجلس سوگواري و شادي اهل بيت (س) در تاريخ تشيع ،‌ به كرات توسط علما ، بزرگان ، همچنين توسط كساني كه براي ما الگو هستند ،‌ ذكر شده . يكي از بالاترين و شايد بگيم حتي بالاترين فرد تاريخ بشريت بعد از معصومين (ع) كه حضرت امام (ره) باشند علي رغم همه درجات علمي و اون كياست و سياست و مصلحت انديشيشون كه همه توقع دارند كه خيلي ماورايي و خيلي منطقي و عقلي صحبت كنند تمام مسائل دين را يك طرف مي گذارند و مي گويند كه ما هرچه داريم ، از همين تو سر و سينه زدنها و از همين جلسات است و اگر اسلام زنده است ،‌ بخاطر اين مكتبه . از نظر تجربي بسيار راحت قابل اثباته ، خيلي از ماها كه گنهكار بوديم ،‌ از اين راه توبه كرديم . خيلي از ماها كه اهل خيلي از مسائل معنوي و حتي مادي نبوديم ، ‌از اين جلسات اين چيزها را گرفتيم و خيلي از ماها آدم شديم به يُمن وجود اين جلسات .
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 22:6 | لینک  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

حمد و ثنای الهی

ستایش خداوندی را که در یگانگی، والا و در بی­همتایی، نزدیک و در اقتدار شکوهمند، و در ارکان خود بسی بزرگ است. دانشش بر همه چیز احاطه دارد و حال آنکه او در مقام خوش است و آفریدگان، همگی مقهور قدرت اویند. بزرگی که پیوسته بوده و ستوده­ای که همیشه خواهد بود. پدید آورنده آسمانهای بلند و گستراننده گستره شده­ها و فرمانروای مطلق زمینها و آسمانهاست و بی­اندازه پاک و بینهایت پاکیزه است. پروردگار فرشتگان و روح­القدس و نسبت به هر آنچه آفریده، فزونبخش است و چه ساخته و پرداخته، غرقه عطا و فضل اویند. هر دیده­ای را می­بیند، و هیچ دیده­ای را توان دیدار او نیست.

بزرگوار و بردبار و بخشنده ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.

در اجرای کیفر مجرمان شتاب نمی­کند و به عذابی که در خور آنند تعجیل نمی­نماید. به اسرار نهان و به سویداء سینه­ها آگاه است و هیچ رازی از او پوشیده نیست و هیچ امر پنهانی او را به اشتباه نمی­افکند.

بر همه اشیاء، محیط و بر همه چیز، چیره و بر هر نیرویی غالب و بر هر کاری تواناست. نیست مانندی برایش و حال آن که او پدید آورنده همه موجودات است از نیستی. جاودانی که به عدل، پایدار است و خدایی جز او نیست. سرافراز و حکیم و والاتر از آنکه به دیده­ها مشهود گردد و لیکن او هر دیده­ای را در می­یابد و بر هر چیز دقیق و آگاه است.

به دیده هیچ بیننده در نیامده تا وصفش ممکن شود و احدی را از چگونگی پیدا و پنهانش آگاهی نیست مگر به همان مقدار که خود (عزّوجلّ) از خویشتن خبر داده است.

و گواهی می­دهم: او خدایی است که هستی، آکنده قداست اوست و آغازِ بی آغاز و انجام بی فرجام (همه هستی) به نور او احاطه شده است.

فرمانش بی مشورت مستشاری جاری و نافذ است و قضا و تقدیرش بی مدد همکاری، بر کائنات حکومت دارد و در تدبیر امر خلقش، هیچ نقص و بی نظمی نیست.

موجودات را بی آنکه نمونه­ای از پیش داشته باشد، ابتکار و خلقت فرمود و بدون کمک هیچ یاوری آنها را بیافرید و در این هنگامه نه او را رنجی و نه نیازی به چاره سازی بود. به ایجاد خلق اراده نموده پس خلق، خلعت هستی یافتند و (به نور وجودش) آشکار شدند. پس اوست خدایی که معبودی جز او نیست، آن (خدایی) که به صنع خود، اتقان و استواری داد و در مصنوع خود، حسن و زیبایی نهاد. دادگریست که هرگز ستم نکند و بزرگواریست که کلیه امور به او باز می­گردد.

و گواهی می­دهم اوست که هستی در برابر قدرتش فروتن و در مقابل هیبتش سر افکنده و تسلیم است.

اوست سلطان سلاطین و مالک همه ملکها و گرداننده افلاک و فرمانروای مهر و ماه که هر یک تا زمانی مقدّر در کار گردشند. اوست که چادر شب بر رخسار روز کشد و شب را در نور روز فراگیر کند که هر یک شتابان در جستجوی یکدیگرند. اوست شکننده ستمکاران و زورگویان و نابود کننده شیاطین پست و پلید.

نه او را ضدّی است و نه شریکی. یکتای بی نیاز است. نه کسی زاده اوست و نه او زاده کسی و نه احدی همتا و مانند وی است معبودی یکتا و پروردگاری ارجمند است هر چه خواهد کند و اراده­اش بر جهان فرمانرواست. او بر هر چیز و به شمار همه چیز آگاه است. مرگ و زندگی، نیازمندی و بی نیازی به اراده او و خنده و گریه و منع و عطا به خواست اوست.

ملک و سلطنت، از آن او و ثنا و ستایش، ویژه او و خیر و نیکی به خواست اوست و اوست که بر هر کاری تواناست. شب را در روز، و روز را در شب فرو می­برد و خدایی جز او نیست. خدایی بس ارجمند و بسی بخشاینده. به خواهش بندگان، پاسخ می­دهد و صاحب بخشش و عطای بزرگ است. به شمار نَفَس جانداران آگاه و پروردگار پری و آدمی است.

کاری بر او دشوار نیست و ناله فریاد خواهان او را به کاری وادار و ناگزیر نمی­سازد به ستوه نیاورد او را اصرار اصرار کنندگان. نگهبان نیکان و توفیق بخش رستگان و سَروَر جهانیان است و آفریدگان را سزد که به هر حال، در خوشی و سختی و در شدت و راحت سپاس او گویند و ستایش او کنند.

و اینک من، در هر دشواری و راحت و در هر سختی و سستی ستایشگر اویم و به او و فرشتگان و فرستادگان و کتب آسمانیش، ایمان دارم.

فرمانش را به جان شنوده و فرمان بردارم و در هر کار که او را خشنود و راضی سازد، شتابنده­ام. به قضا و حکمش سر تسلیم دارم و به اطاعت فرمانهایش مشتاق و از عقوبت و مجازاتش سخت در هراسم که اوست خداوندی که از حیله­اش، ایمن نتوان نشست با آنکه از ستمش جای هیچ بیم و نگرانی نیست. اعتراف می­کنم که بنده اویم و گواهی می­دهم که او پرورنده و پروردگار من است و آنچه را که به من وحی فرموده، به مردم ابلاغ خواهم کرد. مبادا که به سبب مسامحه در انجام وظیفه تبلیغ، کوبه عذاب حق بر من فرود آید، عذابی که هیچ قدرتی را توانایی دفع آن نباشد که چه بزرگ است نیرنگ او.

فرمان الهی

نیست معبودی جز او که دستورم داده و اعلام کرده که: << اگر در ابلاغ آنچه اینک بر تو فرو فرستاده­ام کوتاهی کنی، در حقیقت ، به هیچ یک از وظایف رسالت و ابلاغ من عمل نکرده­ای >> و هم او – تبارک و تعالی – حفظ و نگهداری مرا در برابر مخالفان تعهد و تضمین کرده و او مرا کفایت کننده­ای بزرگوار است. و اینک این است آن پیام که بر من نازل فرموده: بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، یا أیُّها الرَّسولُ بَلِّغ ما أنزلَ إلَیکَ مِن ربک (فی عَلیٍ) و إِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَک وَاللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ ¤. ای مردم! من در ابلاغ آنچه که بر حق بر من فرو فرستاده است، کوتاهی نکرده­ام و هم اکنون سبب نزول آن آیه را برایتان باز خواهم گفت: فرشته وحی خدا – جبرئیل u - سه بار بر من فرود آمده و از سوی حق تعالی، پروردگارم، فرمان داد تا در این مکان به پا خیزم و سپید و سیاه مردم را رسماً آگاهی دهم، که علی بن ابی­طالب، برادر و وصی و جانشین من و امام پس از من است که نسبتش به من، همان نسبت است که هارون به موسی داشت، با این تفاوت که رسالت به من خاتمه یافته است و بعد از خداوند و رسولش، علی، ولیّ و صاحب اختیار شماست و پیش از این هم خداوند در این مورد آیه­ای دیگر از قرآن را نازل فرموده:

)) إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَالَّذینَ امَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم راکِعونَ))

علی بن ابی­طالب، همان کسی است که نماز به پای داشت و در حال رکوع، به نیازمند، صدقه داده است و او در هر حالی رضای خدا را می­جوید.

از جبرئیل u خواستم که از خداوند متعال معافیّت مرا از تبلیغ این مأموریت تقاضا کند؛ ای مردم چون می­دانستم که در میان مردم پرهیزگاران، اندک و منافقان، بسیارند و از مفسده جویی گنه آلودگان و نیرنگ بازی آنان که دین اسلام را به تمسخر و استهزاء گرفته­اند، آگاهی داشتم؛ همان­ها که خداوند، در قرآن کریم، وصفشان کرده است:

/ یَقُولُونَ بِألسِنَتِهِم ما لَیسَ فی قُلُوبِهِم وَ یَحسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِندَ اللهِ عَظیمً ¤ هنوز آن آزارها که این گروه بارها بر من روا داشتند، از خاطر نبرده­ام، تا آنجا که به دلیل ملازمت و مصاحبت فراوان علی با من و توجهی که به او داشتم، به عیب جویی من برخاستند و مرا زود باور که هر چه می­شنود، بی­اندیشه می­پذیرد، خواندند تا آنکه خداوند عزّوجلّ، این آیه را نازل فرمود:

((وَ مِنهُمُ الَّذینَ یُؤذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أذُنٌ قُل أذُنُ خَیرٌ لَکُم یُؤمِنُ بِاللهِ وَ یُؤمِنُ لِلمُؤمِنینَ ((

من هم اکنون می­توانم یک یک از این گروه را به نام و نشان، معرفی کنم؛ لیکن به خدا سوگند که من در مورد این افراد بزرگوارانه رفتار کرده و می­کنم.

ولی اینها همه خدای را از من راضی نمی­سازد مگر آنکه وظیفه خود را در مورد مأموریتی که از آیه شریفه ((یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إِلَیکَ ...)) یافته­ام، به انجام برسانم.

((حال که چنین است پس))

اعلام رسمی ولایت

ای مردم! بدانید که خداوند، علی بن ابی­طالب را ولیّ و صاحب اختیار شما معیّن فرموده و او را امام و پیشوای واجب­الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر عجم و عربی و هر بنده و آزاده­ای و بر هر صغیر و کبیری و بر هر سیاه و سپیدی و بر هر خداشناس موّحدی، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازم­الاجرا مقرر فرموده است. هر کس با علی (ع) به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.

مؤمن کسی است که به علی (ع) ایمان آورد و او را تصدیق کند. مغفرت و رحمت خداوند شامل او و کسانی است که سخن او را بشنوند و نسبت به فرمان او مطیع و تسلیم باشند.

ای مردم! این آخرین بار است که مرا در این موقعیّت، دیدار می­کنید، پس گوش فرا دارید و به سخنانم دل سپارید و دستور پروردگارتان را فرمان برید.

خداوند عزّوجلّ، پروردگار و ولیّ و صاحب اختیار و خداوندگار شماست و گذشته از او و پیامبرش – محمّد (ص) – همین من که اکنون به پا خاسته و با شما سخن می­گویم سپس بعد از من علی(ع) به امر خدا بر شما سمت ولایت و صاحب اختیاری دارد و پس از او امامت و پیشوایی تا روز واپسین و تا آن هنگام که خدا و پیامبرش را دیدار خواهید کرد، در ذرّیه و نسل من که از پشت علی(ع) هستند، قرار خواهد داشت.

جز آنچه خداوند، حلال کرده، حلال نیست و جز آنچه خداوند حرام فرموده حرام نیست و پروردگار، هر حلال و حرامی را به من معرفی کرده است و من نیز تمام آنچه خداوند از کتاب خود و حلال و حرامش، تعلیم نموده است، به علی(ع) آموخته­ام.

ای مردم! دانشی نیست که خداوند به من تعلیم نکرده باشد، و من نیز هر چه که تعلیم گرفته­ام به علی(ع)، این امام پرهیزگاران و پارسایان آموخته­ام و دیگر دانشی نیست مگر آنکه به علی(ع) تعلیم کرده­ام و اوست امام و راهنمای آشکار.

ای مردم! مبادا که نسبت به او راه ضلالت و گمراهی سپرید و مبادا که از او روی برتابید و مبادا که از ولایت و سرپرستی او و از اوامر و فرمانهایش به تکبّر، سر باز زنید. اوست که هادی به حق و نابود کننده باطل است و از نا پسندیده­ها بازتان می­دارد. اوست که در راه خدا از سرزنش هیچ کس، پروا نمی­کند و اوست نخستین کسی که به خدا و پیامبرش ایمان آورد و جان خویش را فدای رسول الله کرد، در آن هنگامه­ها که هیچ کس در کنار پیامبر باقی نماند، همچنان از او حمایت کرده و تنها رها ننمود و هم او بود که در آن روزگار که کسی را اندیشه پرستش و اطاعت خدا نبود، در کنار پیامبر، پروردگار خود را پرستش و عبادت می­کرد.

ای مردم! علی را برتر و والاتر از هر کس بدانید که خدایش از همه، والاتر و برتر دانسته است! و به ولایت او تمکین کنید که خدایش به ولایت بر شما منصوب فرموده است.

ای مردم! علی(ع)، امام و پیشوا از جانب حق تعالی است و خداوند توبه منکران ولایت او را هرگز نخواهد پذیرفت و هرگز آنان را مشمول عنایت و مغفرت خویش، قرار نخواهد داد و خداوند، بر خود حتم و لازم فرموده که با آن کسان که از فرمان علی(ع) سر بپیچند، چنین رفتار کند و پیوسته تا جهان، باقی و روزگار، در کار است، ایشان را در شکنجه و عذابی سخت و توان فرسا معذّب دارد.

پس مبادا که از فرمانش معصیت کنید که به آتشی گرفتار خواهید شد که آدمی و سنگ، هیزم آنند و برای کافران فراهم گردیده است.

ای مردم! همه پیامبران پیشین و رسولان نخستین، مردم را به آمدن من بشارت داده­اند. من، خاتم پیامبران و رسولان خدایم و بر همه خلق آسمان­ها و زمین­ها حجّت و برهانم، هر کس در این امر، تردید کند، همچون کفّار جاهلیّت نخستین است و هر کس در سخنی از سخنان من شک نماید، در حقیقت، به تمام سخنان من شک کرده است و چنین کس، مستحق بلا و مستوجب آتش خواهد بود.

ای مردم! خداوند متعال با این فضیلت­ها که بر من، مرحمت فرموده، بر من منّت نهاده و احسان کرده است (آری) خدایی جز او نیست و تا جهان، برقرار و روزگار پایدار است در هر حال ستایش و سپاس من، ویژه اوست.

ای مردم! علی(ع) را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنی، برتر و والاتر است. (بدانید) که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزی می­دهد و آفرینش بر پای و برقرار است؛هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.

هان. آگاه باشید که این سخنان را، به یقین، جبرئیل از سوی حق تعالی به من خبر داده و گفته است که: ((هر کس با علی(ع) به عداوت و دشمنی بر خیزد و ولایت و محبت او را در دل نگیرد، لعنت و خشم مرا نسبت به خود، فراهم کرده است))؛ پس هر کس باید که در کار خود بنگرد که برای فردای خود، چه آماده نموده است؛ پس باید که از مخالفت با علی(ع) سخت بر حذر باشید و مبادا که پس از ثابت قدمی، پایتان بلغزد که خداوند به هر چه کنید، آگاه است.

ای مردم! علی(ع) همان کس است که خدا در کتاب مجید خود، به عنوان ((جنب الله)) از او یاد کرده و از زبان مبتلایان به دوزخ، فرموده است: ((یا حَسرَتا عَلی ما فرَّطتُ فی جَنبِ الله.))

ای مردم! در قرآن به تدبر و تفکر، نظر کنید و در درک و فهم آیات آن بکوشید، و به محکمات آن توجه کنید و از متشابهاتش، پیروی می نمایید.

به خدا سوگند، غیر از این مرد که هم اکنون دست او را گرفته و او را بر کشیده­ام هرگز دیگری نیست که بتواند دستورات قرآن را برای شما روشن کند و تفسیر آیات آن را بیان نماید، همین مردی که اکنون بازوی او را گرفته­ام و به شما اعلام می­کنم که:

هر کس را من مولا و سرپرست و صاحب اختیارم، علی(ع) مولا و سرپرست و صاحب اختیار اوست؛ این مرد، علی بن ابی­طالب است، برادر و وصی من است، که فرمان دوستی و ولایت او از جانب حق متعال بر من نازل گردیده است.

ای مردم! علی(ع) و آن پاکان از فرزندانم، ثقل اصغرند و قرآن، ثقل اکبر است، که هر یک، از دیگری خبر می­دهد و هر کدام، دیگری را تأیید و تصدیق می­کند؛ میان این دو ثقل و این دو امر گرانقدر، جدایی نخواهند بود تا آنکه، قیامت در کنار حوض، به من برسند. ایشان امنای حق در میان خلق و فرمانروایان او بر روی زمین­اند.

به هوش باشید که من، آنچه لازم بود، گفتم. به هوش باشید که مطلب و مقصود را ابلاغ کردم و به گوش شما رساندم. توضیح دادم که این امر، به دستور خداوند بود و من نیز از سوی او (عزّوجلّ) به شما ابلاغ نمودم. به هوش باشید که عنوان (امیرالمؤمنین) بر کسی جز برادر من روا نیست و این سمت و مقام و فرمانروایی بر مسلمانان، پس از من، برای هیچ کس جز وی مجاز و حلال نیست.

معرفی علی بن ابیطالب(ع)

(رسول خدا (ص) در این هنگام، بازوی علی(ع) بگرفت و او را بالا برده و به مردم نشان داد، تا آنجا که پاهای وی، محاذی زانوی پیامبر (ص) می­رسید و پس از آن، به سخن ادامه داد):

ای مردم! این علی(ع) ، برادر و وصی من و مخزن علم و خلیفه و جانشین من است بر امّت. علی(ع) مفسّر قرآن، کتاب خداست اوست که مردم را به حق دعوت می­کند و اوست که به هرچه موجب رضا و خوشنودی خداست، عمل کننده است.

اوست که دشمنان حق، در پیکار و ستیز و به فرمانبرداری و اطاعت از خدا، سخت کوش و باز دارنده مردمان از معاصی و نا فرمانیهاست. اوست خلیفه و جانشین رسول خدا، اوست امیر مؤمنان و پیشوا و هادی خلق خدا. اوست که به امر خدا قاتل ((ناکثین)) و ((قاسطین)) و ((مارقین)) است.

(ای مردم!) آنچه می­گویم به فرمان پروردگارم می­گویم و این خواست و دستور حق است که هیچ سخنی از او، به دست من تغییر و تبدیل نپذیرد؛ حال می­گویم: خداوندا! هرکس که علی(ع) دوست می­دارد، دوست بدار و هر کس که با وی دشمن است، دشمن دار. خداوندا! هر کس که علی(ع) انکار کند، لعنت کن و آن کس که پذیرای حق او نباشد، به خشم و غضب خود، گرفتار ساز. خداوندا! اگر اکنون، علی(ع)، ولیّ تو را به خلافت و جانشینی خود معیّن کردم و امری که موجب اگمال دین و اتمام نعمت تو بر این مردم است، بیان کردم، همه و همه به فرمان تو بود اینک تو پسندیده­ای برای ایشان و فرمودی: (( وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الإسلامِ دیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فی الآخِرۀِ مِنَ الخاسِرینَ))

خداوندا! تو را گواه می­گیرم و کافیست گواهی تو که من به وظایف تبلیغ و رسالت خود عمل کردم.

اهمیّت مسأله امامت

ای مردم! خداوند عزّوجلّ، کمال دین شما را در امامت و پیشوایی علی(ع) قرار داده است؛ پس هر کس که از او و جانشینان او از فرزندان من که از صلب اویند تا واپسین روز جهان پیروی و اطاعت نکند، به حبط و نابودی اعمال گرفتار گردیده و در آتش دوزخ، جاودانه، معذّب خواهد بود، نه دیگر عذابش تخفیف یابد و نه مهلت و فرصت نجاتی به او داده شود.

ای مردم! این علی(ع) است که مرا بیش از هر کس یاری کرده و از همه بر من سزاوارتر است. از تمام مردم به من نزدیکتر و از همه کس، نزد من محبوبتر و گرامی­تر است.

خداوند عزّوجلّ و من از او راضی و خوشنودیم. آیه­ای در قرآن مُشعِر به رضایت حق از بندگان، نازل نشده مگر آن که در شأن علی(ع) است و هر جا که خداوند مؤمنین را مخاطب قرار داده، در درجه نخست، نظر به او داشته است. آیه مدحی نیست مگر آنکه در مورد اوست و بهشتی که در سوره (( هَل أتی علی الانسان یاد شده، برای اوست، و در نزول آن دیگری جز او منظور نشده و دیگری جز او مدح و ستایش نشده و دیگری جز او مدح و ستایش نشده است.

ای مردم! علی(ع)، ناصر دین خدا و حامی پیامبر خداست، اوست پارسای پرهیزگار و طیّب و طاهر و رهنما و ره یافته.

پیامبرتان، بهترین پیامبر و وصیّ او بهترین وصیّ و پسرانش بهترین اوصیاءاند.

ای مردم! ذریّه و نسل هر پیامبری از صلب خود اویند امّا ذریّه و نسل من از صلب علی(ع) هستند.

خطر انحراف و کار شکنی

ای مردم! شیطان به حسادت، آدم را از بهشت بیرون کرد، پس مبادا که نسبت به علی u حسد ورزید که اعمالتان یکسره باطل شود و به لغزش و انحراف درافتید؛ که آدم صفوت الله تنها به سبب یک معصیت، به زمین فرو افتاد؛ پس بر شماست که مراقب احوال خویشتن باشید. شما که در میانتان، دشمن خدا نیز هست.

(ای مردم!) جز شقیِ واژگون بخت کسی با علی u کینه نمی­ورزد و جز پارسای پرهیزگار، مِهر علی(ع) در دل نمی­گیرد و جز اهل ایمان و مخلصان بی ریا به علی(ع) ایمان نخواهند آوردو به خدا سوگند سوره/ وَالعَصر إِنَّ الإِنسانَ لَفی خُسرٍ ... ¤ در شأن علی(ع) نازل شده است.

ای مردم! خدا را گواه می­گیرم که در انجام وظایف رسالت فروگذار نکردم و بر پیامبر، جز ابلاغ فرمان حق، وظیفه­ای دیگر نیست.

ای مردم! نسبت به خداوند آنچنان که شایسته است پرهیزگار باشید مبادا که جزء مسلمانی دیده از جهان فرو بندید.

ای مردم! به خدا و پیامبرش باور آرید و به نوری که با او نازل شده ایمان آورید، پیش از آنکه خشم خدای شما را فرو گیرد و به مجازات، رخسارتان به عقب باز گردانده شود.

ای مردم! این نور از جانب حق تعالی در من سرشته شده و بعد از آن در طینت علی(ع) و سپس در نسل او قرار داده شده تا آنگاه که نوبت به امام قائم، مهدی(عج) رسد و اوست که سرانجام، حق خدا و حقوق ما را از خواهد ستاند؛ که خداوند عزّوجلّ ما را بر تمام مقصران و دشمنان و مخالفان و خائنان و معصیت کاران و ستمگران حجت قرار داده است.

ای مردم! به شما اعلام خطر می­کنم، به هوش باشید که من فرستاده خدا به سوی شمایم و پیش از من رسولانی آمده و رفته­اند، آیا اگر من نیز از جهان بروم و یا کشته شوم، به راه پیشینیان خود، باز می­گردید؟! ولی هر آنکس که به عقب باز گردد و به جاهلیت اسلاف خود روی کند، زیانی به خداوند نخواهد رساند، امّا پروردگار، سپاسگذاران را پاداش نیکو مرحمت خواهد کرد ای مردم! بدانید که علی(ع) همان کسی است که متّصف و موصوف به سپاسگذاری و شکیبایی است و پس از او فرزندان من که از صلب اویند، به این صفات مزیّن و ممتازند.

ای مردم! مسلمانیِ خود را بر خداوند منّت منهید، که موجب خشم و غضب پروردگار بر شما گردد و عذابی از سوی او به شما رسد، زیرا که حق در کمین است.

ای مردم! چیزی نمی­گذرد که پس از من امامان و سردمدارانی پدید آیند که خلق را به آتش و دوزخ فرا خوانند اما این گروه را در روز قیامت یار و مددکاری نخواهد بود.

ای مردم! خدا و پیامبرش از این کسان، متنفّر و بیزارند.

ای مردم! اینان و پیروان و یارانشان، جملگی، در پست­ترین دوزخ گرفتار خواهند شد، و چه بد جایگاهی است دوزخ، برای این گروه که به تکبر گراییده­اند. هشدار باشید که اینان همان ((یاران صحیفه)) اند (اما هر یک از شما باید که در نامه اعمال خود بنگرد گر چه مردم جر تنی چند، نامه عمل خود را از یاد برده­اند). ای مردم! من این ولایت را به عنوان امامت و ارث تا روز قیامت، در ذریه و نسل خود قرار دادم و با این کار وظیفه­ای را که به آن مأمور بودم، به پایان بردم تا بر هر حاضر و غایب و بر هر کس که شاید در این انجمن بوده و یا در این اجتماع حضور نداشته است و حتی بر آنان که هنوز از مادر متولد نشده­اند، حجّت تمام باشد. باید که ماجرای امروز را حاضران به غائبان گزارش کنند و پدران به فرزندان تا واپسین روز خبر دهند. گر چه مدتی نخواهد گذشت که (عده­ای) این امر را با غصب و ستم، از آن خود قرار خواهند داد و خدا آن غاصبان را لعنت کندو از رحمت خود، دور و مهجورشان سازد و در چنین حال، سزاوار این عذاب گردند که فرمود:

(( سَنُفرِغُ لَکُم أیُّهَا الثَّقَلانَ یُرسَلُ عَلَیکُما شُواظٌ مِن نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنتَصِران.))

ای مردم! خداوند شما را به حال خود رها نخواهد کرد تا آنکه پاک و پلید از یکدیگر ممتاز گردند و خدا شما را بر اسرار پنهان، آگاهی نداده و نخواهد داد.

ای مردم! سرزمینی نیست مگر آنکه خداوند، مردم آن را در اثر تکذیب حق، هلاک کرده و چنانکه خود به این معنی اشاره فرموده است:

((وَ کَذلِکَ نُهلِکَ القُری وَ هِیَ ظالِمَۀٌ))

و این علی(ع) امام و پیشوای شما و ولیّ و صاحب اختیار شماست. که خداوند، در مورد او تهدیدها و وعده­ها کرده و خدا وعده­های خود را انجام خواهد داد.

ای مردم! پیش از شما، اکثر مردم نخستین به گمراهی رفتند و خداوند ایشان را هلاک نمود و هم اوست هلاک کننده گروههائی که از این پس می­آیند، همچنانکه فرمود: /ألَم نُهلِکِ الأوَّلینَ، ثُمَّ نُتبِعُهُمُ الاخِرینَ، کَذلِکَ نَفعَلُ بِالمُجرِمینَ، وَیلٌ یَومئذٍ لِلمُکَذِّبینَ ¤ .

ای مردم! خداوند، مرا به پاره­ای از امور امر کرده و از پاره­ای دیگر نهی فرموده است و من نیز علی(ع) را به آن امور، امر و نهی کرده­ام؛ پس در حقیقت، او اوامر و نواحی حق را از پروردگار خود اخذ نموده است؛ پس باید که گوش به فرمان او کنید تا از سلامت برخوردار گردید و دستورش را به اجرا گذارید تا به راه هدایت رفته باشید و از آنچه نهی می­کند حذر کنید تا به رشد و کمال رسید و خویشتن را بدان گونه که خواست اوست، باز سازید و مبادا که راههای دیگر شما را از پیمودن راه و رویه او باز دارد.

ای مردم! صراط مستقیم خداوند منم و شما به رعایت آن مأمور شده­اید و پس از من، علی(ع) و سپس فرزندانم که از صلب اویند امامان و پیشوایان شمایند که خلق را به راه راست هدایت می­کنند و پیوسته روی به سوی حق دارند. (پس از آن سوره حمد را تا پایان تلاوت کرد و به ادامه سخن پرداخت:)

ای مردم! این سوره (= حمد) در شأن من و علی(ع) و فرزندانش فرود آمد و شامل ایشان می­گردد همچنین مخصوص آنهاست، ایشان، اولیای خدایند که نه خوفی در دل دارند و نه اندوهی آزارشان دهد، بدانید که حزب الله پیروز است و در برابر، دشمنان علی، گروهی اهل شقاق و نفاق و کینه ورزانی متجاوز و برادران اهریمنند که به منظور فریب و نیرنگ، سخنان بی مغز و آمیخته به رنگ و ریا با یکدیگر نجوا می­کنند.

معرفی دوستان و دشمنان

ای مردم! دوستداران علی(ع) و فرزندانش، مردمی اهل ایمانند که خداوند در کتاب خود از آنان بدینگونه یاد کرده است:

/لا تَجِدُ قَوماً یُؤمِنونَ بِاللهِ وَالیَومِ الاخِرِ یُوادُّونَ مَن حادَّ اللهَ وَ رَسُولَهَ ... ¤ (سوره مجادله، آیه 22) دوستداران علی و فرزندانش کسانی هستند که نوشته شده در دلهایشان ایمان، و مدد نموده خداوند ایشان را بوسیله فرشته­ای از سوی خودش و او وارد فرماید ایشان را در باغهائیکه جاریست از زیر آنها نهرهائی برای همیشه در آنجا می­مانند. خداوند از ایشان راضی و ایشان از خداوند خوشنودند.

ایشان حزب خدا و آگاه باشید که حزب خدا رستگارانند!

خداوند عزّوجلّ در توصیف ایشان چنین فرموده است:

/ الَّذینَ آمَنُوا وَ لَم یَلبَسُوا ایمانَهُم بِظُلمٍ أولئِکَ لَهُمُ الأمنُ وَ هُم مُهتَدُونَ ¤.

و نیز می­فرماید: ((اینان در امن و امان، به بهشت داخل شوند و فرشتگان با فروتنی، سلامشان دهند و گویند: پاک و پاکیزه­اید شما؛ پس جاودانه در بهشت ساکن شوید)).

آگاه باشید دوستان ایشان کسانی هستند که خداوند در توصیفشان در جای دیگر فرماید:

((ایشان، در امن و سلامت و بی حساب به بهشت وارد می­شوند)).

(و در مورد دشمنان ایشان فرموده است:)

((آگاه باشید دشمنان آنها کسانی هستند که به دوزخ در می­افتند و غریو جهنم را که می­جوشد و می­خروشد و صدایی که از سوخت و سوز آن بر می­خیزد، می­شنوند)).

و نیز در قرآن آمده:

/کُلَّما دَخَلَت أمَّۀٌ لَعَنَت أختَها ¤.

همچنین درباره دشمنان آنها فرموده است:

/کُلَّما ألقِیَ فیها فَوجُ سَألَهُم خَزَنَتُها ألَم یأتِکُم نَذیرٌ، قالوا بَلی قَد جاءَنا نَذیرٌ فَکَذَّبنا وَ قُلنا ما نَزَّلَ اللهُ مِن شَیءٍ إِن أنتُم إِلّا فی ضَلالٍ کَبیرٍ ¤

آگاه باشید که دوستداران علی(ع) و فرزندانش به غیب ایمان دارند و از پروردگار خود در خشیت و هراسند. این گروه را اجر و پاداشی عظیم خواهد بود.

ای مردم! میان دوزخ و بهشت، تفاوتی بزرگ است.

دشمن ما همان است که خداوند او را مذمّت و لعنت فرموده و دوستدار ما مورد مدح و ستایش و محبّت پروردگار است.

ای مردم! من، منذر و ترساننده­ام و علی هادی و رهنماست.

ای مردم! من، پیامبرم و علی، وصی من است.

معرفی حضرت مهدی (عج)

آگاه باشید البتّه! آخرین امام زمان قائمِ ((مهدی)) است.

آگاه باشید او یاری کننده دین خداست. آگاه باشید او انتقام گیرنده از ستمکاران است. آگاه باشید او گشاینده دژهای استوار و ویرانگر قلعه­های مستحکم است. آگاه باشید او نابود کننده طوایف مشرک است. آگاه باشید او منتقم خونهای ناحق ریخته اولیاء خداست. آگاه باشید او حامی دین خداست. آگاه باشید او جرعه نوش دریای ژرف حقایق و معانی است. آگاه باشید او معرِّف هر صاحب فضیلتی است به برترینش و هر نادان بی فضیلتی است به نادانیش. آگاه باشید او برگزیده خدا و منتخب پروردگار عالم است. آگاه باشید او وارث همه دانشها و محیط به همه علوم است. آگاه باشید او خبر دهنده شئون خداوند و مراتب ایمان است. آگاه باشید او رشید و رهسپار صراط مستقیم و استوار است. آگاه باشید او آن کسی است که امور خلایق به او واگذار شده است. آگاه باشید او آن کسی است که گذشتگان به ظهور وی بشارت داده­اند. آگاه باشید او حجّت پایدار خداوند است که حجّت دیگری بعد از او نیست؛ زیرا حقّی نیست، که با او نباشد و نوری نیست که همراه او نباشد. آگاه باشید اوست آنکه کسی بر او پیروز نمی­شود و کسی را در برابر او نصرت نتوان کرد.

آگاه باشید که او ولّی خداست در گستره زمین و فرمانروای حق است در میان خلایق و امین خداست در پیدا و پنهان.

طرح مسئله بیعت

ای مردم! آنچه لازم بود به شما فهماندم و برایتان توضیح دادم و این علی(ع) است که پس از من، تعلیم و تفهیم شما را به عهده خواهد گرفت. آگاه باشید از شما می­خواهم که پس از پایان خطابه (به نشان قبول و تمکین) نخست با من و سپس با علی(ع)، دست بیعت دهید و میثاق خود را استوار کنید.

بدانید که من به خداوند تعهّد سپرده­ام و علی(ع) در برابر من تعهّد و بیعت نموده است و من، اکنون، از سوی حق تعالی از شما می­خواهم که با علی(ع) بیعت کنید و بدانید که هر کس بیعت خود را بشکند، به زیان خویش اقدام کرده است:

/فَمَن نَکَثَ فإِنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسِهِ ¤.

حج

ای مردم! حج و صفا و مروه از شعائر الهی است

/فَمَن حَجَّ أوِ اعتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیهِ أن یَطَّوَّفَ بِهِما¤.

ای مردم! حج خانه خدا کنید که هیچ خاندانی نیست که به ان خانه وارد شود مگر آنکه بی نیاز گردد و هیچ خانواده­ای از این خانه، رخ نتابیده، مگر آنکه به فقر و تهیدستی گرفتار آمده است. ای مردم! مؤمنی نیست که در آن موقف کریم بایستد مگر آنکه خداوند از معاصی گذشته او چشم پوشی می­کند. پس آنگاه که حجَّش تمام شد زندگی و اعمال را از نو آغاز می­کند.

ای مردم! زائران خانه خدا از سوی حق تعالی، مدد و نصرت می­شوند و هزینه سفرشان در دنیا جبران و نیز اندوخته روز واپسین ایشان خواهد شد که خداوند، پاداش نیکوکاران را تباه نخواهد فرمود.

ای مردم! خانه خدا را با اعتقاد کامل و با دقت و فهم درست زیارت کنید و مباد که بدون توبه و ترک گناهان گذشته خود، از آن مواقف شریف باز گردید.

ای مردم! اقامه نماز و پرداخت زکات، باید بر طبق دستور پروردگار و به همان روش که او فرمان داده است، به عمل آید و چنانچه با گذشت زمان، کوتاهی کنید یا مسائل و معارف دین را فراموش نمائید، این علی(ع) ولیّ و سرپرست شما، مبیّن آن معارف و احکام برای شماست. همان که خداوند عزّوجلّ، او را پس از من برای شما منصوب کرده و هم امامانی که به جانشینی من و او از سوی حق تعالی تعیین گردیده­اند، پاسخگوی مسایل و مشکلات شما خواهند بود و بر آنچه نمی­دانید آگاهتان خواهد کرد.

احکام الهی

آگاه باشید! حلال و حرام خدا، بیش از آن است که بتوانم یک به یک بر شمارم و معرفی نمایم؛ چون چنین است، در یک کلام می­گویم که به حلالها امر می­کنم و از حرامها نهی می­نمایم و به منظور توضیح و تبیین آنها، مأمور شده­ام که از شما بیعت گیرم و دست تعهد و پیمان بفشارم که آنچه از سوی حق تعالی درباره امیرالمؤمنین، علی(ع) و امامانی که از نسل من و علی(ع) به جهان خواهند آمد، پذیرفته باشید.

و مهدی(عج)، قائم امامان و قاضی به حق تا روز واپسین خواهد بود.

ای مردم! هر عمل حلالی که به شما معرفی کردم و هر کار حرامی که از آن نهی نمودم، از گفته خود باز نمی­گردم و آن را تغییر نخواهم داد. این امر را به خاطر بسپارید و هرگز فراموش مکنید و به دیگران نیز سفارش کنید، مباد احکام مرا دیگرگون سازید.

آگاه باشید من سخن خود را مجدداً تأکید می­کنم که: نماز را به پای دارید و زکات بدهید، امر به معروف و نهی از منکر کنید اما بدانید که سر آغاز هر امر به معروف و نهی از منکری این است که فرامین مرا بپذیرید و حاضران، آن را به غائبان، اطلاع دهید و به اطاعت از اوامر من وادارشان کنید. و از مخالفت با آنها بر حذرشان سازید؛ زیرا که اینها دستور خداوند عزّوجلّ و فرمان من است، و بدانید که بدون امام معصوم (و بی معرفت او) امر به معروف و نهی از منکر امکان پذیر نیست.

تنها راه هدایت

ای مردم! این قرآن است که امامان پس از علی(ع) را از فرزندان و از نسل او معرفی کرده و من نیز به شما توضیح دادم که علی از من و من از اویم. خداوند در کتاب خود فرموده است:

/وَ جَعَلَها کَلِمَۀً باقِیَۀً فی عَقِبِهِ ¤.

و من نیز گفتم: ((تا آن زمان که دست تمسک به دامن این دو امر گرانسنگ (یعنی کتاب خدا و عترت و خاندان من) زده­اید، هرگز به گمراهی و ضلالت دچار نخواهید شد)).

ای مردم! تقوی را پیشه خود کنید و از قیامت بیندیشید که خداوند متعال فرمود:

/إِنَّ زَلزَلۀَ السّاعَۀِ شَیءٌ عَظیم¤.

ای مردم! به مرگ بیندیشید و از حساب و میزان و محاکمه در پیشگاه پروردگار جهانیان غافل مباشید و ثواب و عقاب و پاداش و کیفر رستاخیز را از خاطر مبرید، که هر کس نیکی کند، پاداش یابد و هر کس دامن به بدی آلوده سازد، بهره­ای از بهشت نخواهد داشت.

بیعت گرفتن

ای مردم! شما را از آن حد فزونتر است ک بتوانید یک یک، با من دست بیعت دهید در حالی که به فرمان خدا، مأمورم که از زبان هر یک از شما اعتراف گیرم که منصب فرمانروایی و امارت بر مؤمنان را که برای علی(ع) قرار داده­ام پذیرفته­اید و نیز (مأمورم که) در مورد قبول امامت و ولایت امامانی که از نسل من و صلب علی(ع) می­باشند، اقرار و بیعت گیرم. حال که چنین است، همگان یک صدا و به زبان، بگویید: (ای رسول خدا!) آنچه که در ولایت و رهبری مطلق علی(ع) و امامان پس از وی که از صلب اویند از جانب حق تعالی به ما ابلاغ کردی، شنیدیم و در برابر آن مطیع و تسلیمیم و به آن امر راضی و خوشنودیم! اینک ما به دل و جان و به زبان و دستمان، نسبت به قبول ولایت با تو بیعت می­کنیم و پیمان می­بندیم که با این اعتقاد، زندگی کنیم و با آن بمیریم و تا آن زمان که سر از خاک برداریم، به آن پایبند بوده و هرگز در آن تغییر و تبدیلی ندهیم و شک و تردیدی ننماییم و از سر پیمان خود بر نخیزیم و از خدا و پیامبرش و امیرالمؤمنین، علی(ع) و فرزندانش حسن و حسین و امامان دیگر که از صلب علی(ع) به جهان آیند، فرمان بریم.

ای مردم! مقام و منزلتی که حسن و حسین نزد خدا و رسول او دارند، گوشزدتان کرده و ابلاغ نموده و متوجهتان ساختم که این دو تن سرور جوانان اهل بهشتند و پی از من که جدّ ایشانم و بعد از علی(ع)، منصب امامت خواهند داشت.

و (ای مردم!) بگویید: ((در این امر، مطیع خدا و پیامبرش و علی(ع)، و حسنین و امامان پس از ایشانیم. تو (ای پیامبر) در مورد ولایت امیرالمؤمنین از دل و جان با ما عهد و میثاق بستی؛ از کسانی که توفیق مصافحه یافتند به دست، و از آنها که توفیق این کار نیافتند، از زبانشان بیعت گرفتی. پیمان نمودیم که دیگری را به جای این امر نگیریم و دل و جانمان به جانب دیگر روی ننماید. خدا را در این کار شاهد گرفتیم او به شهادت، کافی است و تو نیز (پیامبر) و همچنین همه مطیعان فرمان حق از حاضر و غائب و فرشتگان و جنود خدا و همه بندگان او را همگی را گواه و شاهد این امر کردیم و خدا از هر شاهدی بزرگتر است.))

ای مردم! چه می­گویید؟ خداوند، هر آوازی را می­شنود و از سرّ و پنهان همه آگاه است. (بدانید) آن کس که به راه هدایت رود، به سود خود رفته و آن کس که به گمراهی گراید، تنها به زیان خویش اقدام کرده است. چرا که دست خدا فوق هر دستی و قدرتش برتر از هر قدرتی است.

ای مردم! از خدا بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید و پیمان خود را با علی(ع) امیرالمؤمنین و با حسنین و امامان دیگر که کلمه طیبه باقیه­اند، استوار نمایید. هر که در ین امر، مکر پردازد خدایش به هلاکت در افکند و آنکس که بر عهد خود پای فشرده خدایش رحمت کند / فَمَن نَکَثَ فَإِنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسِهِ.. .¤

ای مردم! آنچه به شما گفتم، باز گویید و بر علی(ع)، با عنوان رسمی امیرالمؤمنین سلام دهید. بگویید: ((پروردگارا دستورت را شنیدیم و اطاعت کردیم تا از مرحمت و مغفرت تو بهره­مند شویم که بازگشت همه به توست)) و بگویید:

((سپاس خدای را که به این امر ما را هدایت و دلالت فرموده و اگر راهنمائیمان نمی­کرد، ما، خود، به راه هدایت دست نمی­یافتیم))

ای مردم! فضایل و امتیازات علی بن ابیطالب و قدر و منزلتش نزد خداوند، که در کتاب خدا نازل شده، بیشتر از آن است که بتوانم در یک جلسه برایتان بر شمرم؛ پس هر کس که از مناقب و فضایل او نزد شما مطلبی گوید، از او بپذیرید.

ای مردم! هر کس از خدا و پیامبر او و از علی(ع) و امامان و پیشوایانی که معرفی کردم، فرمان بَرَد، به رستگاری بزرگی نایل آمده است.

ای مردم! رستگاران، کسانی هستند که در بیعت با علی(ع) و پذیرش ولایت او و در ادای سلام بر وی به عنوان امیرالمؤمنین، مبادرت و سبقت جویند، اینان در بهشتِ نعمتها متنعّم خواهند بود.

ای مردم! سخنی گویید که موجب رضای خدا باشد:

/فَإِن تَکفُرُوا أنتُم وَ مَن فِی الأرضِ جَمیعاً فَلَن یَضُرَّ اللهَ شَیئاً ¤.

خداوندا! مردان و زنان با ایمان را بیامرز و کافران را به غضب خود گرفتار ساز و ستایش، خدای راست که پروردگار جهانیان است.

(در این هنگام مردم، فریاد بر آوردند:)

فرمان خدا و پیامبر خدا را شنیدیم و با دل و زبان و دست مطیع و فرمانبرداریم. چون سخنان پیامبر، تمام شد، مردم بر گرد آن حضرت و امیرالمؤمنین(ع) سخت ازدحام کردند و هرکس می­خواست با ایشان، مصافحه و بیعت کند.

گویند نخستین کسی که موفق به مصافحه و بیعت شد، ابوبکر بود و پس از وی عمر و سپس عثمان بیعت کردند و به دنبال ایشان باقی مهاجران و انصار و دیگر مردمان، اقدام به بیعت کردند تا آنگاه که وقت نماز مغرب رسید. پیامبر در آن شب، نماز مغرب و عشا را پیوسته و در یک زمان به جای آورد.

در روایت است که پیامبر (ص) با هر گروه که به عنوان بیعت، مصافحه می­کرد، می­گفت:

((ألحَمدُ للّهِ الَّذی فَصَّلَنا عَلی جَمیعِ العالَمینَ)).

یعنی: ((ستایش خدای را که ما را بر همه جهانیان امتیاز مرحمت فرمود)).
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 21:49 | لینک  | 

اسرائيل و بهائيت     
۰۹ آبان ۱۳۸۶ 
بهائيان در كنار عناصر فراماسون و صهيونيست، در دوران محمدرضاشاه نقش مهمي در اجراي نظرات و سياست‌هاي خود داشتند. در اين دوران باتوجه به نفوذ بيشتر آمريكا و اسرائيل، تلاش فراواني براي رسميت بخشيدن به فرقة بهائيت مي‌شد.

مسلك بهائيت از سال 1260 ق. توسط «علي محمد باب» كه خود را «باب» امام زمان(ع) و وسيلة تماس مردم با آن حضرت معرفي كرد، به وجود آمد. او سپس دعوي «مهدويت» كرد و گفت كه درآينده از ميان بابي‌ها پيامبري قيام خواهد كرد و دين تازه اي خواهد آورد. وي در سال 1266 به دستور ناصرالدين شاه و اميركبير، تيرباران شد. بعد از آن، از بين پيروانش دو برادر مدعي جانشيني وي شدند و بدين ترتيب، اختلافاتي ميان پيروان اين فرقه افتاد.

گروهي پيرو برادر اول، مشهور به «صبح ازل» (بابي‌ها)، و عده اي ديگر پيرو برادر دوم «بهاءالله» (بهائي‌ها) شدند و در نزاع آنها عده زيادي به هلاكت رسيدند. دولت عثماني در عراق همه آنها را از بغداد به آدرنه در آسياي صغير تبعيد كرد. اما در آنجا هم نزاع دو برادر ادامه يافت و بدين جهت، دولت عثماني بهاءالله و طرفدارانش را به «عكا» در فلسطين اشغالي و صبح ازل را به قبرس تبعيد كرد. فعاليت بهاءالله در عكا باعث شد كه بيشتر بابيان ـ به ويژه بابيان ايران ـ  پيرو او شوند.

از آنجا كه عمده ويژگي‌هاي رفتاري بهائيت با ويژگي‌هاي رفتاري اسرائيلي‌ها همخواني داشت، با تشكيل دولت اسرائيل و تشكيلات مركزي بهائيت در شهر حيفا، اين فرقه كاملاً در خدمت اسرائيل قرار گرفت و فعاليت‌هاي آنها براساس خواسته‌هاي اسرائيلي‌ها تنظيم شد. در اين ميان بهائي‌ها از حمايت آمريكا و انگلستان نيز برخودرار بودند. از سوي ديگر، فعاليت بهائيان به خصوص در ارتباط با اسلام زدايي سازگاري زيادي با روحية محمدرضا پهلوي داشت. مجموعه اين مسائل سبب شد كه بهائيت براي حفظ موجوديّت و تحقّق اهداف خود در عصر محمدرضا شاه كه براي آنها به منزلة دوران طلايي بود، در زمينة گسترش روابط ايران و اسرائيل كه كاملاً در راستاي منافع آنها بود، به فعاليت قابل توجهي بپردازند.

تشكيلات مركزي بهائيت در شهر حيفا و در كنار قبر «عباس افندي» قرار دارد. تشكيلات و مؤسسات بهائيان در هر نقطه اي از جهان زير نظر هيئت نه نفره بيت العدل اعظم قرار دارد. در يكي از نشريات فرقه آمده است:
«با نهايت افتخار و مسرت، بسط و گسترش روابط بهائيت با اولياي امور [جمعي از دوستان بهائي] دولت اسرائيل را به اطلاع بهائيان مي‌رسانيم. آنها احساسات صميمانة بهائيان را براي پيشرفت دولت مزبور به بن گوريون ـ نخست وزير اسرائيل ـ ابراز نموده، او در جواب گفته است: «از ابتداي تاسيس حكومت اسرائيل، بهائيان همواره روابط صميمانه اي با دولت اسرائيل داشته اند».1

فرقة بهائيت كه شاخه اي از صهيونيسم به شمار مي‌رود، طبق دستور، همة قواي خود را براي اجراي نقشة نابودي انديشه‌هاي ملي و مذهبي در ايران به كار گرفت و براي اين منظور مجريان خود را انتخاب كرد تا در بلندمدت آرمان‌هاي ملي و سنت‌هاي ديني را تخريب كنند. از اين رو بهائيان، به تدريج درصدد تسخير پست‌هاي حساس و كليدي كشور برآمدند. اين نقشه با روي كارآمدن «حسنعلي منصور» در ايران پياده شد و براي نخستين بار پاي بهائيان به كابينة وزيران ايران رسيد. گرچه با ترور منصور، نقشه‌هاي وي جامة عمل نپوشيد، اما به هرحال، كابينة بهائي «هويدا» روي كار آمد. در كابينة نخست وي، چهار وزير بهائي حضور داشتند. هويدا در مدت حكومت خود با به‌كاربستن تصميمات كادر رهبري كميته، نفوذ بهائيان را در همة سطوح سياسي، اقتصادي و نظامي به حدّ كامل گسترش داد.2

بهائيان با تمام وجود خود را در اختيار اسرائيلي‌ها قرار داده بودند، به گونه اي كه توانستند اعتماد بيش از حدّ اسرائيلي‌ها را كسب كنند و اسرائيلي‌ها نيز در برابر خوش خدمتي آنها رفتار ويژه اي داشتند. در يكي از اسناد، به نقل از يكي از بهائيان به نام «فريدون رامش فر» كه مسافرتي به اسرائيل داشته، دربارة نحوة برخورد اسرائيلي‌ها با بهائيان آمده است:

... دولت اسرائيل آن‌قدر نسبت به بهائيان خوش‌بين است كه در فرودگاه خود، احيا (بهائيان) را بازرسي نمي كند. به طوري كه وقتي رئيس كاروان به پليس اظهار مي‌دارد اينها بهائي هستند، حتي يك چمدان را باز نمي كنند. ولي بقية مسافرين ـ  حتي كليمي‌ها ـ را بازرسي مي‌كنند به طوري كه يك كليمي اعتراض كرده بود كه چرا بهائيان را بازرسي نمي‌كنيد و ما  را كه اينجا موطن‌مان است، مورد بازرسي قرار مي‌دهيد!3

بهائيان در كنار عناصر فراماسون و صهيونيست، در دوران محمدرضاشاه نقش مهمي در اجراي نظرات و سياست‌هاي خود داشتند. در اين دوران باتوجه به نفوذ بيشتر آمريكا و اسرائيل، تلاش فراواني براي رسميت بخشيدن به فرقة بهائيت مي‌شد زيرا آنها نقش مؤثري در تثبيت رژيم سلطنتي و حكومت شاه داشتند، به گونه اي كه بسياري از نزديكان شاه و خاندان پهلوي و عدة زيادي از كارگزاران و متولّيان پست‌هاي حساس و كليدي كشور بهايي بودند.4

در سال 1339 فهرستي از اسامي مقامات نظامي و غيرنظامي تهيه شد كه نشانگر تصدّي بيشتر پست‌هاي اطلاعاتي، امنيتي، سياسي و اقتصادي كشور به وسيلة بهائيان بود. البته به دليل پنهان‌كاري و عدم اظهار، بعضي از افراد در پست‌هاي مهمي بودند كه نام آنان در اين فهرست نيامده و بي ترديد، تعداد بهائيان شاغل در دستگاه‌ها چندين برابر فهرست مزبور بوده است. در سال‌هاي بعد، تعداد بهائيان شاغل و سطوح اشتغال آنان بالا رفت، به طوري‌كه اميرعباس هويدا نخست‌وزير سيزده ساله «ليلي امير ارجمند» مشاور ويژة فرح و مدير برنامه‌هاي آموزشي و تربيتي رضا پهلوي، «عباس شاهقلي» وزير بهداري و وزير علوم، «روحاني» وزير آب و برق و كشاورزي در دولت هويدا، «شاپور راسخ» مشاور عالي و در واقع گردانندة سازمان برنامه و بودجه و مدير تشكيلات بهائيت در ايران، «عبدالكريم ايادي» پزشك مخصوص شاه و 23 شغل ديگر و ده‌ها تن از سران رژيم، از اعضاي فرقة بهائيت بودند.5

بهائيت در تمام دوران سلطنت پهلوي و در مقاطع حساس، به رغم ادعاي غيرسياسي بودن، هماهنگ با سياست‌هاي موردنظر رژيم و در جهت تثبيت موقعيت آن تلاش كرد. تأييد انقلاب سفيد شاه، همكاري با ساواك، جلب حمايت دولت‌هاي بزرگ از شاه و سلطنت او به وسيلة اسرائيل، و عضويت در حزب رستاخيز، قسمتي از مواضع سياسي فرقة مزبور بود. يكي از مبلغان بهائيت دربارة تأثير متقابل بهائيت بر شاه و خاندان پهلوي گفته بود:

«كارهايي كه اكنون به دست اعلي حضرت شاهنشاه صورت مي‌گيرد، هيچ كدامشان روي اصول دين اسلام نيست زيرا شاه به تمام دستورهاي بهائي آشنايي دارد و حتي ايشان با اشرف پهلوي در دوران كودكي در مدرسه بهائيان... درس خوانده اند... حالا مردم... مي‌گويند بهائي است. چه كاري مي‌توانند بكنند !...»6

محمدرضا پهلوي آن‌قدر بهائيان را مورد حمايت قرار داد كه يكي از افراد نظامي به نام «سرهنگ اقدسيه» در جلسة بهائيان شيراز، مورخ هجده تيرماه 1347، ضمن بهائي خواندن شاه، دربارة نحوة برخورد خود با افراد مسلمان اظهار داشت:

... افتخار ما بر ديانت بهائي است. من زماني كه در ارتش بودم، سربازان و درجه داران و افسران بهائي را احترام مي‌گذاشتم. ولي اگر يك فرد مسلمان از ديگري شكايت مي‌كرد، دستور شلاق زدنش را مي‌دادم... ما اطلاع داريم كه شاهنشاه آريامهر بهائي مي‌باشند. ما بهائيان همه پولدار هستيم و ترقّي بيشتري خواهيم كرد.7

بهائيان در جنگ اعراب و اسرائيل، همواره از اسرائيل جانبداري كرده، عليه مسلمانان به تبليغ مي‌پرداختند و حتي براي كمك به ارتش اسرائيل به جمع آوري پول مي‌پرداختند. در همين ارتباط، در يكي از اسناد پس از جنگ شش روزة اعراب و اسرائيل در سال 1346 آمده است:

... مبلغي در حدود 120 ميليون تومان به وسيلة بهائيان ايران جمع آوري گرديد و تصميم دارند اين مبلغ را در ظاهر به بيت العدل در حيفا ارسال نمايند، ولي منظور اصلي آنها از ارسال اين مبلغ، كمك به ارتش اسرائيل مي‌باشد. مقدار قابل ملاحظه اي از اين پول به وسيله «حبيب ثابت»، تعهد و پرداخت شده است...8

در سال 1347 در يكي از كميسيون‌هاي فرقة مزبور، سخن‌گوي كميسيون پس از ابراز خرسندي از پيروزي اسرائيل در جنگ‌هاي با اعراب گفت:

پيشرفت و ترقي ما بهائيان اين است كه در هر ادارة ايران و تمام وزارت‌خانه‌ها يك جاسوس داريم و هفته اي يك بار، طرح‌هاي تهيه شده، به وسيلة دول به عرض شاهنشاه مي‌رسيد. گزارش‌هايي در زمينة آن طرح‌ها به محافل روحاني بهايي مي‌رسد. مثلاً در پيمان كار، كادر بهائيان ايران هر روز گزارش خود را در زمينة ارتش ايران و اينكه چگونه چتربازان را آموزش مي‌دهند، به محفل روحاني بهائيان تسليم مي‌نمايند.9

اسرائيل پس از اطمينان از نفوذ گسترده بهائيت در اركان رژيم پهلوي و به منظور بهره‌برداري سياسي، اطلاعاتي و اقتصادي بيشتر از آنها، در كشورهاي جهان و به ويژه ايران، بهائيت را به صورت آشكار به عنوان يك مذهب به رسميت شناخت. در يكي از اسناد ساواك در اين باره چنين آمده است:

«اسرائيل مذهب بهائي‌ها را به عنوان يك مذهب رسمي در سال 1974 به رسميت شناخته است. دولت اسرائيل با اجراي برنامة تحبيب از افراد مزبور مي‌كوشد از اقليت فوق الذكر در ساير كشورهاي جهان ـ به ويژه ايران ـ بهره برداري سياسي ـ اطلاعاتي و اقتصادي بنمايد.»10

نمايندگي ايران در تل آويو هرازچندگاهي گزارش‌هاي مربوط به بهائيان را به وزارت امور خارجه ارسال مي‌داشت. در يكي از اين گزارش‌ها، مرتضي مرتضايي به چگونگي انتخابات و تعداد بهائيان جهان اشاره دارد:

«چهارمين كنوانسيون بين‌المللي پيروان بهائيت روز شنبه، نهم ارديبهشت ماه [1357] در شهر حيفا گشايش خواهد يافت. به همين مناسبت جمعيتي بالغ بر هزار و يكصد نفر از نمايندگان منتخب از طرف هشتاد هزار محافل بهائي پراكنده در سراسر جهان به اين شهر مسافرت كرده اند تا نسبت به انتخاب يك هيئت مديره نه نفري كه در طي پنج سال آينده امور اداري،... و مذهبي اين فرقه را تعقيب خواهد [نمود] [اقدام كنند] ... دو نفر از بهائيان تبعه ايران (فتح اعظم و نخجواني) حضور دارند كه در حيفا به طور دائم مقيم اند.»11

بنابراين، اسرائيل با حمايت همه جانبه از فرقه ضاله بهائيت و نفوذ دادن آنها در پست‌هاي كليدي هيئت حاكمة رژيم شاه ـ به ويژه در دربار، دولت و ارتش ـ در جهت اغراض و اهداف خود و ضربه زدن به فرهنگ اسلام و مسلمين ـ به ويژه به مردم ايران و فلسطين ـ به عنوان يك ابزار، نهايت بهره برداري را در جنبه‌هاي مختلف به عمل مي‌آورد. در واقع، مي‌توان گفت يكي از عوامل مؤثر در بسط و گسترش روابط ايران و اسرائيل، بهائيان بودند كه نقش مهمي را در اين زمينه ايفا كردند.

ماهنامه موعود شماره 80

پي‌نوشت‌ها:
٭ برگرفته از پايگاه اينترنتي:
www.Rasad.org
1. منصوري، جواد، تاريخ قيام پانزدهم خرداد به روايت اسناد، ج1، ص 332.
2. اختريان، محمد، همان، ص164.
3. منصوري، جواد، همان، ص330.
4. همان، ص324
5. همان، صص 324 ـ 325
6. همان، ص326.
7. همان، ص322.
8. همان، صص 322 ـ 323
9. همان. ص332.
10. زهيري، علي، «عوامل مؤثر در شكل گيري رفتار سياسي ايران در قبال اسرائيل»، فصلنامة علمي، تخصصي انقلاب اسلامي، پيش شمارة اول، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها، سال اول، زمستان1377، ص 159.
11. بايگاني اسناد وزارت امور خارجه، سال 2536 ـ 38، كارتن شمارة 12، پروندة 250.50.

نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 17:49 | لینک  | 

 بهايي‌ها و اسرائيل     
۲۲ بهمن ۱۳۸۶ 
يكي ديگر از سرشناسان كيش بهايي، سرلشكر دكتر ايادي، پزشك ويژه شاه بود. ايادي افسري خوش نام بود و به چشم و گوش شاه مي‌مانست. او بهداري ارتش و بيمارستان‌ها، اداره خريد دارو و ابزار پزشكي براي يگان‌هاي ارتش را سرپرستي كرد و با همه توان به هم كيشانش ياري مي‌داد.
 

   
«‌شيمعون پرس» يا همان شيمون پرز،‌ دوبار در اسرائيل به نخست وزيري رسيد. او يكي از عوامل اصلي و محور كشتار مسلمانان فلسطيني بويژه در فاجعه اردوگاه‌هاي « صبرا» و «‌شتيلا» مي‌باشد. او در معرفي «مئير عزري» - اولين سفير اسرائيل در ايران (1352-1337) - مي‌گويد:

از سالهاي بسيار دور، شايد هم از نسل پيش به اين سو، آقاي مئير عزري يكي از سران يهوديان ايران و سفير بي‌سيليندر و فراگ اسرائيل در ايران بوده كه براي همگان چهره‌اي شناخته شده است . دشوار بتوان ميان ما اسرائيلي‌ها كسي را يافت كه مانند وي از پيچ و خم‌هاي تاريخ و سياست ايران آگاه باشد... مئير هم زبان ايرانيان را خوب مي‌داند، هم با فرهنگ آنان به خوبي آشناست. آنچه ما در آينه مي‌بينيم او در خشت خام مي‌بيند. او با منش و بينش ويژه خويش اين هنر را دارد كه گروه‌هاي گوناگون را از رده‌هاي رنگارنگ گرد خود بياورد، چون استادي روان‌شناس ريشه يكايكشان را دريابد تا شاهكاري بي‌تا بيافريند.

« مئير عزري» كه نام كامل او « ربي مئير عزري» است در دوم مارس 1923 -11 اسفند 1302 ش- از « صيون» و « خانم حنا» در محله يهوديان شهر اصفهان، به دنيا آمد. پدرش از نخستين شاگردان مدرسه « آليانس » بود، كه توسط يهوديان فرانسوي ، در اصفهان برپا شده بود. او هنگام تولد مئير، كارمند اداره ماليه - دارايي- اصفهان بود. صيون كه تربيت شده دستگاه‌هاي اطلاعاتي انگلستان بود، به مقتضاي ماموريت پس از چندي اداره ماليه را رها كرد و معلمي فرزندان فرمانده بريگارد قزاق در اصفهان را برعهده گرفت و پس از چندي هم، به دانشكده افسري رفت و درجه سلطاني - سرواني - گرفت و به همكاري با فرانسويان در ژاندارمري پرداخت. هم مترجم «آرميتاژ اسميت» - نماينده انگلستان در وزارت اقتصاد - شد. او كه از زمان حضور آرميتاژ در ميان بختياري‌ها در خصوص مسئله نفت، با وي دوستي كرده بود، مصطفي فاتح، همكلاس و همكار ديرينش را به انگليسي‌ها معرفي كرد.


مئير عزري در اين باره مي‌نويسد: پدرم ، شادروان فاتح را با سر سيدني (آرميتاژ) و مستر فلي آشنا كرده بود و اين آشنايي‌ها در داد و ستدهاي نفتي ميان ايران و اسرائيل ، سرانجام سودمند افتاد.

پدر مئير عزري كه چون ديگر هم كيشان خود، در كار عتيقه‌جات و خروج آن از كشور فعاليت داشت و از اين رهگذر سرمايه‌اي نيز به هم زده بود، پس از پايان ماموريت‌هايش در اصفهان، و هم زمان با خاتمه جنگ دوم جهاني به تهران آمد و پس از چندي ، در حدود 9- 1328، به سرزمين اشغالي فلسطين مهاجرت كرد و در آنجا ماندگار شد.

مئير عزري كه در چنين خانواده‌اي، پرورش يافته بود، با تحصيل در دبيرستان‌هاي آليانس يهودي- فرانسوي و «ادب» انگليسي در 1322 ديپلم گرفت و از همان زمان به ترغيب و تشويق يهوديان براي مهاجرت به سرزميني اشغالي فلسطين پرداخت. وي در خصوص انگيزه اين فعاليت‌ها مي‌گويد:« رشته نيرومند صيون‌دوستي در اندرونم مانند هر يهودي ديگري از پيشينيانم آغازيده، در خانواده‌ام پرورش يافته و شيره جانم شده بود.»

مئير عزري نيز پس از مهاجرت خانواده‌اش به اسرائيل، به آنها محلق شد و چندي در فعاليت‌هاي مختلف حزبي و غير حزبي و مشغول بود. با تثبيت قدرت حكومت پهلوي و جا به جايي آمريكا و انگليس، به ايران بازگشت تا با بهره‌گيري از شناخت گسترده‌اش نسبت به فرهنگ و آداب و روم مردم ايران به ماموريت‌هاي پنهاني خويش مشغول گردد. مئير عزري از سال 1337 تا 1352 در ايران، هر آنچه خواست كرد و پس از آن به اسرائيل بازگشت تا ضمن فعاليت‌هاي متعددش ، در وزارت دارايي، مشاور ويژه مسائل نفتي با ايران باشد.

او پس از پيروزي انقلاب اسلامي يادداشت‌هاي خود را در فعاليت‌هاي دوران حضورش در ايران منتشر كرد و در طليعه آن نوشت:
ناچارم از گشودن پاره‌اي نكته‌ها چشم بپوشم، زيرا گمان مي‌كنم زمان برخي فاش گويي‌هاهنوز فرا نرسيده است. ديگر اينكه برخي دستگاه‌هاي دولتي و دستگاه‌هاي امور امنيتي (اسرائيل) ‌برتر مي‌بينند بر پاره‌اي رويدادها، سرپوش نهند كه به ناچار بخش‌هاي ارزشمندي از اين نوشته، خود به خود ناگفته مي‌ماند.(4)

ربي مئير عزري در بخش بيست و پنجم يادداشت‌هايش به موضوع « بهايي‌ها و اسرائيل» مي‌پردازد. از آنجا كه ، اين فرقه يكي از بازوان اصلي صهيونيست‌ در ايران بوده است،عزري با سرپوش نهادن به بسياري از مسائل، ضمن جانبداري از اين فرقه، به برخي ارتباطات دو جانبه نيز اشاراتي دارد كه جالب توجه است:

ايران زادگاه كيش بهاييت است كه چند ميليون تن در جهان پيرو دارد (!) ميرزا علي محمد، پيشواي اين كيش در سال 1844 ميلادي در شهر شيراز چشم به جهان گشود و پيروانش او را باب ( دروازه) ناميدند. شيعيان آنان را بي‌دين( كافر) مي‌خوانند، همان‌گونه كه مسيحيان ، يحيي تعميد دهنده را بشارت دهنده آمدن عيسي مسيح مي‌نامند، باب نيز خود را دروازه‌اي براي آمدن پيامبري رهاننده مي‌دانست كه با بينش شيعه همسو نبود، به همين انگيزه او را در سال 1850 دستگير و در سن 31 سالگي در تبريز از دارش آويختند.

 
در سال 1863 يكي از پيروان وفادار باب به نام بهاءالله با پشتيباني گروه‌هايي از مردم و چندي از پيشوايان شيعه گفت:« من همانم كه باب گفته بود،آمده‌ام تا جهان را از زشتي برهانم و ...» چنين گويه‌اي را پيشوايان شيعه با داستان امام دوازدهم ناهماهنگ انگاشتند و از ناصرالدين شاه خواستند فتنه تازه را هر چه زودتر خاموش كند. بهاء الله دستگير و پس از رنج‌هاي فراوان همراه گروهي از پيروان وفادارش به خاك امپراتوري عثماني تبعيد شد.

سران سني عثماني نيز نگرش چندان خوشي به وي نداشتند، پس از سرگرداني‌هاي آزارنده در بغداد و ادرنه (‌آدريانوپول) و استامبول، بهاء الله و پيروانش ناچار در شهر عكا، نزديكي حيفا جاي گرفتند. بهاء الله پس از چندي درگذشت و در باغ زيباي ايراني به خاك سپرده شد كه امروز يكي از بزرگ‌ترين نيايشگاه‌هاي بهاييان است. عباس افندي( عبدالبها) جانشين بهاء الله توانست با خردمندي و دانش سازماندهي بينش بهاييت را جهانگير نمايد و يكي از بزرگ‌ترين نمايندگي‌هايش را در شيكاگو برپا سازد. عبدالبها در سال 1921 درگذشت و پيروانش آرامگاه زيبايي در بلندي‌هاي كرمل حيفا برايش ساختند. شوقي افندي به جانشيني وي نشست و سپس گروه نه تني از برجستگان كيش بهايي به رهبري اين كيش برگزيده شدند كه « بيت‌العدل اعظم» است و تاكنون نيز همانگونه مانده است.

چنانچه از چكيده بالا دريافتيم، كيش بهايي زندگي 150ساله‌اي دارد كه در همين دوره كوتاه، گروه‌هاي بي‌شماري از پيروانش را در درگيري‌هاي ريز و درشت از دست داده است.

دشمنان اين مردم، خانه‌ها و دفترهايشان را چپاول كرده، زنان و فرزاندانشان را ربوده و نيايشگاه‌هايشان را كه « محفل» خوانده مي‌شود در ايران و ديگر كشورهاي مسلمان به آتش كشيده‌اند. بنابراين پيروان كيش بهايي چاره‌اي نداشته‌اند جز اينكه سالهاي سال خاموشي بگزينند، پنهان گردند و هر از گاه باور خود را ناديده بگيرند. گفتني اينكه در فرود و فراز همين دوره، هرگاه كيش‌مداران، نيرومند بوده‌اند رنج و سياه‌روزي ، زندگي بهاييان را درنورديده و هنگامي كه دستگاهي آزاده بر كشور فرمان رانده، بهاييان توانسته‌اند در سازندگي‌هاي كشور هم‌پاي ديگر شهروندان بكوشند و نوآفريني‌هايي پديد بياورند.

چندي از پيشوايان شيعه در ماه مي سال 1955 ( ارديبهشت 1334) سخناني موج‌آفرين از بهاييان به زبان آوردند و پيروان خشمگين خود را به كوچه‌ها و خيابان‌هاي شهرها ريختند تا رنج كهنه را در سر گروه درد آشناي بهايي به يادشان بياورند. سرلشكر باتمانقليچ، فرماندهي نيروهاي انتظامي در تهران، براي پيشگيري از اوج‌گيري درگيري‌ها گروهي از سربازان را به نام ياري به مردم به ميدان فرستاد، ولي آنها خانه مقدس بهاييان را ( حظيرة القدس) را فرو ريختند تا آرامش به شهر تهران بازگشت. چهار روز پس از اين رويداد، شاه چندي از پيشوايان شيعه را به دربار فراخواند و به آنها گفت: هم اكنون كه دستور دادم جلو بهايي‌ها را بگيرند و مركزشان را خراب كنند، شما هم از اين پس سكوت كنيد تا به نام ايران در جهان توهين نشود.

روز هفدهم ماه مي 1961 ( 27 ارديبهشت 1340)‌ نخست‌وزير،‌اسدالله علم ،در پارلمان گفت كه به استانداران و فرمانداران دستور داد دكانهايي كه براي تبليغ بهاييت باز كرده‌اند، ببندند. بهاييان در گوشه و كنار هنوز محافل خود را داشتند و با بخشش‌هايي به نيازمندان مي‌توانستند گروهي را به سوي خود بكشانند. آنها در دهه‌‌هاي پيشين توانستند بسياري از خانواده‌هاي يهودي را در همدان و كاشان به آيين خويش بخوانند. يكي از يهودياني كه با گرايش به بهاييت به آب و ناني رسيد و نامي براي خود ساخت،ثابت پاسال همداني بود كه در كشاكش جنگ جهاني دوم راننده ساده‌اي بيش نبود و توانست در دوره كوتاهي يكي از توانگران كشور گردد.

با همه دشواري‌هاي ريز و درشت دست و پاگير، روش‌هاي گسترش كيش بهايي، رفته رفته رو به پيش بود و هر روز با شيوه‌هايي كاراتر از ميان لايه‌هاي گوناگون مردم ايران يارگيري مي‌كرد.

آمارهاي پيروان اين كيش كه روزي از ده‌ها هزار سخن مي‌گفتند، امروز گوياي صدها هزار بود و هر از گاه شنيده مي‌شد افزون بر ميليون‌ها شده‌اند(!) آزادي در بده بستانهاي كيش مدارانه و برپايي انجمن‌ها (اجازه قانوني تبليغات مذهبي)‌ و ياري به نيازمندان (‌ايجاد صندوق‌هاي تعاوني) بويژه براي جواناني كه براي گزينش همسر و برپايي خانواده دشواري‌هاي مالي داشتند، ابزاري كارساز بودند. پشتيباني‌هاي سازمان يافته گروهي و ورود به دستگاه‌هاي دولتي و بالا كشيدن ديگر هم كيشان، راه را براي يارگيري‌هاي بيشتري باز مي‌كرد. بسيار شنيده شده بود كه هويدا و برخي از سران لشكري و كشوري در دولت به كيش بهايي پيوسته‌اند.

هويدا بارها اين داستان را نادرست و ساختگي خوانده و براي اثبات گفته‌هايش به مكه رفت. در اين سفر هويدا مانند ديگران، همه كارهايي را كه كيش مداران در اين شهر انجام مي‌دهند، به نيكي انجام داد. ولي فراموش نكنيم كه چند تن از بستگانش در عكا و حيفا زندگي مي‌كردند و در بخش‌هاي پيشين گفتم، در دوره‌اي كه وزير دارايي بود،‌روزي از من خواست براي گشايش پاره‌اي دشواري‌هاي آنان در اسرائيل ياري‌اش بدهم.

يكي ديگر از سرشناسان كيش بهايي، سرلشكر دكتر ايادي، پزشك ويژه شاه بود. ايادي افسري خوش نام بود و به چشم و گوش شاه مي‌مانست. او بهداري ارتش و بيمارستان‌ها، اداره خريد دارو و ابزار پزشكي براي يگان‌هاي ارتش را سرپرستي كرد و با همه توان به هم كيشانش ياري مي‌داد.

پروانه ورود داروهاي خريداري شده از كشورهاي بيگانه كه بايد به بازارهاي ايران مي‌رسيد، در كميته‌اي در وزارت بهداري، كه از گروهي پزشكان و كارشناسان كاركشته برپا شده بود، ارزيابي مي‌شد. دكتر ايادي يكي از كارشناسان اين كميته بود. روزي به ديدارش رفتم تا در زمينه برگزاري كنگره داروسازان ارتش‌ها كه بايد روز بيست و پنجم آوريل 1960 ( 5 ارديبهشت1339)‌ در تهران انجام مي‌شد و درباره سرهنگ دوم ايسرائيل ماهاريك، كه فرماندهي گروه اسرائيلي را داشت با وي گفت‌وگو كنم. گو اينكه ايادي از برخي موش دوانيهاي نمايندگان كشورهاي تازي در واكنش به بودن نماينده اسرائيل در كنگره آگاه بود، ولي دلاورانه و با خوشرويي سرهنگ ماهاريك را در اين كنگره پذيرفت. يكي از ويژگي‌هايي كه ايادي را نزد همه يگانه ساخته بود، وفاداري و سر سپردگي او به شاه بود. كسي باور نمي‌كرد او از شاه درخواستي بكند و پذيرفته نشود. شايد همين پيوند ايادي با شاه بود كه هرگاه سران كشور با شاه به نكته دشواري برمي‌خوردند، دست به دامن ايادي مي‌شدند و او مي‌توانست گره گشايي كند.ايادي به يهوديان مهري ناگسستني داشت و آنها را مردمي درد ديده و شايسته بي‌پيرايه‌ترين ياري‌ها مي‌دانست. افزون بر آن ارزنده‌ترين و والاترين نيايشگاه‌هاي بهاييان در كشور اسرائيل بود و اين پديده روشن‌تر از آفتاب را ايادي نمي‌توانست ناديده بگيرد.

روزي در ميانه‌هاي سال 1962 (1341)،‌نخست وزير علم در ديداري با تدي كولك، شهردار اورشليم، در تهران پيشنهاد او را پذيرفت و مهدي شيباني را به سرپرستي دستگاه جهانگردي كشور برگزيد. همسر شيباني دختر سناتور نمازي از دوستان نزديك ايادي بود. در يكي از ديدارهاي خانوادگي شيباني، كنار ايادي نشسته بودم و پيرامون همكاري‌هاي كارشناسان اسرائيلي با زمينه‌هاي سرپرستي او گفت و گو مي‌كردم. چند روز پس از همان ديدار بود كه ايادي كارشناسان ما را به ايران فراخواند و با آنها پيمان بست تا ميوه، مرغ و تخم‌مرغ ارتش را فراهم كنند و براي ارتش مرغداري و دهكده‌هاي نمونه بسازند. و ايادي به بازرگانان و كارشناسان اسرائيلي ياري داد تا ميوه ارتش ايران را فراهم آورند و براي يگان‌هاي گوناگون مرغداري و دهكده‌هاي نمونه كشاورزي بسازند.

يكي از روزهايي كه سران بهايي در ايران بر آن شده بودند تا پيروانشان از نيايشگاه‌هايشان در اسرائيل بازديد كنند، سرلشكر ايادي از من خواست، از ميان بردن دشواري‌هاي دريافت رواديدهاي همگاني نه روز(ه) براي بهاييان را بررسي كنم( يك ويزا براي هر نود تن ديدار كننده).

شماره نه و نوزده در فرهنگ كيش بهايي نشانه‌اي آسماني است. بهاييان در روش گاهشماري‌شان (‌تاريخ) ماه را نوزده روز و سال را نوزده ماه مي‌شمارند. با دريافت رواديدهاي همگاني نه تنها ديدار كنندگان هزينه كمتري مي‌پرداختند و از رفت و آمدهاي بسياري كاسته مي‌شد، كه گروه‌هاي بازديد‌كننده نيز فزوني مي‌يافت.

درخواست سرلشكر ايادي را با وزارت ( امور) خارجه اسرائيل در ميان نهادم و روش پيشنهادي را به آگاهي‌اش رساندم. كمي دشوار بود ولي چاره‌اي نبود. مسئول كميته اجرايي امور بهاييان در ايران به هر ويزاي همگاني بايد نامه‌اي الصاق مي‌كرد و ضمن نامه تعهد مي‌نمود كه مسئوليت‌ همه آسيب‌هاي احتمالي زيارت كننده را از نخستين روزي كه به اسرائيل وارد مي‌شود تا روزي كه از اين كشور خارج مي‌شود به عهده مي‌گيرد. پس از آن‌كه ريزه‌كاري‌هاي امنيتي و نياز به چنين روشي را براي چنان رواديدهايي براي تيمسار ايادي و چند تن از هم‌كيشانش روشن كردم،‌آن را پذيرفتند و سالها از همين شيوه پيروي كرديم و هرگز به هيچ گونه گرفتاري برنخورديم. در سايه دوستي با ايادي ، با گروهي از سرشناسان كشور آشنا شدم كه هرگز باور نمي‌كردم پيرو كيش بهايي باشند. بسياري از آنها در باور خود چون سنگ خارا بودند،ولي به خوبي مي‌توانستند در برابر ديگران باور خود را پنهان نمايند. آنها همه دريافته بودند كه در برابر من نيازي به پنهان‌كاري ندارند.

روزي ايادي مرا براي چاشت به خانه‌اش فراخواند. مي‌خواست از رازي شگفت برايم سخن بگويد كه گفت‌و‌گو در اين زمينه شايسته نشست‌هاي اداري نبود. خوش و بش‌هاي گرم پايان يافت و سرانجام با چهره‌اي افسرده افزود:
حضرت بهاء الله در يكي از بازديد‌هايشان از شيراز به دست مبارك خويش بوته نهال نارنجي در خانه محل سكونتشان كاشته‌اند كه تا دو سال پيش درخت سرسبزي بود. ولي شوربختانه از چندي پيش به اين طرف درخت بيمار شده و به تدريج برگهايش مي‌خشكند. شنيديم كه ژاپني‌ها در شناسايي درخت‌هاي مركبات بويژه نارنج بهترين كارشناسان دنيا هستند، كه دو نفر از بهترين كارشناسان ژاپني آمدند و چهار ماه درخت را معاينه كردند و نتوانستند راه حلي برايش پيدا كنند. هيچ كس نمي‌تواند بفهمد چرا درختي كه به دست‌هاي مبارك حضرتشان كاشته شده بايد بخشكد.

پيشنهاد من بر پايه فروش خانه و فراموش كردن داستان، تيمسار ايادي را ناخرسند و پريشان كرد. با دستپاچگي از من خواست هر چه زودتر براي زنده كردن درخت نيمه مرده كاري بكنم داستان را با كارشناسان كشاورزي در اسرائيل در ميان نهادم. آنها پيش از همه چيز از اينكه ژاپني‌ها نتوانسته‌اند بيماري درخت را دريابند،‌شگفت زده شده بودند. روزي همراه عزرا دانين و دو تن از كارشناسان وزارت كشاورزي براي بازديد درخت به شيراز رفتيم.

آنها پس از بازبيني‌هاي نخستين دريافتند كه ريشه‌هاي درخت در زير زمين جايي به رگه‌هاي گچ، سنگ يا نمك برخورده و ريشه‌‌ها فرسوده شده‌اند. گرداگرد درخت را به آرامي شكافتند، گمانشان درست از كار درآمد. رگه‌هاي سنگ و گچ را چند متر كندند و با خاك شايسته پر كردند. چيزي نگذشت كه درخت حضرت بهاء الله جاني تازه گرفت و شادي را به چشمان ايادي و دوستانش بازگرداند. نه تن( از) سران كميته رهبري بهاييان در ايران مرا براي مراسم زيارت درخت به شيراز فراخواندند. از خرسندي چنان مي‌نمودند كه گويي خداوند دنيا را به زيارت درخت به شيراز فراخواندند. از خرسندي چنان مي‌نمودند كه گويي خداوند دنيا را به آنان ارمغان داشته است.

نويسنده: ابراهيم انصاري

نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 17:47 | لینک  | 

‌‌دوران‌ قاجار در تاريخ‌ معاصر ايران، برهه‌اي‌ سرنوشت‌ساز است. مهمترين‌ مسئله‌ اين‌ دوران، تهاجم‌ بيگانگان‌ به‌ کيان‌ فرهنگي، ديني‌ و سياسي‌ ايران‌ اسلامي‌ است‌ که‌ در قالب‌ تهاجمات‌ سياسي‌ و اقتصادي‌ و فرهنگي‌ نمايان‌ شد. پيدايش‌ فرقه‌هاي‌ «ساختارشکن» نظير بابيه‌ و بهائيه‌ و سازمان‌هاي‌ مخفي‌ مانند فراماسونري، تلاشي‌ بود براي‌ فروپاشي‌ وحدت‌ و انسجام‌ ملت‌ ايران‌ که‌ لطمات‌ فراواني‌ هم‌ به‌ استقلال‌ کشور وارد ساخت.


‌‌دوران‌ قاجار در تاريخ‌ معاصر ايران، برهه‌اي‌ سرنوشت‌ساز است. مهمترين‌ مسئله‌ اين‌ دوران، تهاجم‌ بيگانگان‌ به‌ کيان‌ فرهنگي، ديني‌ و سياسي‌ ايران‌ اسلامي‌ است‌ که‌ در قالب‌ تهاجمات‌ سياسي‌ و اقتصادي‌ و فرهنگي‌ نمايان‌ شد. بروز حملات‌ خارجي‌ و به‌ تبع‌ آن‌ ناآرامي‌هاي‌ داخلي، ناشي‌ از شورش‌ حسن‌خان‌ سالار، بابيه‌ و...، هر يک‌ جلوه‌اي‌ از اين‌ تهاجمات‌ بود. در اين‌ ميان، پيدايش‌ فرقه‌هاي‌ «ساختارشکن» نظير بابيه‌ و بهائيه‌ و سازمان‌هاي‌ مخفي‌ مانند فراماسونري، تلاشي‌ بود براي‌ فروپاشي‌ وحدت‌ و انسجام‌ ملت‌ ايران‌ که‌ لطمات‌ فراواني‌ هم‌ به‌ استقلال‌ کشور وارد ساخت. با يک‌ بررسي‌ اجمالي، شباهت‌هاي‌ زير بين‌ دو «تشکيلات» و درواقع: دو «حزب‌ سياسي» بهائيت‌ و فراماسونري‌ در تاريخ‌ معاصر ايران،‌ قابل‌ رديابي‌ و تشخيص‌ است: ‌

‌1. نقش‌ بيگانگان‌ در «کاشت‌ و برداشت» آنها: هر دو تشکيلات، به‌ تحريک‌ بيگانگان‌ در ايران‌ باليده‌ و از حمايتشان‌ برخوردارند. تأسيس‌ (يا دست‌ کم‌ بسط‌ و گسترش) بابيت‌ و بهائيت‌ با مداخلات‌ مستقيم‌ روس‌ و نقشه‌ انگليس‌ صورت‌ گرفت‌ و تأسيس‌ فراماسونري‌ نيز توسط‌ سر گور اوزلي‌ (سفير انگليس‌ در زمان‌ فتحعلي‌ شاه) و سپس‌ مانکجي‌ (افسر اطلاعاتي‌ انگليس‌ در ايران) در بحراني‌ترين‌ شرايط‌ حاکم‌ بر کشور ما، در نبرد با بيگانگان‌ و نقاهت‌ شديد ناشي‌ از آن‌، انجام‌ شد.‌

‌2. ساختارشکني‌ سياسي: هر دو تشکيلات‌ در ايران‌ به‌ منظور سرنگوني‌ حکومت‌ مرکزي‌ ايران‌ و ايجاد تغييرات‌ گسترده‌ سياسي‌ ايجاد شد: بابيت، با راه‌ اندازي‌ جنگ‌ مسلحانه‌ و طرح‌ ترور دولتمردان‌ و شاه‌ قاجار، و انجمن‌ ماسوني‌ با ترويج‌ تفکرات‌ سياسي‌ غرب‌ و هدايت‌ لژهاي‌ آن‌ ديار.‌

 ‌‌3. ساختارشکني‌ فرهنگي‌ ــ ديني: هر دو تشکل،‌ با اساس‌ اسلام‌ در ايران‌ مشکل‌ داشتند و استراتژي‌ براندازي‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ را تعقيب‌ مي‌کردند. اعلام‌ بابيت، مهدويت، نبوت‌ و الوهيت، و نسخ‌ اسلام‌ و قرآن‌ و کليه‌ احکام‌ شرعي‌ از سوي‌ باب‌ و اتباع‌ بابي‌ و بهايي‌اش، و جعل‌ برخي‌ احکام‌ و مقررات‌ به‌ عنوان‌ دين توسط آنها، و متقابلاً‌ ترويج‌ مذهب‌ انسانيت‌ (اومانيسم) و حذف‌ اديان‌ وحياني‌ اصيل، ترويج‌ يهوديت‌ و مسيحيت‌ مسخ‌ شده‌ و عنود با اسلام‌ (که‌ در نهايت‌ منجر به‌ بيزاري‌ از عنوان‌ دين‌ نزد اعضا شده‌ و آنان‌ را به‌ بي‌ديني‌ مطلق‌ سوق‌ مي‌دهد) در فراماسونري، حرکتي‌ بود در راستاي‌ شکستن‌ ساختارها و هنجارهاي‌ فرهنگي.‌

‌‌4. طرد هر دو جريان‌ توسط‌ جوامع‌ اسلامي: انزجار مسلمانان‌ از هر دو تشکيلات‌ بابي‌ ــ بهايي‌ و ماسوني، و تکفير آنان‌ توسط‌ مراکز و مجامع‌ اسلامي‌ شيعه‌ و سني، ديگر ويژگي‌ مشترک اين‌ دو حزب‌ سياسي‌ است که شرحش مجالي ديگر مي‌طلبد.

منبع: نشريه ايام 29

نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 17:47 | لینک  | 

فرقه انحرافی بهائيت     
۰۵ اسفند ۱۳۸۶ 
اگر علی محمد شیرازی به عنوان یک جوان مخبط به اتکای خویش و بدون هیچ گونه حمایت خارجی دست به این ادعا زده بود، توقع می رفت که این ادعا ابتدا در میان جهال و عوام الناس همان منطقه آغاز ادعا فراگیر شود و نیز دوره ای طولانی برای بسط این ادعا در میان دیگر جهال و عوام سپری شود، حال آن که شاهد آن هستیم که پیروان اولیه  باب و ادعای او به جای جهال در میان سیاستمداران وابسته به استعمار پیدا می شوند.


بهائیت که یک آیین دست ساز و کاملا مرتبط با استعمارگرانی از قبیل انگلستان و امریکاست ، در آغاز فعالیت خود را در ایران آغاز کرد.

اوج فعالیت این فرقه انحرافی را باید در دوران سلطنت مظفرالدین شاه قاجار دانست ، که پس از آن در دوره سلطنت احمدشاه ، رضاخان و نیز دوره دوم محمدرضا، بهائیان در ایران بسط و سلطه بیشتری یافتند و توانستند برای این آیین انحرافی پیروان بیشتری پیدا کنند.

درباره تحلیل شکل گیری این آیین انحرافی و علل قوت یافتن آن در ابتدای دوره ادعای بابی گری ، نظرات متفاوتی ارائه شده است که در ذیل به چند مورد آنها اشاره می شود.

نظر اول ، معتقد است که هر چند بهائی گری و بابی گری انحرافی نابخشودنی و تحریفی اساسی در آموزه های دینی مسلمانان محسوب می شود، اما به دلیل ویژگی های شخصیتی علی محمد شیرازی که ادعای بابی گری را آغاز کرد و مخبط و معلول بودن وی از لحاظ ذهنی ، نباید این پدیده را در آغاز ادعای بابی گری یک توطئه و دسیسه دانست.

آنچه مسلم است ، بعدها این شخص و ادعای بیمارگونه وی از سوی کانون های استعماری و استعمارگران انگلیسی و امریکایی مورد استفاده قرار گرفت و آنها در جهت اهداف استعماری خویش و برای از میان بردن اسلام و قدرت علمای واقعی آن به پشتیبانی از این فرقه ضاله دست زدند. بر این مبنا بهائی گری در ابتدای تشکیل یک مالیخولیای شخصی پنداشته می شود که در مرحله بقا و بسط از سوی استعمارگران مورد استفاده قرار گرفته است.

بدین ترتیب ، بابیت و بهائیت در مرحله ایجاد و نشات گرفتن محصول کار غرب و بخصوص استمعارگران زرسالار پنداشته نمی شود، اما در مرحله بقا و بسط کاملا وابسته به آنها بوده است.

این گروه برای مستدل کردن فرضیه خویش به سابقه زندگی علی محمد شیرازی استناد می کنند، که یک جوان مخبط، با آگاهی های مذهبی اندک و گاه بیمارگونه بوده است و ادعای بابیت و دیگر ادعاهای بعدی او را می توان به همین تفکر مالیخولیایی وی منتسب دانست.

نظر دیگری که در این زمینه مطرح است ، این است که فرقه ضاله بابیت و بهائیت نه تنها در ابقا و بسط، بلکه در ایجاد و شکل گیری اولیه و حتی در آغاز دعوی بابیت از سوی علی محمد شیرازی ، یک فعالیت استعماری و برنامه ریزی شده از سوی زرسالاران و استعمارگرانی بوده است ، که خواهان هدم اسلام و برداشتن این مانع از سر راه منافع خویش بوده اند.

این نظر قطعا در بخش ابقا و بسط با نظر اول مشترک است و تلاشهای استعمارگران و وابستگان به آنها و دست نشاندگان ایشان را در کمک به بسط نفوذ و قدرت یافتن بهائیان منکر نمی شود، اما معتقد است دعوی اولیه بابیت و شکل گیری ابتدایی این فرقه ضاله نیز با تلاش و برنامه ریزی ایادی استعمار و کانون های استعماری شکل گرفته است.

به نوشته یکی از محققان این زمینه : «برخلاف نظر مورخینی چون احمد کسروی و فریدون آدمیت که بابی گری اولیه را جنبشی خودجوش و ناوابسته به قدرت های استعماری می دانند (و علی رغم بدبین بودن نسبت به این فرقه نفوذ استعمار در این فرقه را از زمان انشعاب بابی گری به دو فرقه ازلی و بهایی می دانند)، پژوهش من بر پیوندهای اولیه علی محمد باب و پیروان او با کانون های معینی تاکید دارد که شبکه ای از خاندان های قدرتمند و ثروتمند یهودی در زمره شرکای اصلی آن بودند.این تصویر بابی گری را از اساس و از بدو پیدایش فرقه ای مشابه با دونمدهای ترکیه و فرانکیست های اروپای شرقی جلوه گر می سازد.» (1)

طرفداران این نظر دوم استدلال هایی را برای این نظر خویش بیان می کنند، از جمله این که برخلاف نظر اول که علی محمدباب را یک جوان مخبط که دارای شعور دینی بالایی نبوده است و از عالم سیاست و زیر و بالای آن نیز اطلاع چندانی نداشته می دانند و معتقدند که صرفا براساس یک توهم مالیخولیایی وی دست به این ادعا و تشکیل این فرقه زده است ، گروه دوم معتقدند که علی محمد باب اصولا تحت تاثیر فعالیتهای کانون های قدرتمند یهودی به این ادعا دست زد.

شاهد اینان بر این مدعا این است که علی محمد شیرازی ، مدتی پیش از ادعای باطل خویش به مدت 5 سال در بوشهر و در یک تجارتخانه کاملا مرتبط با کمپانی های یهودی و انگلیسی کار می کرده است و این استعمارگران یهودی و انگلیسی او را در همان زمان شناسایی کرده بودند و چون وی را برای پیشبرد اهداف خویش مفید و کارا می دانستند، در جهت ادعای مذکور سوقش دادند و به عبارت بهتر، این کانون های استعماری بودند که استعداد علی محمد را برای ایجاد یک فرقه انحرافی تشخیص دادند و او را بر انجام این کار تحریض کردند.

این که کدامیک از این دو تحلیل و برداشت می تواند بیشتر به واقعیت نزدیک باشد، نیازمند بررسی های دقیق و موشکافانه است.

این بررسی خود نیازمند جمع آوری و تدقیق در تمامی ادله دو طرف و سپس ارزیابی هر یک از آن دلایل است ؛ اما در یک بررسی اجمالی و اظهارنظر بدوی می توان گفت که نظر گروه دوم بیشتر با واقعیت های تاریخی سازگار است و در ارائه یک تحلیل کلی نسبت به چرایی و چگونگی شکل گیری این آیین انحرافی کارا و کارسازتر به نظر می رسد.

در استدلال برای این که چرا نظر دوم را بر نظر اول ترجیح دادیم ، به موارد زیر اشاره می کنیم:

1- اگر براستی علی محمد باب جوانی بی اطلاع بود که از سر اختلال شعور یا تفکرات مالیخولیایی دست به چنین ادعای بزرگی زده بود، آیا توقع آن نمی رفت که این ادعای بی مبنا و انحرافی بزودی فراموش شود و این جوان مخبط و ادعای بزرگش همانند هزاران مورد دیگری که در این زمینه همانند او بوده اند به دست فراموشی سپرده شود؟

به نظر می رسد که چنین است ، یعنی اگر حمایتهای بی دریغ و قدرتمندانه ارباب نفوذ و صاحبان زر نبود، ادعای بابیت نه تنها در همان اوان آن با شکست و اضمحلال روبه رو می شد، بلکه یادی از آن هم در خاطره ها باقی نمی ماند، اما کانون های استعماری که از ابتدا او را بر این دعوی باطل تشجیع کردند، با حمایت های فراوان مانع از هدم و حذف این فرقه ضاله شدند.

2- نکته جالب تری که می توان به آن اشاره کرد، این است که پیروان اولیه باب و پذیرندگان اولیه این ادعای دروغین ، گروهی از عوام و جهال مردم نبودند، بلکه برخی اهل سیاست و دقیقا همان هایی بودند که وابستگی ایشان به قدرت های خارجی و کانون های استعماری برجسته و در طول تاریخ زبانزد همگان است.

اگر علی محمد شیرازی به عنوان یک جوان مخبط به اتکای خویش و بدون هیچ گونه حمایت خارجی دست به این ادعا زده بود، توقع می رفت که این ادعا ابتدا در میان جهال و عوام الناس همان منطقه آغاز ادعا فراگیر شود و نیز دوره ای طولانی برای بسط این ادعا در میان دیگر جهال و عوام سپری شود، حال آن که شاهد آن هستیم که پیروان اولیه (که البته در پیرو بودن آنها شک اساسی وجود دارد و در حقیقت باید گفت حامیان اولیه) باب و ادعای او به جای جهال در میان سیاستمداران وابسته به استعمار پیدا می شوند.

به تعبیر نویسنده کتاب «ایران در راهیابی فرهنگی» باب نخستین مریدان خود را نه در میان جهال ، بلکه در طبقات بالای کشور یافت... حاج میرزا آقاسی که جای خود داشت ، باب از او به ستایش یاد می کند و می نویسد «بدیهی است که حاجی به حقیقت آگاه است».(2)

حمایت های پشت پرده حاج میرزا آقاسی و نیز حمایت های علنی بسیاری دیگر از سیاستمداران وابسته از جمله حاکم وقت اصفهان ، آن هم در اولین مراحل آغاز دعوی بابی گری نشان از آن دارد که بابی گری به جای آن که به یک توده ناآگاه که از یک ادعای پوچ حمایت می کنند مستظهر باشد، به یک گروه سیاستمدار وابسته که از کانونی استعماری خط می گیرند مستظهر بوده است و به طور کلی ، برای این ادعای بزرگ و همگانی کردن آن برنامه ریزی های قبلی صورت گرفته بوده است.

3- نکته حایز اهمیت دیگر در این زمینه جدیدالاسلام های یهودی و گرویدن تعداد زیادی از آنها به بابیت و بهائیت است.

تاریخ معاصر ایران در بررسی ادعای باطل بابیت و تشکیل بهائیت حاکی از آن است که تعداد زیادی از جدیدالاسلام های یهودی در همان اوایل کار بابیت و بهائیت به این فرقه پیوستند و بدنه اجتماعی این گروه را تقویت نمودند.

این امر حاکی از 2 نکته است. اول این که بابیت در میان مردم چندان جایی نیافته بوده و عوام الناس به آن گرایش چندانی پیدا نکردند. چرا که اگر چنین بود، نیازی به سیاهی لشگر و تهیه طرفداران دروغینی از میان یهودیان نبود و همین امر که یک عده کثیر از یهودیان گروه گروه اسلام می آورند و بعد هم ادعای طرفداری از باب را می کنند و از میان این همه فرق اسلامی به این فرقه ضائه غیراسلامی معتقد می شوند، حاکی از آن است که بابیت در ایجاد بدنه اجتماعی مورد نیاز خود ناتوان بوده است.

براستی اگر ادعای باب یک ادعای ساده و بدون حمایت خارجی بود که از سوی فردی که دچار اختلال شعور شده است صورت می گرفت ، آیا باید چنین می شد که حمایت عوام الناس را هم کسب نکند، اما از حمایت سیاستمداران پرقدرتی چون آقاسی بهره مند شود.

نکته دومی که از این موضوع می توان برداشت کرد این است که ادعای باب کاملا مورد حمایت و دست پرورده کانون های زرسالار یهودی صهیونیست بوده است ، چرا که آنها با پیدا نشدن طرفداران مردمی برای باب نگران آن شده اند و به یک سری از نیروهای تحت امر خود در میان جامعه یهود ایران دستور تغییر دروغین آیین را داده اند که این یهودیان به دروغ اظهار اسلام و سپس اظهار بهائیت و پذیرش دعوی بابی گری کنند. اگر بابی گری و ادعای علی محمد شیرازی دست ساخته استعمارگران و یهودیان نبود، هرگز در مراحل اولیه این ادعا، چنین از آن حمایت نمی شد و یهودیان با تغییر ظاهری دین خود به حمایت از آن نمی شتافتند به نحوی که به اعتقاد برخی تاریخ دانان «گرویدن وسیع یهودیان به بهایی گری سبب افزایش کمی و کیفی این فرقه و گسترش جدی آن در ایران شد».

بنابراین به نظر می رسد که نظر اول در این زمینه صائب تر و به واقع نزدیک تر است.

به این ترتیب بهائیت و بابی گری نه تنها در مرحله بسط و ابقا، بلکه در مرحله ایجاد و شکل گیری هم دست ساز کانون های استعماری بوده است.


پی نوشتها:

1-عبدالله شهبازی ، جستارهایی از تاریخ بهایی گری در ایران ، ص 21
2-هما ناطق ، ایران در راهیابی فرهنگی ، به نقل از شهبازی در جستارهایی از تاریخ بهایی گری
 
منبع: مرکز شیعه شناسی 

نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 17:46 | لینک  | 

نزاع و درگیری بین مدعیان وحدت عالم انسانی (رهبران بهائیت ) بر سر قدرت
بنا بر لوح عهدی قرار بود تا پس از درگذشت بهاالله ابتدا عباس و سپس محمد علی زمامدار بهائیان باشند لکن پس از مرگ پدر میان فرزندان( مدعیان وحدت عالم انسانی ) جدائی افتاد و محمد علی افندی با دو برادر دیگرش و دو تن از زنان میرزا حسینعلی و خواهرانش و پسر عموها بر عبدالبهاء شوریدند

 و با اینکه در لوح عهدی سفارش شده بود که اختلاف و نزاع نیفتد و احترام و دوستی برادران و بستگان دیگر مراعات شود و ناسزا و افترا موقوف گردد با اینحال چون دو دستگی بالا گرفت عباس افندی برادرش را ناقض اکبر و مریدانش را ناقضین خواند و پیروان خود را ثابتین نام نهاد.محمد علی نیز به تلافی، عباس افندی را رئیس المشرکین گفته ابلیس لعین لقب داد. بار دیگر عباس افندی برادر و مریدانش را به القاب پشه و سوسک و کرم خاکی و خفاش و جغد و کلاغ و روباه و گرگ و ... !! و باقی درندگان مفتخر ساخت و خویشتن را بلبل و طاووس نامید. میرزا محمد علی هم برای تکمیل باغ وحش خانوادگی جناب ابن البها را گوساله و الاغ دوپا ؟!؟ خوانده خود را غضفرالله ( شیر خدا ) لقب داد ( مدرک این مطالب در کتب مکاتیب و توقیعات مبارکه شوقی وگنجینه حدود و احکام ذکر شده است). عباس افندی بر خلاف وصیت بهاالله مبنی بر جانشینی محمد علی بعد از خودش اقدام به تعیین نمودن جانشین بعد از خود نمود و شوقی افندی را بعنوان جانشین انتخاب نمود و حتی بعنوان یک رهبر آسمانی جانشینان بعد از شوقی را پس از او سلسله اولیاء امر در نسل او و فرزند ذکور و بکر او تعیین کرد ( ص11 تا 16 الواح وصایا ).


جالب اینجاست که بر خلاف پیشگوئی او شوقی افندی عقیم بود و سلسله اولیاء امر از نسل او و فرزند ذکور و بکر او به ته چاه خیالات فرو رفت و هیچ خبری از آنها نشد و بهائیت با شکست بزرگی روبرو شد و دروغ پردازیهای این قدرت طلبان بیش از پیش آشکار گردید. حال بیت العدل بهائیان بدون ولی امرالله به گفته خود رهبران آنها فاقد مشروعیت است. اما ...

نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 17:44 | لینک  |